اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معرفت و اهمیت تطبیق عمل برطبق آن

0
سال 1427

فقره: معرفتي يا مولاي دليل عليك و حبِّي لك شفيعي اليك و انا واثق.... 1 معرفت نسبت به امري بدون تطبيق عمل بر اساس آن معرفت و ترتيب اثر به مباني آن اعتقاد داراي نتيجه و اثر نمي‌باشد. 2 توضيحي در ارتباط با اوامر ارشادي و مولوي. 3 چگونه انسان بايد دستورات پروردگار متعال را در خود محقق كند و جايگاه او در قبال اين امور چه مي‌باشد. 4 ذكر حكايتي در ارتباط با مناظره و بحث شيخ محمد جواد مغينه با يكي از علماي وهابيّت. 5 توضيحي در ارتباط با فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام: اگر اقانيم سبعه را به من بدهند در قبال اينكه يك دانه گندمي را از دهان مورچه‌اي برگيرم اين كار را نخواهم كرد. 6 تفسير آيه شريفه:( يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ) .

معرفت و اهمیت تطبیق عمل برطبق آن

5
  • من یك وقتی راجع به این افراد كه در مذاهب عامه و اینها هستند حالا آن افراد عامی‌ایشان را خب می‌توانیم بگوییم مستضعف هستند و از مطالب بی اطلاع هستند ولی این افراد اهل علم ایشان که خیلی هم به مطالب وارد هستند خیلی به روایات...، از اینها افرادی هستند كه به روایات خوب وارد هستند من گاهی در مسجدالنبی كه می‌نشستم، بعضی از اینها كه صحبت می‌كردند و جواب می‌دادم می‌دیدم خوب به روایات خودشان و مسائل و احکام وارد هستند افراد واردی هستند اینها. من یك وقوت با خود فكر می‌كردم...، ولی وقتی كه این صحبت می‌كند می‌گفتم چرا این قدر این كدورت دارد كلامش؟ چرا هر حرفی كه می‌زند انگار یك ظلمتی‌از دهانش خارج می‌شود و در نفس انسان اثر ظلمانی می‌گذارد؟ خب یك مسئله این است كه اینها اهل عناد هستند و به هر مقدار كه عناد در اینها قوی بشود طبعا كدورت نفس و كدورت كثرات در نفس آنها انباشته می‌شود مخصوصا آنهایی كه یك سنی از ایشان گذشته این مسئله خیلی....! آثار جمال تو در دیدۀ هر مؤمن/ آیات جلال تو در سینة هر كافر/ وقتی كه اینها صحبت می‌كنند اصلا درست مشخص است كه جلال پروردگار بر آنها نازل شده و آنها را از خود دور كرده و به آنها دورباش زده و در ظلمات نفس اماره و عناد و استكبار...! خیلی عجیب هستند.

  • یك قضیه‌ای چندی پیش من در یك كتاب می‌خواندم از مرحوم شیخ جواد مغنیه، خدا رحمت كند آدم خوبی بود نویسنده‌ای بود محب اهل بیت بود اهل روایت و اینها، آدم خوبی بود. قلمش هم خیلی قلم خوب و روانی بود. ایشان می‌گفت من یك وقت در مسجدالنبی داشتم زیارت می‌كردم یكی از همان افرادی كه در آن جا بودند از مأمورین طلاب آنها، امر به معروف و نهی از منكر آنها كه می‌ایستند و افراد را طبق مرام خودشان توجیه می‌كنند، با من صحبتش شد، ایراد كرد نسبت به یکی، من اعتراض کردم این با من [وارد] صحبت شد. بعد در بین صحبت جسارت را به آن جایی رساند كه گفت اگر الان پیغمبر از این جا زنده بشود و بیرون بیاید و بگوید كه دست از عمر بردار من برنمی‌دارم! عجب آدم واقعا نفهمی‌! می‌گفت این حرف را كه من شنیدم دستم را بلند كردم یك كشیدۀ محكم گذاشتم روی گوش این، محكم! افتاد. كار ما كشیده شد به محكمه و قاضی و اینها. خب آن جا قاضی گفت برای چه این كار را كردی؟ آمد خیلی دروغ‌ها [به من نسبت داد،] من گفتم نه! قسم می‌خورم که این، این جا ایستاد و این حرف را زد و این حكمش اعدام است و مرتد است و باید اعدام بشود حالا قاضی آنها دیگر نگفت اعدام ولی رو كرد به او و گفت تو غلط كردی یك همچنین حرفی زدی! پیغمبر اگر در بیاید....! یعنی شما ببینید این عناد....! و او را تبرئه كردند و خلاصه كارش به جای دیگر كشیده نشد. حالا ببینید این عناد در چه حدی است؟! نفس می‌آید، شما خیال می‌كنید اینهایی كه آمدند در مقابل امیرالمؤمنین ایستادند خب همین‌ها بودند دیگر، همین مرتیكۀ الاغ را شما برش گردان ١٤٠٠ سال قبل همانی است كه در را زدند و حضرت زهرا را تكه تكه كردند و كشتند، همین‌ها، این كه الان درمی‌آید می‌گوید اگر پیغمبر گفت دست از عمر بردار، برنمی‌دارم، این همان است حالا ١٤٠٠ سال بعد آمده. خب این چه می‌شود انسان كه در مقام عناد و غرض به آن جایی برسد كه یك همچنین جسارتی بكند؟ خدا با عمر محشورش كند این آدم را.