
معرفت ذات پروردگار در کلام امام سجاد (علیه السلام)
و مراتب معرفت امام زمان (علیه السلام)
در این گفتار مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در شرح فقره «مَعرفَتی یا مَولای دلیلی عَلیکَ و حُبّی لَک شَفیعی إلیکَ» از دعای ابوحمزه ثمالی به این نکته میپردازد که تمایل انسان نسبت به معنویات، مَحَکی برای میزان رشد و عبودیت است. ایشان در ادامه به حالات پیامبر اکرم و اولیای الهی، قبل و حین نماز اشاره نموده و ارتباط مقام ولایت با عالم خلقت را تبیین میکند. مرحوم استاد ضمن تأکید بر جایگاه تحصیل علوم اهل بیت، دلیل اهتمام اولیای الهی به این مسئله را توضیح میدهد. در بخش دیگری از بیانات استاد، تفاوت معنای «دلیلی علیک» و «دلیلی إلیک» بیان شده است. در اخیر، ایشان به معرفت امام عصر علیه السلام پرداخته و ضمن بیان مراتب این معرفت و نقل حکایتی از علامه طهرانی (قدس الله سره) با بیانی متقن از آیات قرآن استدلال میکنند که حکم امام علیه السلام بر جمیع شئون زندگی افراد نافذ و لازم الاجرا می باشد.
معرفت ذات پروردگار در کلام امام سجاد (علیه السلام)
3خب حالا اگر نماز نخواند چهکار میکند؟! [میرود] با این مینشیند، با آن مینشیند، هِر هِر میخندد، با آن غیبت میکند، با این میرود چیز میخرد، با این بازار میرود، با این در خیابان میرود، توجه کردید؟! دعای کمیل که نمینشیند بخواند، بلند میشود میرود این طرف میگردد آن طرف میگردد، سرش را به همین چیزهای مختلف گرم میکند. این[شخص] از بیست و چهار ساعت فقط ده دقیقهاش با خداست. بقیهاش با مردم است.
تمایل به امور معنوی مَحَکی برای میزان عبودیت
نگاه کنیم ببینیم علاقۀ ما و همت ما نسبت به آن اموری که در ارتباط با خدا و عبودیّت است، چقدر است؟ وقتی میخواهیم یک کتاب بخوانیم چقدر تمایل داریم اما همین که میخواهیم قرآن بخوانیم چقدر تمایل داریم؟ همین الآن خودمان را در دلمان یک تستی بکنیم. میبینیم همه نمرهها تجدیدی است. حالا بنده خودم را میگویم، یک وقت خدای نکرده خدمت رفقا جسارت نکنم، ببخشید دیگر. مطلب اسائه ادب بود، من خودم را دارم میگویم. نهاینکه قرآن نخوانیم، نه! قرآن را میخوانیم ولی [اینکه] با چه حالی میخوانیم، آن مهم است.
حالات پیامبر هنگام نزدیک شدن وقت نماز
وقتی میخواست موقع نماز بشود رسول خدا دیگر کسی را نمیشناخت. یعنی همین که میخواست وقت نماز بشود و یک ربع مانده بود به موقع نماز ظهر و یا نماز مغرب و ...، دیگر اصحاب پیغمبر نقل میکردند که ما وقتی با پیغمبر حرف میزدیم، خیلی درست جواب ما را نمیداد، دیگر توجهی نمیکرد.1 [رسول خدا] میدید که کمکم وعدۀ ملاقات دارد میآید. دیگر کسی را نمیشناخت، دیگر توجهی به این [دنیا] نداشت، یک خُرده هم که میخواست دیر بشود میگفت: «أرِحنی یا بلال»2. بلال بلند شو راحتمان کن. بلند شو اذان بگو ما را از درون این کثرات بیرون بیاور. پیغمبر که نمینشست با مردم قصۀ لیلی و مجنون بگوید یا مثلاً با مردم فیلم تماشا کند. پیغمبر چهکار میکرد؟! حرفهایش همه از خدا و قیامت و احکام و اخلاق و اینها بود؛ ولی همین را هم پیغمبر بر نمیتابید. همین را هم تحمل نمیکرد. ببینید میزان معرفت چقدر است که دارد حرف خدا میزند ولی میبیند این حرف خدا نتوانست او را از آن تعلق به کثرات به واسطۀ این مظاهر و اشتغالات بیرون بیاورد. میخواهد صد در صدش کند. صد درصد چیست؟! دیگر در نماز که نمیآیند از پیغمبر سؤال کنند. اقلاً در نماز پیغمبر را راحت میگذارند، [همه این حرفها] تا وقت نماز است. پیغمبر میداند دیگر در نماز کسی نمیآید از او چیزی بپرسد. میداند در نماز دیگر کسی سراغش نمیآید، در نماز صد درصد توجه تام است؛ اتّصال اتّصال صد درصد است. دیگر کسی را نمیشناخت.
- بحارالأنوار، ج 81، ص 263.
- بحارالأنوار، ج 79، ص 193؛ مفتاح الفلاح، ص 182.
