
حقیقت معنای فرار بهسوی خدا
شرح فقزه وَ اَنَا يا سَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً 1 هرب به معنای حرکت سریع و با شتاب به سوی چیزی بدلیل اشتیاق خیلی زیاد به آن است و یا به معنای فرار با شتاب زیاد از چیزی بدلیل ادراک خطر بزرگ و قطعی آن است. 2 در دعای امام سجاد علیه السلام هرب به معنای حرکت با شتاب بسیار بسوی خدا به دو دلیل اشتیاق زیاد به خدای متعال و همچنین ترس بسیار زیاد از او می باشد. 3 در آیات قران هم این دو معنا با تفاوت در الفاظ بیان شده است: سابقوا الی مغفره من ربکم و ففروا الی اللَه 4 خداوند به کسانی که به او حسن ظن دارند وعده بخشش داده است. 5 سالک باید در جذب نفحاتی که او را از کثرات درمی آورد از دیگران سبقت بگیرد و شتاب کند. 6 بیان معیار رفع کدورت فیمابین اشخاص با لحاظ عزت نفس مومن و همچنین لحاظ وضعیت نفسانی شخص مقابل به این معنا که اگر این اقدام باعث افزایش انانیت و تشدید نفسانیت طرف مقابل بشود نباید نسبت به رفع کدورت پیش قدم شد ولی در غیر اینصورت عزت نفس مومن مانعی برای اقدام بر رفع کدورت نمی باشد. 7 اقدامات عملی انسان بر طبق موازین و دستورات، که بر خلاف نفس باشند از دهها سال نماز شب و عبادت اثرش بر رفع تعلقات و هواهای نفسانی بیشتر است. 8 عباداتی امثال نمازشب زمانی اثر مطلوب دارند که انسان اثر آنها را در خارج و اجتماع به عینیت برساند، لذا صرف نماز شب خواندن اثر خاصی بر حرکت انسان از عالم کثرات به سمت عالم توحید ندارد. ذکر داستان گذشت و رفع کدورت مرحوم علامه طهرانی رضوان اللَه با یکی از اقوامشان. 9 لازمه هرب و فرار انسان به سوی خداوند اطلاع و بصیرت شخص بر موقعیت خود و همچنین عطمت خداوند است. وقتی که این دو موقعیت روشن شد آن موقع جرقه ای زده میشود که خرمن نفسانیات و کثرات انسان را به آتش میکشاند و همه را میسوزاند و هیچ اثری باقی نمیگذارد. 10 در فقره وَ اجْعَلْ قَلْبِى بِحُبِّك مُتَيمًا متیم معنایی فراتر از شوق و رغبت دارد و به معنای دیوانه و مَنگ است، یعنی شخصی به واسطۀ ورود واردات، قدرت و استقلال و ثبات خودش را از دست بدهد، و اصلاً حیران خداوند بشود.
حقیقت معنای فرار بهسوی خدا
توضیحات:
شرح فقزه وَ اَنَا يا سَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً 1 هرب به معنای حرکت سریع و با شتاب به سوی چیزی بدلیل اشتیاق خیلی زیاد به آن است و یا به معنای فرار با شتاب زیاد از چیزی بدلیل ادراک خطر بزرگ و قطعی آن است. 2 در دعای امام سجاد علیه السلام هرب به معنای حرکت با شتاب بسیار بسوی خدا به دو دلیل اشتیاق زیاد به خدای متعال و همچنین ترس بسیار زیاد از او می باشد. 3 در آیات قران هم این دو معنا با تفاوت در الفاظ بیان شده است: سابقوا الی مغفره من ربکم و ففروا الی اللَه 4 خداوند به کسانی که به او حسن ظن دارند وعده بخشش داده است. 5 سالک باید در جذب نفحاتی که او را از کثرات درمی آورد از دیگران سبقت بگیرد و شتاب کند. 6 بیان معیار رفع کدورت فیمابین اشخاص با لحاظ عزت نفس مومن و همچنین لحاظ وضعیت نفسانی شخص مقابل به این معنا که اگر این اقدام باعث افزایش انانیت و تشدید نفسانیت طرف مقابل بشود نباید نسبت به رفع کدورت پیش قدم شد ولی در غیر اینصورت عزت نفس مومن مانعی برای اقدام بر رفع کدورت نمی باشد. 7 اقدامات عملی انسان بر طبق موازین و دستورات، که بر خلاف نفس باشند از دهها سال نماز شب و عبادت اثرش بر رفع تعلقات و هواهای نفسانی بیشتر است. 8 عباداتی امثال نمازشب زمانی اثر مطلوب دارند که انسان اثر آنها را در خارج و اجتماع به عینیت برساند، لذا صرف نماز شب خواندن اثر خاصی بر حرکت انسان از عالم کثرات به سمت عالم توحید ندارد. ذکر داستان گذشت و رفع کدورت مرحوم علامه طهرانی رضوان اللَه با یکی از اقوامشان. 9 لازمه هرب و فرار انسان به سوی خداوند اطلاع و بصیرت شخص بر موقعیت خود و همچنین عطمت خداوند است. وقتی که این دو موقعیت روشن شد آن موقع جرقه ای زده میشود که خرمن نفسانیات و کثرات انسان را به آتش میکشاند و همه را میسوزاند و هیچ اثری باقی نمیگذارد. 10 در فقره وَ اجْعَلْ قَلْبِى بِحُبِّك مُتَيمًا متیم معنایی فراتر از شوق و رغبت دارد و به معنای دیوانه و مَنگ است، یعنی شخصی به واسطۀ ورود واردات، قدرت و استقلال و ثبات خودش را از دست بدهد، و اصلاً حیران خداوند بشود.
حقیقت معنای فرار بهسوی خدا
12من بعد از این قضیه خودم در نظرم آمد كه پیش او بروم، خُب ما یك طلبهای هستیم و حساب ما با مرحومآقا و موقعیت و شخصیت و علمیت و ... اصلا قابل مقایسه نیست، گفتم: میروم همچین محكومش بكنم، همچین این را به موشك ببندم كه دیگر نتواند ... در خیالم این بود و خُب آسان بود مسألهای نبود، چیزی نبود، مورچه چقدر است كه كلّه پاچهاش چقدر باشد، خلاصه رفتم به مرحومآقا گفتم: آقا اجازه بفرمایید من میروم یك ربع مسأله را حل میكنم! گفتند: نه آقا نمیخواهد تو هم برو بنشین سر درسوبحثت. در دلشان گفتند: همان فتنهای كه درست كردی بس است، این را نگفتند، در دلشان گفتند!! این زبان حال است، همانی كه برایش درست كردی كافی است دیگر نمیخواهد حالا بروی درستش كنی و یكپیازداغ و ... ضمیمهاش كنی! علیكلحال ما توفیق پیدا نكردیم كه برویم و ایشان را اصلاح كنیم! (مزاح)
بعد از فوت مرحومآقا گفتم كه: اگر شما آمادگی داشته باشید راجع به مسائلی كه با مرحومآقا اختلاف دارید بنده آمادگی دارم كه اگر خواستید صحبت كنیم و بحث بكنیم و ایشان طبعاً آمادگی نداشتند!
ببینید این قضیه چطوری میشود، خُب این مرد چهكار كرده؟ چه مسائلی برای خودش به وجود آورده؟ چه راهی را رفته كه برمیدارد به من میگوید: آقاسیدمحسن این مسائل برای ما چیزی نیست، خیال میكنی حالا مثلًا من بلند شوم بروم ... من گفتم: آقا حالا شبههای برایش پیدا شده حالا شده كه شده، اینكه دیگر چیزی نیست كه بخواهید شما برای این قضیه وقت بگذارید و بلند شوید و منزلش بروید و فلان كنید. ولی خُب ببینید اولیا، بزرگان، عرفا، اهلمعرفت، اینها از این مطالب رد شدهاند، اینها از این قضایا گذشتهاند، اینها فرواإلیاللَهشان را به انتها رساندند، با این حركاتشان، با این مرامشان، با این راهشان، كه در تمام طولعمر نمونههایش را بیان كردند در كتابهای خودشان نوشتند، دیدهاید دیگر، مسائلشان در ارتباط با افراد و ... شما خیال میكنید همین، یك علامهطهرانی میشنوید كه یكی بود و آمد چند تا كتابدرس خواند و بعد هم نجف و بعد هم ... اینها آمدند و این امور را انجام دادند و مهمتر از اینها نه تنها این، خیلی مهمتر از اینها، كه ما در جریان كارهای ایشان بودیم و از نزدیك مطالب را میدیدیم و مشاهده میكردیم.
