
هدف از وجود انسان رسیدن به مقام معرفت
فقره: معرفتي يا مولاي دليلي عليك 1 – هدف از وجود انسان، رسيدن به معرفت و شناخت حقيقي است. 2 – تقوا بدون علم دارای هیچ ارزشی نمی باشد. 3 – اميرالمؤمنين علیه السلام ميفرمايند 2 دسته كمر مرا شكستند عالم متهتّك و جاهل متنسك، عالمي كه بر اساس هواي نفس از علم خودش استفاده ميكند. و دوم آدمی كه صبغه دين به خود گرفته و مقدّس شود. 4 پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم فرمودند: بهترين زنان امّت من كساني هستند كه مهريهشان كم باشد و محبتشان نسبت به شوهر بيشتر. 5 – قضيه ردّالشمس كه اهل سنت هم به آن اعتراف دارند در 2 مكان براي اميرالمؤمنين علیه السلام اتفاق افتاد. 6 ذكر حكايت ردالشمس اميرالمؤمنين عليه السلام. 7 – حفظ امانت در نقل روايات و قضاياي تاريخي در ميان خطبا از مهمترين مطالب است. 8 – ديدگاه متفاوت اميرالمؤمنين عليه السلام و عمر بن الخطاب نسبت به حجرالاسود. 9 – بيان اسرار و رموز قضيه ردالشمس اميرالمؤمنين عليه السلام. 10 – تمام حقيقت دين امام است.
هدف از وجود انسان رسیدن به مقام معرفت
7تو نماز را برای کی میخوانی؟ برای خدا میخوانی پس چرا مسجد ردالشمس را خراب کردی؟ یا قضیه دروغ است یا قضیه راست است. اگر دروغ است بیایید اعلام کنید این قضیه دروغ است، خب مدارک خودتان را چه میکنید؟ اگر راست است پس چرا دیگر نماز میخوانید؟ نمازتان دیگر به چه درد میخورد؟ حجتان دیگر به چه درد میخورد؟ روزه به چه درد میخورد؟ اینها مسائلی است که ما باید این مسائل را بر خودمان منتقل کنیم منطبق کنیم نه این که بگوییم آنها این کارها را میکنند ما اصلا به آنها کاری نداریم خودمان در چه وضعیتی هستیم؟ آیا نمازی که میخوانیم درست است؟ آیا روزهای که میگیریم حجی که انجام میدهیم انفاقی که میکنیم خطابهای که میکنیم درسی که میخوانیم تبلیغی که میکنیم کارهایمان همه درست است یا نه؟ اینها تا جایی است که با مصالح شخصی ما در تعارض نباشد! اگر در تعارض باشد میگذاریم کنار، با آن اهل تسنن هیچ فرقی ندارد، با معاندین ایشان البته، چون خود اهل تسنن هم افراد صادقی هستند افراد مخلصی هستند خب مطلب به ایشان نرسیده، مسئله برای ایشان گفته نشده و اینها روی تقربشان روی صفای خودشان راه خودشان را میروند اگر مطلب برای آنها روشن شود خب قبول میکنند میپذیرند ولی نه! افرادی هم هستند معاندند مغرضند.
بنده عرض کردم خدمت رفقا، چند سال پیش که مشرف شده بودیم یک روز ظهر، نماز جمعه ما رفتیم همین مسجد النبی که در نماز جمعۀ عامه شرکت کنیم. رفتیم در آن جا و نماز جمعه و خطیب نمازجمعه آمد مشغول خطبه شد و در بین خطبه شروع کرد این مسئله را گفتن که در تاریخ فلان کتاب فلان نوشته که روزی خلیفۀ ثانی، عمربن خطاب، دید که مردم در حول حجرالاسود اجتماع کردند تجمع کردند و دارند تقبیل میکنند آمد در کنار آن جا ایستاد و گفت شهادت میدهم که تو نه میفهمیو نه میبینی و نه میشنوی و اگر نبود که دیدم رسول خدا تو را بوسید من تو را نمیبوسیدم! این را گفت و رفت. آن وقت این آقای خطیب این مقدار از روایتی را که در کتب خودشان این روایت آمده نقل میکند تتمۀ آن را که در کتب همان جا آمده نمیگوید که بعد از او امیرالمومنین علیه السلام آمد در کنار حجر الاسود ایستاد و گفت شهادت میدهم که تو میبینی و میشنوی و فهم داری و تمام اقرارها و اعترافات بندگان خدا را حفظ میکنی و در روز قیامت شهادت میدهی. این نمیآید بگوید. خب حالا کی معاند است؟ این که دیگر مال شیعه نبوده این که دیگر کتب خودتان است.
