
مراقبه؛ تزكیه و مواظبت در سیروسلوك
تبیین اصول مهم سیروسلوک از منظر علامه طهرانی
علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی (رضوان الله علیه) به این اصل مهم میپردازد که سلوک و پیمودن راه خدا صرفاً با حرف و انتساب به بزرگان ممکن نیست، بلکه با عمل و مجاهده به دست میآید. ایشان با بیان داستانی از پیامبر اکرم (ص) در فتح مکه، بر اهمیت عمل فردی تأکید میکند و سپس به تشریح دستورات لازم در این راه میپردازد. این دستورات شامل پرهیز از زیادهروی در غذا، دوری از مجالس بیهوده و مسافرتهای غیرضروری، و سکوت به عنوان شرط حفظ دستاوردهای سلوکی است. در ادامه، ایشان با نقل قولی از علامه طباطبایی، به توضیح پنج اصل مراقبه میپردزاند که عبارتند از: صمت، جوع، سهر، عزلت، و دوام ذکر.
مراقبه؛ تزكیه و مواظبت در سیروسلوك
11یعنی میخواهم عرض کنم که انسان باید مطالب را دنبال کند و بدون دنبال کردن به جایی نمیرسد، انسان زیاد کار میکند و خسته میشود، چون شرایط دارد؛ چراغ که میخواهد روشن بشود حتماً باید تمام سلسله و اسباب باشد، کارخانه باشد، سیم کشی باشد، کنتور باشد، مُعدِّل باشد، خازن باشد، ترانسفورماتورهای مختلف باشد، تا اینکه برق را تا اینجا بیاورند؛ امّا اگر همۀ این جهات درست باشد ولی این سیمی که در دست ماست و باید یک فشار کوچک به او بدهیم این کار را نکنیم، و هیچ اتّصالی برقرار نشود، تمام آن زحمات همه هدر است؛ پس این را هم باید رعایت کرد!
چرا تنها برخی از شاگردان مرحوم قاضی به مقصد رسیدند؟
در میان شاگردان مرحوم قاضی میبینیم آن کسانی که رعایت کردند بُردند، و کسانی که رعایت نکردند نبُردند. ما نباید بگوییم که آن کسانی که خدمت مرحوم قاضی میرسیدند همۀ اینها رستگار شدهاند؛ نه، بعضیها به ایران برگشتند و رفتند در این شهر و آن شهر، امام جماعت و اهل سیاست شدند و دنبال وکیل بازی و وکیلِ مجلس معیّن کردن در آن زمانها، و چنین و چنان؛ به عنوان خدمت به اسلام رفتند. مرحوم قاضی هم از اینها خوشایند نبود و برایش خبر میدادند چنین و چنان.
یکی از شاگردان مرحوم قاضی رفت برای آذربایجان، و بعد از یک سالی شخصی از آذربایجان خدمت ایشان رفت از احوالش پرسید، گفت: الحمد للّه وِجههای پیدا کرده، آبرویی پیدا کرده و مردم او را دوست دارند. خلاصه، مرحوم قاضی خیلی از این حرف متأثّر شدند؛ و فرمود که: این آشنایی و آشنا شدن، یعنی شناخته شدن انسان در میان مردم، و شهرت آفت عظیمی است! یعنی همین که مردم آدم را بشناسند میآیند سراغ انسان. هرکسی مطلبی دارد، خیلی از مطالب مردم هم همین نان و آب و گوشت است، چنین و چنان هم که نیست؛ و این هم که شخص کامل نیست که در سدرةُ المنتهی نشسته باشد و با تمام این کثرات مشغول باشد، روح خودش هم از دست میرود. این خواهش، آن خواهش، این سلام، آن صلوات، این دستبوس، این پابوس تا عمر برود؛ ولیکن آن کسی که از شهرت اجتناب میکند اقلاًّ خودش میتواند خودش را جمع کند، و در خودش فرو برود و با همین سکوتی که عرض شد، دنبال کند و رعایت کند تا بالأخره به جایی برسد.
