
معرفت و اهمیت تطبیق عمل برطبق آن
فقره: معرفتي يا مولاي دليل عليك و حبِّي لك شفيعي اليك و انا واثق.... 1 معرفت نسبت به امري بدون تطبيق عمل بر اساس آن معرفت و ترتيب اثر به مباني آن اعتقاد داراي نتيجه و اثر نميباشد. 2 توضيحي در ارتباط با اوامر ارشادي و مولوي. 3 چگونه انسان بايد دستورات پروردگار متعال را در خود محقق كند و جايگاه او در قبال اين امور چه ميباشد. 4 ذكر حكايتي در ارتباط با مناظره و بحث شيخ محمد جواد مغينه با يكي از علماي وهابيّت. 5 توضيحي در ارتباط با فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام: اگر اقانيم سبعه را به من بدهند در قبال اينكه يك دانه گندمي را از دهان مورچهاي برگيرم اين كار را نخواهم كرد. 6 تفسير آيه شريفه:( يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ) .
معرفت و اهمیت تطبیق عمل برطبق آن
6یك وقت من ایستاده بودم در كنار حرم رسول خدا داشتم نماز میخواندم یكی از اینها آمد و صحبت شد. دم ظهر گفتم یك دعا میكنم دعا را تو آمین بگو گفت چی؟ گفتم دعا میكنم خدا در روز قیامت من را با علی محشور كند تو را با هم همان عمر محشورت كند گفت الهی آمین گفتم من هم میگویم الف آمین! هزار بار آمین! خب این مسئله این قضیه جای بررسی دارد دیگر، جای بررسی دارد كه انسان مواظب باشد و متوجه باشد كه خدای نكرده یك وقت كار به این جا نرسد. نفس اگر بخواهد طلوع كند و آن منویات خود را بیرون بریزد حتی در مقابل بالاترین مقام هم میایستد و میخواهد مسئلۀ خودش را مطرح كند. حالا ما میگوییم آن فرد بی دین مرتد كذا كه در آن جا این حرف را زده، در همه جا همین طور است در همه جا همین طور است رعایت حق و دیدن حق و پیمودن حق و پانگذاشتن در همه جا هست این مطلب را چه كسی میفهمد؟ این مطلب را امیرالمؤمنین علیه السلام به آن رسیده. حضرت میفرماید اگر تمام اقلیمهای هفت گانه را به من بدهند در قبال این كه یك دانۀ گندمیرا از دهان مورچه بگیرم این كار را نخواهم كرد! این كلام یك كلامیاست كه باید به آن رسید و بررسی كرد. چرا امیرالمؤمنین یك همچنین مطلبی را میگوید؟ چرا؟
چون دادن اقالیم سبعه یك امر اعتباری است یك روز به انسان میدهند و روز دیگر میگیرند اما گرفتن به ناحق یك دانه را از دهان مورچه این یك امر واقعی است یك امر حقیقی است و یك ظلم است و ظلم ظلم است كوچك و بزرگ ندارد ظلم ظلم است كوچك و بزرگ ندارد این میشود مرد حق. این میشود آن كسی كه هوا دیگر در او وجود ندارد هوس در او وجود ندارد.
