اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

سرّ و رمزموفقیت اولیاء الهی

15٬048
سال 1420
جلسات

فقره دعاء: الحمد لله الذي أدعوه فيجيبني و أن كنت بطيئاً حين يدعوني. 1 بزرگان و اولياء الهي هدف و غایت خود را تنها لقاء پروردگار قرار داده‌ند. 2 فرمايش مرحوم علامه طهراني در ارتباط با جايگاه و علوّ مقام مرحوم علامه طباطبائي در قبال ساير افراد و علماء. 3 بدون تحقیق وحصول اطمینان نمی توان شخصی را به عنوان استاد پذیرفت. 4 سخنان و تهمت‌هاي ناروای برخي از علماء بر عليه مرحوم علامه طهراني در مدت اقامت ايشان در نجف اشرف. 5 حمله صدام به حوزۀ نجف اشرف بدليل توهين‌ها و آزار و اذيت اولياء الهي همچون مرحوم قاضي و علامه طباطبائي و... بوده است.

سرّ و رمزموفقیت اولیاء الهی

توضیحات:

فقره دعاء: الحمد لله الذي أدعوه فيجيبني و أن كنت بطيئاً حين يدعوني. 1 بزرگان و اولياء الهي هدف و غایت خود را تنها لقاء پروردگار قرار داده‌ند. 2 فرمايش مرحوم علامه طهراني در ارتباط با جايگاه و علوّ مقام مرحوم علامه طباطبائي در قبال ساير افراد و علماء. 3 بدون تحقیق وحصول اطمینان نمی توان شخصی را به عنوان استاد پذیرفت. 4 سخنان و تهمت‌هاي ناروای برخي از علماء بر عليه مرحوم علامه طهراني در مدت اقامت ايشان در نجف اشرف. 5 حمله صدام به حوزۀ نجف اشرف بدليل توهين‌ها و آزار و اذيت اولياء الهي همچون مرحوم قاضي و علامه طباطبائي و... بوده است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

سرّ و رمزموفقیت اولیاء الهی

15
  • دوم به کی می‌خواهی چی بدهی؟ به کسی که خودش مستغنی است؟ به کی می‌خواهی چه بدهی؟ما می‌رویم، خدایا ما روزه گرفتیم. خب زحمت کشیدی! می‌خواستی نگیری، می‌خواستی نگیری. خدایا ما بلند شدیم نماز خواندیم. نخوان. اگر می‌خواهی منّت بگذاری سر من، نخوان. خیلی بی رو در بایستی. خدایا ما آمدیم انفاق کردیم! نکن. اگر قرار به منّت گذاشتن است انفاق نکن. پولها را نگهدار. کاری ندارد. برای من، هیچ کاری ندارد. فوری از پله‌ها پرتت می‌کنم پایین. می‌روی دو میلیون پول عمل چه می‌دهی؟ پا شکستن را می‌دهی. خیلی راحت، بچه‌ات را برمی‌دارم از آن جا می‌اندازم آن جا، بروی یک میلیون پول خرج عمل چشمش را بدهی، من نمی‌توانم؟ آب خوردن. یک چاقو این قدری کارش است. یک چاقو.

  • تو بیمارستان بودم یک بچه‌ای را آوردند، بنده خدا یک طلبه‌ای بود آن زمانی که مرحوم آقا چیز بودند. چشمش را عمل کرده بودند و فلان و این حرفها، دکتر گفته بود فقط چشمش را عمل می‌کنیم که این بیرون نیاید و آن شکلش را از دست ندهد و الاّ این که کور شده هیچی! مادره داشته سیب زمینی پوست می‌کنده، یک چاقوی دیگر هم آنجا بوده، بچه هم برداشته این هم به تقلید مادر، آمده سیب زمینی را [پوست] بکند چاقو رفته توی چشمش. زده مردمک و عنبیّه و همه را، خیلی، خیلی راحت و خیلی....، این جا نمی‌تواند آدم منّت بگذارد. این جا نمی‌تواند انسان با حساب و کتاب بیاید جلو، حساب و کتاب بیایی همچنین حساب می‌دهند دست آدم، که انسان یاد زمان شیر خوارگی‌اش کند! نه آقا، خدایا ما هیچیم، غلط کردیم. بیچاره‌ایم. بدبختیم. چیزی نداریم. اعتراف کنیم. واقعا اعتراف کنیم. آن هم می‌گوید خب حالا که بندۀ خوبی شدی حالا که اعتراف می‌کنی همین اعتراف را از تو قبول می‌کنیم. همین، و الاّ نخیر، ما در این جا خیلی..... و این مسأله خیلی عجیب است. و خیلی، قضیه، اصلا شما طرز تفکر را نگاه کنید.

/ 260