
جایگاه و ارزش مطالب و مجالس اولیای الهی
با تأکید بر مکتب علامه طهرانی
حضرت استاد آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در شرح فقره و أنتَ المَنّانُ بِالعَطِیّاتِ عَلیٰ أهلِ مَملَکتِک... با تبیین تفاوت رأفت و رحمت پروردگار با مهربانی مخلوقات، علت و منشأ تمام توفیقات انسان را همین رحمت الهی میدانند؛ ایشان با اشاره به کلمات بزرگانی مانند مرحوم آیةالله قاضی در بارۀ مجالس و مطالب اولیا و ارزش و جایگاه آن توضیحات مهمی ارائه میکنند، سپس به برخی دیدگاههای مخالفین و بعضا تهمتهای آنان و نیز عکس العمل اولیا در برابر آن سخنان، میپردازد و به تناسب آن، کیفیت واکنش مؤمنین خصوصا شاگردان مکتب امام صادق علیه السلام را در برابر غیبت یا بدگویی دیگران توضیح میدهند. استاد بیان میدارد که راه عرفان راه عقل است و زندگی در وهم و خیال مایه تباهی عمر می باشد. ایشان در پایان به تأثیر و نقش دعای ابوحمزه ثمالی و حدیث عنوان بصری در معرفت و سلوک تأکید مینمایند.
جایگاه و ارزش مطالب و مجالس اولیای الهی
4در زمان مرحوم آقا (علامۀ طهرانی) هم افراد مختلفی بودند که مطالب ایشان را استهزاء میکردند؛ بعضیها که از خود ارحام ما هم بودند، مسائل ایشان را دُکّان تلقی میکردند و تعبیر از دکّانداری میآوردند، بعضیها مسائل ایشان را یک نحوه مریدبازی میدانستند و میگفتند: مریدبازی اقسامی دارد؛ یک قِسم آن هم همین بساطِ آمدن و نشستن، ذکر گفتن و حافظ خواندن و عصر جمعه دعای سمات خواندن و مجالس اینطوری. این هم یکطور مریدبازی است و فرق نمیکند. محراب و منبر و ارتباطات و اینها یک قسم است، این هم یک قسم دیگر است! در نتیجه هر کس با هر وسیله و مستمسکی که در دست دارد، جلو میآید؛ او آنطور میآید و این شخص، اینطور میآید.
عکسالعمل بزرگان در برابر تهمتهای ناروا
[در پاسخ به این افراد باید گفت:]
ای مگس عرصۀ سیمرغ نه جولانگه توست *** عِرض خود میبری و زحمت ما میداری1 مرحوم آقا عنقایی بود که دست این مگسان نهتنها به پرواز و آشیانۀ او نمیرسید، بلکه در مخیّلۀ آنها همچنین مسائلی خطور نمیکرد تا بخواهند [فکر کنند که] آیا قدرت، همّت و ارادهاش را داشته باشند!
یک روز من به مرحوم آقا گفتم: آقا! فلان شخص عالم، به شما نامهای داده است و خیلی مطالب جفنگیاتی در آن نوشته است. -من آن نامه را مطالعه کرده بودم- مرحوم آقا فرمودند:
هر کس به تکلیف خودش میپردازد. او وظیفهاش این است که آن کار را بکند، ما هم وظیفهمان این است که این کار را انجام بدهیم. (و بعد این شعر را خواندند):
بلبل به باغ و جغد به ویرانه تاخته *** هر کس به قدر همّت خود، لانه ساخته مگر در زمان مرحوم قاضی افرادی مسخره نمیکردند؟! مگر انتقاد نمیکردند؟ عُرضۀ رویارویی و مقابلۀ با ایشان را نداشتند، پنهانی در مجالس با هم پِچپِچ میکردند؛ اگر راست میگویید، حرفی را که میزنید، جلوی او بزنید! شخصیّت مرحوم قاضی در آن زمان بهنحوی بود که وارد هر مجلسی میشد، دیگر صدایی از تمام افراد آن مجالس برنمیخواست.
- دیوان حافظ؛ غزل ٤٤٩.
