
اهمیت زنده نگه داشتن قلب و نور بصیرت
فقره: أدعوك يا سيدي بلسانٍ قد اَخرسه ذنبه، ربِّ اُناجيك بقلبٍ قد أوبقه جرمُه 1 كلام مرحوم علامه طهراني رضوان اللَه عليه نسبت به افرادي كه در حكومت و دستگاه ظالمه وارد ميشدند همچون حكومتهاي بني اميه، بني روان، و غيره. 2 انسان در قضاوت هر مسئلهاي بايد خود را بيرون نگه دارد و ديدگاه مردم نسبت به خود را بسنجد. 3 دستگاه غيرت الهي ميان رسول الهی و ديگر افراد نسبت به اوامر و نواهي هيچ تفاوتي قائل نميشود. 4 يك وليّ الهي ديدگاهش نسبت به افراد ديدگاه توحيدي است. 5 ذكر حكايتي از امام حسن عليه السلام نسبت به تواضع و فروتني آن بزرگوار. 6 اولياء الهي در ارتباطاتشان با افراد چه كوچك و چه بزرگ بر روي ادراك و شعور حقيقي آنها برخورد ميكنند.
اهمیت زنده نگه داشتن قلب و نور بصیرت
توضیحات:
فقره: أدعوك يا سيدي بلسانٍ قد اَخرسه ذنبه، ربِّ اُناجيك بقلبٍ قد أوبقه جرمُه 1 كلام مرحوم علامه طهراني رضوان اللَه عليه نسبت به افرادي كه در حكومت و دستگاه ظالمه وارد ميشدند همچون حكومتهاي بني اميه، بني روان، و غيره. 2 انسان در قضاوت هر مسئلهاي بايد خود را بيرون نگه دارد و ديدگاه مردم نسبت به خود را بسنجد. 3 دستگاه غيرت الهي ميان رسول الهی و ديگر افراد نسبت به اوامر و نواهي هيچ تفاوتي قائل نميشود. 4 يك وليّ الهي ديدگاهش نسبت به افراد ديدگاه توحيدي است. 5 ذكر حكايتي از امام حسن عليه السلام نسبت به تواضع و فروتني آن بزرگوار. 6 اولياء الهي در ارتباطاتشان با افراد چه كوچك و چه بزرگ بر روي ادراك و شعور حقيقي آنها برخورد ميكنند.
اهمیت زنده نگه داشتن قلب و نور بصیرت
9ولی مرحوم پدر ما وقتی که با این مسائل من میدیدم برخورد میکند، برخورد او برخورد با یک فرد پنجاه ساله شصت سالهی دارای همهی جهات ادراک و شعور و جهات تکاملی طبیعی و اجتماعی بود یعنی همان جور با یک بچهی سه ساله صحبت میکرد، در عالم خودش، انگار دارد با یک فرد شصت ساله دارد حرف میزند، در عالم خودش. حالا بگوید فرض کنید که این سه ساله است قابل توجه نیست، نه! چون برای همین در نظام آفرینش جایگاه حقیقی خود را قرار داده بود و اگر هر چیز در جایگاه حقیقی خودش قرار بگیرد دیگر انسان نمیتواند تخطی کند. علت این است که ما افراد را در جایگاه حقیقی قرار نمیدهیم توجه نمیکنیم به حساب نمیآوریم.
یک روز یادم است با مرحوم آقا رفتیم در یک مجلسی رفتیم به اتفاق یکی از برادرهایمان بودیم همین که نشستیم در آن مجلس، یک زنی بود در آنجا و این مشاعرش را از دست داده بود این هم از آقا خوشش آمد بلند شد آمد و ما این را میشناختیم، ما تا این را دیدیم شروع کردیم به خندیدن، دیگر یک چیز خوبی برای مجلس ما شد، به درد ما میخورد که خلاصه یک قدری یک تنوعی بشود و اینها. بعد یکدفعه مرحوم آقا رو کردند به ما، گفتند برای چه میخندید؟ این یک انسانی است یک مخلوقی است مثل سایر مخلوقها، خداوند برای یک مدتی عقلش را گرفته ولی انسانیتش که از بین نرفته، آن مقام عبودیتش که فرق نکرده آن موقعیتش در نظام اجتماعی و نظام خلقت که عوض نشده، برای چه میخندید؟ انسان باید برای اینها هم احترام بگذارد، خیلی عجیب است! ایشان میفرمودند حتی برای آدمی که مشاعرش از دست رفته، نباید انسان به دیده استهزاء نگاه کند به دیده مسخره نگاه کند! مریض است، مریض شده، شما وارد یک منزلی بشوید یک مریضی هست تب کرده بیماری دارد شما او را مسخره میکنید؟ نه! میروید مینشینید حمد میخوانید طلب سلامتی میکنید طلب عافیت میکنید این هم همین طور است، مریضی است مانند سایر مریضها، منتهی مریضی است که حرکت میکند راه میرود جملاتی میگوید ما نمیفهمیم، آن کسانی که چشم باطنشان باز باشد شاید بفهمند که اینها چه میگویند، معلوم نیست حرفهایی که اینها میزنند همه بیربط باشد، از کجا؟ منتهی ما چشم ظاهر و گوش ظاهرمان با مسائلی که مورد توجه ما است در ارتباط است و دیگر خبر از این مفاهیم و معانی نداریم ولکن اولیاء الهی اگر به یک دیوانهای برخورد کنند به یک فردی که مشاعرش را از دست داده و آنها مسائلی را بگویند شاید آنها مطالب دیگری را بفهمند که میفهمند و بنده هم در بعضی از این جریانات بودم و گفتند که این چه دارد میگوید و مقصودش چیست؟ آنها با گوش دیگری به اینها توجه میکنند این عمل و این نحوه تفکر از غیر از یک شخصی که نفسش [و] قلبش متحد شده با قلب نظام احسن خلقت و با آن قلب منیر نسبت به فاعلیت در همهی اشیاء و مستنیر نسبت به قابلیت فیض در همهی قوالب، در دو جنبهی فاعلیت و قابلیت، چه شخصی میتواند یک همچنین مسئلهای را ادراک بکند؟ نمیتواند کسی، نمیتواند.
