
قابلیت رسیدن به لقاء اللَه برای همه انسان ها
فقرۀ دعاء: اللَهم انّي أجد سبل المطالب إليك مشرعة و مناهل الرجاء إليك مترعة. 1 – تفسير اين فقره شريفه از كلام امام سجاد عليه السلام: اللَّهم اِنّي اَجد سُبَلَ المطالب اليك مُشرعَة. 2 – راه پروردگار متعال واحد ميباشد و آن عبارتست از تعلّق و وابستگي نفوس به پروردگار متعال. 3 – همة انسانها قابليّت رسيدن به لقاء پروردگار متعال و مظهريّت صفات جمال و جلال الهي را دارا ميباشند. 4 – عدم توانايي خليفه اول از پاسخگويي به سؤالات و شُبهات عُلماي يهودي و نصراني. 5 – چگونه امام سجاد عليه السلام با وجود دارا بودن مقام عظمت مطلقه، اقرار و اعتراف به گناه ميكنند. 6 – توضيحي در ارتباط با كلام لفظي و نفسي.
قابلیت رسیدن به لقاء اللَه برای همه انسان ها
توضیحات:
فقرۀ دعاء: اللَهم انّي أجد سبل المطالب إليك مشرعة و مناهل الرجاء إليك مترعة. 1 – تفسير اين فقره شريفه از كلام امام سجاد عليه السلام: اللَّهم اِنّي اَجد سُبَلَ المطالب اليك مُشرعَة. 2 – راه پروردگار متعال واحد ميباشد و آن عبارتست از تعلّق و وابستگي نفوس به پروردگار متعال. 3 – همة انسانها قابليّت رسيدن به لقاء پروردگار متعال و مظهريّت صفات جمال و جلال الهي را دارا ميباشند. 4 – عدم توانايي خليفه اول از پاسخگويي به سؤالات و شُبهات عُلماي يهودي و نصراني. 5 – چگونه امام سجاد عليه السلام با وجود دارا بودن مقام عظمت مطلقه، اقرار و اعتراف به گناه ميكنند. 6 – توضيحي در ارتباط با كلام لفظي و نفسي.
قابلیت رسیدن به لقاء اللَه برای همه انسان ها
14آنها همه چه هست؟ این صحبت الان مال من است من میگویم: من این حرف را زدم من این کار را انجام دادم این نماز را من خواندم این انفاق را من کردم و واقعاً هم کردم، خب انسان دست میکند در جیبش پنج تومان به یک فقیری میدهد خب این انفاقی که دارد الان میکند این منسوب به چیست؟ منسوب به خودش است و صحیح هم هست. حالا یک سؤال از شما میکنم، اگر یک شخصی فرض کنید که یک تجارتخانهای دارد یا یک عبدی، در سابق عبد بودند دیگر، اصلاً خب حالا فرض کنید خدمتکار منزل، آن شخصی که در منزل است به او صد تومان میدهد یا فرض کنید که یک غذا میدهد و میگوید این غذا را ببر در منزل فلانی بده به آن شخص، خب آیا خدمتکار میتواند بگوید من این غذا را دادم؟ واقعاً این حرف را میزند؟ نه! یا اینکه اگر فرض کنید صاحب این بیت، صاحب این منزل بیاید فرض کنید که هزار تومان به خدمتکار بدهد، بگوید این هزار تومان را ببر دم منزل فلانی به آن شخص بده و بیا، آیا در وقتی که خدمتکار این پول را میگیرد، در دستش نگه میدارد و حرکت میکند و میآید و به آن منزل میرسد در طول مسیر هیچ با خودش فکر کرده که این هزار تومان را من دارم میدهم به او؟ نه! از کی میبیند؟ از صاحب بیت میبیند، فقط خودش را یک واسطه میبیند نه بیشتر. لذا اگر بهش گفتند بَهبَه، بَه عجب آدم خوبی! داری هزار تومان میدهی میگوید من هزار تومان ندادم صاحب بیت داده، به من چه مربوط است؟ چرا؟ چون بین خودش و بین این هزار تومان تعلّق نمیبیند. اگر تعلّق میدید میگفت من دادم، أنَا المُنْفِق أنَا الجَواد أنَا المُعْطی ولی چون تعلّق نمیبیند میگوید أنا الواسطه أنا الوَکیل أنَا الخادم بله؟ چون تعلّق نمیبیند. معطی صاحب البیت است جواد صاحب البیت است بخشنده و منفق صاحب البیت است و واقعاً اینطور است دیگر. این واقعیّت دارد. کسی که در تجارتخانه است آن شخصی که صاحب حجره است میآید و آن دفتر را دستش میسپرد یک ماه میرود مسافرت، این خرید و فروشی که میکند آیا خودش خرید و فروش میکند واقعاً یا نه وکالتاً از طرف او این انجام میدهد؟ پس این درست شد که آن چه که موجب میشود انسان افعال را به خود نسبت بدهد، تمام اینها برگشتش به تعلّق انسان است به افعال.
