
حقیقت توحید بر اساس داستان حضرت هاجر
در این جلسه مرحوم استاد آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، در شرح فقره وَ أن فی اللَهفِ إلَی جودِکَ و الرِّضا بِقَضائِکَ عِوَضًا مِن مَنعِ الباخِلینَ و مَندوحَةً عَمّا فی أیدی المُستَأثِرین به تبیین حقیقت توحید می پردازد و بیان می دارد که اغاثه فقط به درگاه خداوند متعال رواست و سالک باید تمام امور را به ذات پاک او واگذار نماید. استاد با بیان قضایای مربوط به حضرت ابراهیم و همسرش هاجر، از ارتباط برخی مناسک حج با توحید مانند سعی صفا و مروه می گویند و توضیح می دهند که تمام اولیای الهی در اعمال حج به این بانوی موحد تأسی جسته و همان اعمال ایشان را انجام می دهند. ایشان با اشاره به بیانات بزرگانی چون سید هاشم حداد و علامه طهرانی، حکایات شیرین و آموزنده ای در این راستا نقل می کند
حقیقت توحید بر اساس داستان حضرت هاجر
توضیحات:
در این جلسه مرحوم استاد آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، در شرح فقره وَ أن فی اللَهفِ إلَی جودِکَ و الرِّضا بِقَضائِکَ عِوَضًا مِن مَنعِ الباخِلینَ و مَندوحَةً عَمّا فی أیدی المُستَأثِرین به تبیین حقیقت توحید می پردازد و بیان می دارد که اغاثه فقط به درگاه خداوند متعال رواست و سالک باید تمام امور را به ذات پاک او واگذار نماید. استاد با بیان قضایای مربوط به حضرت ابراهیم و همسرش هاجر، از ارتباط برخی مناسک حج با توحید مانند سعی صفا و مروه می گویند و توضیح می دهند که تمام اولیای الهی در اعمال حج به این بانوی موحد تأسی جسته و همان اعمال ایشان را انجام می دهند. ایشان با اشاره به بیانات بزرگانی چون سید هاشم حداد و علامه طهرانی، حکایات شیرین و آموزنده ای در این راستا نقل می کند
حقیقت توحید بر اساس داستان حضرت هاجر
8توجه و التفات حضرت هاجر، فقط و فقط به پرودگار
خب حالا بیایند به این زن بگویند که بلند شو و بیا در آنجا، آنها را بگذارد و برود! یک بار به شوهرش نمیگوید: تو باگذاشتن ما در اینجا چه میکنی؟ به چه امیدی میگذاری؟ چرا نگفت؟! چرا به شوهرش نگفت؟! چون فقط به یکجا متوجّه بود. حضرت هاجر فقط توجّهش به یکجا بود. میگفت دستور است، تمام، مسئلهای نیست! حالش فقط متوجّه یک نقطه بود. حتّی به شوهرش که پیغمبر هم بود اتّکا نکرد، نکته مهم اینجاست! امام سجّاد میفرماید: «و أنَّ فی اللَهفِ إلَی جودِکَ و الرِّضا بِقَضائِکَ عِوَضًا مِن مَنعِ الباخِلینَ.»
بلانسبت، بلانسبت نعوذ باللَه حضرت ابراهیم که از باخلین نبود ولی غیر از خدا که بود! مخلوق بود، در تعیّن بود، بالأخره فردی بود که با خدا فرق داشت! خدا چیز دیگر است آن حقیقت چیز دیگر است. اینها همه تعیّنات هستند. همه نزول این حقایق هستند، حقیقت بسیط هستند. حضرت هاجر حتّی به حضرت ابراهیم هم توجّه نداشت. او فقط به یکی نظر میکرد. وقتی که قضیّه اینطور شد آنوقت چه اتفاقی میافتد؟ مسئله این میشود که یکدفعه میبیند عجب! از زیر پای اسماعیل که روی زمین میکشیده و گریه میکرده، آب فوران میکند، 1 اینها، این «عِوَضًا مِن مَنعِ الباخِلینَ.» اینجاست! تو همه امیدت را یکجا گذاشتی، حالا بیا نگاه کن نتیجهاش را ببین! تو همۀ سرمایهات را و همۀ افکارت را یکجا انداختی حالا بیا نگاه کن ببین عوض هست یا نیست؟
حقیقت توحید، واگذار کردن تمام امور به خدا
واقعاً انسان بیاید امتحان کند. یعنی جدّاً این چیزی است که نقدِ نقدِ نقدِ است و ما این نقد را کنار گذاشتیم و به نسیّهها و [چیزهای دیگر] پرداختیم؛ این[شخص] را ببینیم، آن [شخص] را ببینیم، شاید این برای من کاری بکند، شاید آن برای من کاری بکند! عجیب است ها! واقعاً عجیب است. خیلی عجیب است! این افرادی که انسان اینها را میبیند و در این دنیا با ماسکهای متفاوت و با رنگهای متفاوت و با شکلهای متفاوت ظاهر میشوند!
- همان، ج ١، ص ٦١.
