اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

لزوم معرفت به تکالیف و عمل بر اساس آن

16٬694
سال 1426

مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این جلسه به مسئله لزوم معرفت به تکالیف شرعی در سیر و سلوک پرداخته است و به این نکته اشاره دارد که لزومی ندارد افراد به تمامی جزئیات احکام وسواس داشته باشند. ایشان تحقیق و بررسی های وسواس‌گونه را یکی از موانع در راه سالک الی الله می‌داند و در ضمن افراد را از هرگونه لاابالی‌گری در انجام و آموختن تکالیف منع می‌کند. مرحوم استاد حسینی طهرانی با ذکر نمونه‌هایی از تاریخ اسلام و سیره اولیای الهی، تبیین می‌کند که اصل اساسی در سلوک، مراقبه است و پرداختن به اوراد و اذکار صرفا بخشی از آن می‌باشد.

لزوم معرفت به تکالیف و عمل بر اساس آن

توضیحات:

مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این جلسه به مسئله لزوم معرفت به تکالیف شرعی در سیر و سلوک پرداخته است و به این نکته اشاره دارد که لزومی ندارد افراد به تمامی جزئیات احکام وسواس داشته باشند. ایشان تحقیق و بررسی های وسواس‌گونه را یکی از موانع در راه سالک الی الله می‌داند و در ضمن افراد را از هرگونه لاابالی‌گری در انجام و آموختن تکالیف منع می‌کند. مرحوم استاد حسینی طهرانی با ذکر نمونه‌هایی از تاریخ اسلام و سیره اولیای الهی، تبیین می‌کند که اصل اساسی در سلوک، مراقبه است و پرداختن به اوراد و اذکار صرفا بخشی از آن می‌باشد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

لزوم معرفت به تکالیف و عمل بر اساس آن

17
  • [وقتی مردم می‌گفتند:] بله هستم

  • [خوارج می‌گفتند:] پس کافری! هم خودت کافری، هم نجسی، هم آن جنینی هم که [داری]، سرش را ببریم، شکمش را [پاره کنیم].

  • این کارها را می‌کردند! اگر این کارها را نمی‌کردند که امیرالمؤمنین نمی‌رفت سراغ آنها.[حضرت] دید اینها دارند دست به شرارت می‌زنند. خُب حالا رفتید، به جهنّم [که رفتید]! خودتان را جدا کردید، به جهنم [که جدا کردید]! بروید پی کارتان، نمی‌خواهم اصلاً قیافتان را ببینم، خُب چرا دارید دست به شرارت می‌زنید؟! چرا آدم می‌کشید؟! چرا حمله به قُراء می‌کنید؟! این کارهایتان دیگر چیست؟! چرا جلوی راه و کاروان را می‌گیرید؟! این کارها را کرد[ند] که حضرت گفتند خب نه دیگر، دیگر اینها مفسد هستند و باید دفع فساد بشود. آمدند و آنها را قلع و قمع‌شان کردند.

  • حالا ما مدام بنشینیم ذکر بگوییم، مدام بنشینیم تهجّد کنیم و هِی دلمان را به این چیزها خوش کنیم، نه! این فایده ندارد. ذکر می‌آید و بر آن عملی که گچ کار و معمار و بنّا کرده است جلا می‌بخشد. شما قبل از اینکه این دیوار را رنگ کنید، اگر بدانید که این دیوار نم دارد، هر چه رنگ کنید می‌بینید فایده‌ای ندارد. اول باید نم دیوار گرفته بشود؛ اول باید این باطن درست بشود؛ قیرگونی باید بکنید [و] نم را باید بگیرید؛ وقتی خشک شد [و] مطمئن که شدید، آن وقت مشغول بشوید و رنگ کنید. آن وقت این اطاق جلا پیدا می‌کند، جمال پیدا می‌کند، زیبا می‌شود و از نظر ظاهر تفاوت [پیدا] می‌کند. اما اگر باطن را درست نکردید، ما دائما بیاییم رنگ کنیم، فردا دوباره پوسته می‌کند؛ دوباره پس‌فردا رنگ کنیم باز پوسته [می‌کند]! 

  • قضیّۀ ذکر هم همین است. هرچه شب کار می‌کنیم، نماز می‌خوانیم، ذکر می‌گوییم، صبح تمام آنها صاف می‌شود [مثل] غلطک ـ اینها که آسفالت می‌کنند ـ همه را صاف می‌کند می‌رود. دوباره شب بلند می‌شویم ذکر می‌گوییم، سجده می‌گذاریم، بیداری شب تحمّل می‌کنیم [ولی] دوباره روز در ارتباط با این و آن، همان تشویش و همان خاطرات و همان‌ [مسائل]، صاف دوباره غلطک را صدا می‌کنیم بیا آقا، صاف می‌کند همه را می‌رود. دوباره پس‌فردا شب و پس‌فردا شب و همین‌طور مدام می‌آید جلو می‌رود. ماه رمضان تمام می‌شود، صاف، ما هم صافیم، یر به یر برابر شدیم، نه بالا رفت [نه پایین آمده] ـ حالا به پایین آن کار نداریم ـ بالأخره برابریم و گذشته [و تمام شده است].

/ 260