
لزوم معرفت به تکالیف و عمل بر اساس آن
مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این جلسه به مسئله لزوم معرفت به تکالیف شرعی در سیر و سلوک پرداخته است و به این نکته اشاره دارد که لزومی ندارد افراد به تمامی جزئیات احکام وسواس داشته باشند. ایشان تحقیق و بررسی های وسواسگونه را یکی از موانع در راه سالک الی الله میداند و در ضمن افراد را از هرگونه لاابالیگری در انجام و آموختن تکالیف منع میکند. مرحوم استاد حسینی طهرانی با ذکر نمونههایی از تاریخ اسلام و سیره اولیای الهی، تبیین میکند که اصل اساسی در سلوک، مراقبه است و پرداختن به اوراد و اذکار صرفا بخشی از آن میباشد.
لزوم معرفت به تکالیف و عمل بر اساس آن
توضیحات:
مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این جلسه به مسئله لزوم معرفت به تکالیف شرعی در سیر و سلوک پرداخته است و به این نکته اشاره دارد که لزومی ندارد افراد به تمامی جزئیات احکام وسواس داشته باشند. ایشان تحقیق و بررسی های وسواسگونه را یکی از موانع در راه سالک الی الله میداند و در ضمن افراد را از هرگونه لاابالیگری در انجام و آموختن تکالیف منع میکند. مرحوم استاد حسینی طهرانی با ذکر نمونههایی از تاریخ اسلام و سیره اولیای الهی، تبیین میکند که اصل اساسی در سلوک، مراقبه است و پرداختن به اوراد و اذکار صرفا بخشی از آن میباشد.
لزوم معرفت به تکالیف و عمل بر اساس آن
13اتحاد کلام اولیای الهی و با کلمات اهل بیت
همین حرفهایی که اولیاء زدند این حرفها را معصومین زدند؛ این حرفها را پیغمبر زده است. به خدا قسم پیغمبر زده، به خدا قسم امیرالمؤمنین زده است، به خدا قسم امام حسن زده است، به خدا قسم أئمّه این حرفها را زدهاند، از پیش خودشان که در نیاوردند.
پیغمبر که میفرماید: ضَع أمْرَ أخِیکِ عَلی أحْسَنِه. پیغمبر [با این کلام] فکر سلوک ما را میکند نه فکر ظاهر اسلام ما را، فکر سلوک ما را میکند، فکر راه ما را میکند.
حتی یَأتیکَ ما یغلِبُکَ مِنه تا اینکه بعداً یک مسائلی برای شما روشن شود که مطلب را برگرداند، [آن وقت] بگویید که نه، دیگر اینجا، جای حمل بر صحت نیست. یعنی آنقدر قرائن و شواهد زیاد شود و خود شما از شخص او بپرسید نه غیاباً فلانی گفته است، او اینطور گفته. شاید حرفی که به فلانی زده است نظر داشته زده است. یک چیزی دیده است. آخر آقا این همه که ما تجربه کردیم، باز هم هنوز درست نشدیم! آدم یک دفعه تجربه میکند، میفهمد دیگر! ما هزار دفعه تجربه کردیم [و] فهمیدیم حرف عوضی در آمده است، باز دفعۀ هزار و یکم همان هستیم. این که نشد!
خُب یک تغییری احساس کنیم؛ هزار و یکمی را اقلاً یک جور دیگر حمل کنیم؛ یک خُرده یک محملِ احتمالی برای آن بگذارید. دیگر به آن حرف اول [عمل نکنیم]. بعد چهل سال، پنجاه سال پس با ده سالگیمان چه فرقی کردهایم؟! با بیست سالگیمان چه فرقی کردهایم؟! یعنی فقط سنمان گذشت؟!
حتّی یَأتیکَ [یعنی] مسائلی برای شما بیاید [که] یقین[آور باشد] مثل این چراغ! برای خود بنده واضح است، برای خود بنده تجربه شده است، خودم شخصاً مطالبی را شنیدم که قطعاً حمل بر مواضع سوء کردم بعد وقتی که از طرف توضیح شنیدم صد و هشتاد درجه نظرم برگشت. دیدم چه به ما گفتند و این چه گفته [بوده است]! این چه نظری داشته است،[ولی] او چه برداشتی کرده است؟! برای خود بنده پیدا شده است. برای همهمان هم طبعاً همینطور است دیگر.
