اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معرفت ذات پروردگار در کلام امام سجاد (علیه السلام)

و مراتب معرفت امام زمان (علیه السلام)

0
سال 1426

در این گفتار مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در شرح فقره «مَعرفَتی یا مَولای دلیلی عَلیکَ و حُبّی لَک شَفیعی إلیکَ» از دعای ابوحمزه ثمالی به این نکته می‌پردازد که تمایل انسان نسبت به معنویات، مَحَکی برای میزان رشد و عبودیت است. ایشان در ادامه به حالات پیامبر اکرم و اولیای الهی، قبل و حین نماز اشاره نموده و ارتباط مقام ولایت با عالم خلقت را تبیین می‌کند. مرحوم استاد ضمن تأکید بر جایگاه تحصیل علوم اهل بیت، دلیل اهتمام اولیای الهی به این مسئله را توضیح می‌دهد. در بخش دیگری از بیانات استاد، تفاوت معنای «دلیلی علیک» و «دلیلی إلیک» بیان شده است. در اخیر، ایشان به معرفت امام عصر علیه السلام پرداخته و ضمن بیان مراتب این معرفت و نقل حکایتی از علامه طهرانی (قدس الله سره) با بیانی متقن از آیات قرآن استدلال می‌کنند که حکم امام علیه السلام بر جمیع شئون زندگی افراد نافذ و لازم الاجرا می باشد.

معرفت ذات پروردگار در کلام امام سجاد (علیه السلام)

5
  • وقتی سیدالشهداء را کشتند، تا چهل روز در بسیاری از جاها همین‌طور دَمُ عبیطٍ در زیر سنگ بود،1 خون تازه بود. این ارتباط بین ولایت و عالم خلقت را اصلاً کسی نمی‌داند. هیچ‌کس نمی‌داند، این چیست؟ چه کسی اینها را می‌داند؟ اینها را یک عارف می‌داند. اینها را یک ولیّ خدا می‌داند. این مطلبی که می‌خواهم خدمتتان عرض کنم مقدمه‌ای شد برای مطلبی که بعد باید راجع به این مسئله بگوییم.

  • [می‌گویند:] چطور می‌شود امیرالمؤمنین نماز بخواند و در نماز بی‌هوش بشود بیفتد؟ اصلاً این حرف‌ها یعنی چه آقا؟! مگر می‌شود؟! چطور می‌شود تیر از پای امیرالمؤمنین در نماز در بیاورند نفهمد؟! این روایات همه من درآری است! اینها همه سند ندارد! چطور می‌شود [که چنین اتفاقاتی افتاده باشد]؟!

  • حالات مرحوم حداد هنگام نماز

  • اما وقتی که امیرالمؤمنین یا این بزرگان برای نماز بلند می‌شدند، بنده خودم شاهد بودم ـ در آن زمانی که توفیق حضور با اولیاء را داشتیم و قدر ندانستیم ـ که وقتی موقع نماز می‌شد، اصلاً تغییر حال را در چهره‌‌ها مشاهده می‌کردم ـ چه آن زمانی که خدمت مرحوم آقای حداد بودیم و چه وقتی که پیش مرحوم والد بودیم ـ من تبدُّل حال را مشاهده می‌کردم. وقتی که موقع نماز می‌شد دیگر احساس می‌شد که آقای حداد و اینها دارند از وضعیت عادی خودشان خارج می‌شوند. دست خودشان [نبود]، این که دیگر شعبده نبود، این که دیگر چشم‌بندی نبود. جلوی ما که نمی‌خواستند تئاتر بازی کنند! این‌طورکه نبود. ما [از روی] غفلت همین‌طوری حرف می‌زنیم، ولی می‌دیدیم نه، مثل‌ اینکه وضع دارد عوض می‌شود، یک دفعه نگاه می‌کردیم [می‌دیدیم] نزدیک وقت [نماز] است.

  • مرحوم آقا می‌فرمودند که «وقتی که آقای حداد به نماز می‌ایستادند چشمان ایشان حالتی پیدا می‌کرد که انگار آن چشم دیگر مقابل را نمی‌بیند.» دیدید بعضی‌ها به یک جا نگاه می‌کنند، زُل می‌زنند، آدم هر کاری می‌کند نمی‌فهمند، یک‌دفعه می‌گوید: آقا کجایی؟! حواست کجاست؟! من اینجا دارم با تو صحبت می‌کنم. وقتی که ذهن به یک حالت و به یک سمت تمرکز پیدا کند، اعضاء آن عمل خودشان را که انتقال صور محسوس هست، از دست می‌دهند، عصب کار نمی‌کند. [این تمرکز] هرچه شدیدتر باشد این شدت بیشتر می‌شود، تا جایی که [اگر به بدن] چاقو فرو کنند، مثل آدمی که بی‌هوش است [و] در کُما رفته، نمی‌فهمد! چاقو هم فرو کنند نمی‌فهمد! این کجا تا این قضیه‌ای که می‌خواهم نقل کنم کجا؟!

    1.  بحار الأنوار، ج 45، ص 89؛ الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 253