اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مهم ترین میزان در قرب و بعد سالک به خداوند متعال

0

موضوع:لزوم حرکت در مسیر سیروسلوک براساس علم ویقین 1 – انسان بر اساس ادله عقلي بايد نسبت به راه و مسير خود یقین داشته باشد. 2 – سخن نادرست برخي از افراد در انكار عمر حضرت نوح عليه السلام. 3 پيامبران و ائمه عليهم السلام بر اساس برهان و دليل مطالب خود را بيان مي‌كردند و مردم هم بر اساس عقل و فطرت خود مطالب را مي‌پذيرفتند. 4 انتخاب ابوبكر به جانشيني پيغمبر مطلبي است خلاف عقل و فطرت. 5 حكايت فردي از اهالي رشت كه خود را در هر آينه‌ مي‌ديد آينه را مي‌شكست و مي‌گفت چه آينه زشتي. 6 –پيشنهاد امتحان مرحوم حداد رضوان اللَه عليه به آية اللَه سيد ابراهيم كرمانشاهي از جانب علامه طهراني رضوان اللَه عليه. 7– امتحان امام رضا عليه السلام توسط مامون در مناظره حضرت با علماي طراز اول يهودي و نصراني و... 8 – سؤالات و پرسش‌هاي مرحوم مطهري از مرحوم حداد رضوان اللَه عليه و پاسخ‌هاي ايشان منجر به سرسپردگي او به حضرت حداد شد.

مهم ترین میزان در قرب و بعد سالک به خداوند متعال

10
  • فلسفه جلو را می‌گیرد حکمت جلو را می‌گیرد یعنی چه؟ ما که تا به حال آن چه را که دیدیم فلسفه ما را تشویق کرده، حکمت ما را سوق داده حکمت ما را ترغیب کرده، حکمت ما را از انحرافات نگه داشته، کجا حکمت مانع است کجا فلسفه مانع است درست شد، پس بنابراین بعد از این مسئله این مسئله که انسان نسبت به راه باید ثبات داشته باشد، متوجه باشیم این ثبات باید بر اساس آن رابط و آن داده هایی باشد و آن ادله و حججی باشد که آن حجج مسئله را برای انسان تمام کند در او، بعد از این که این مسئله تمام شد آن وقت باید بیاییم سراغ این که خودمان را ارزیابی کنیم، حالا که مطلب را دانستیم یا نسبت به روز گذشته و نسبت به سال گذشته حالمان را در نظر بگیریم، چقدر ما نسبت به حالمان‌می‌توانیم پای استقامت و پایمردی بفشاریم، چقدر می‌توانیم از آثار وجودی خود و شوائب وجودی خود و جوانب خود برای راه‌مان مایه بگذاریم این می‌شود چه؟ این می‌شود ملاک.

  • این سوالی که خدمتتان عرض کردم که در زمان مرحوم آقا رفقا و دوستان خیلی این سوال را مطرح می‌کردند، الان هم همین‌طور و آن این که چطور می‌شود که افراد در ابتدای قضیه و مسیر دارای اشتیاق هستند و شوق هستند، رغبت دارند تمایل دارند نشاط دارند، ولی بعد از یک مدتی این نشاط می‌بینند در ایشان کم شده و این رغبت در آنها کم شده و این خلاصه اشتیاقی که نسبت به مسیر در ابتدای راه و ابتدای مسئله بود احساس می‌کنند که این اشتیاق تنزل پیدا کرده، این مسئله ناشی از چه می‌شود؟ بعضی‌ها تصورشان بر این است که این تبدل حال و چه بسا بعد ممکن است اصلا حالشان متبدل بشود و در یک وادی دیگری قرار بگیرند، بعضی‌ها می‌گویند علتش این است که از ابتدای قضیه مسئله آن‌طوری که باید و شاید تحقق پیدا نکرده بوده آن تسلیم کما هو هو و کما هو حقّه و آن‌طور که باید و شاید آن تسلیم از اول نبوده، آن معرفت از اول برای افراد آن معرفت حاصل نشده بوده و این یک برهه از زمانی را طی می‌کند و یک مقدار از فاصله را طی می‌کند تا این که به یک نقطه‌ای می‌رسد که تبدل حال برایش پیدا می‌شود، تغییر پیدا می‌شود و چه بسا اصلا انکار می‌کند، زیرپا به همه چیز می‌زند، این مسئله البته شاید بتوان گفت به عنوان یکی از علل در این جا مطرح باشد، ولی همه علت این نیست، صحبت در این است که از نقطه نظر ارتباط انسان با پروردگار در هر لحظه از لحظات، آن لحظه حکم خاصّ به خودش را دارد و نمی‌توان او را به لحظات دیگر به تمام معنا مقید نمود گرچه ارتباط دارد ولی به تمام معنا نمی‌توان مقید کرد، اگر شخصی در یک لحظه عمل صالحی انجام بدهد و عملی که مورد رضای خدا است از او سر بزند نباید برای سایر لحظات دیگر خیالش جمع باشد این‌طور نیست قضیه، اگر یک عبادتی از او سر زد، اگر یک عمل صالحی از او سر زد، حالا چه عبادت باشد یا غیر عبادت، گاهی اوقات غیر عبادتهای اصطلاحی از نقطه نظر پیشبرد و از نقطه‌نظر تسریع در راه ممکن است بسیار از عبادتهای اصطلاحی انسان را جلوتر ببرد، یک عمل مخالف نفس کردن انسان را از یک ماه نماز شب جلوتر می‌برد مخالف با نفس، یک عملی را بر طبق رضای خدا انجام دادن که نفس انسان نسبت به آن عمل علاقه ندارد از یک سال نماز خواندن و روزه گرفتن انسان را جلوتر می‌برد، ولی صحبت در این است که این نفس تا وقتی که در مرتبه نفس و در مرتبه تعلق به خود، تعلق به خود یعنی نفس تعلق به خودش داشته باشد و خود را محور بداند و خود را اصل و دیگران را فرع بداند، ما این مطلب را به زبان خیلی می‌آوریم نه ما مراعات دیگران را خیلی می‌کنیم، حساب دیگران را هم می‌کنیم، هر شخصی را در جای خودش رعایت می‌کنیم، برای دیگران هم حقی قائل هستیم، این مسئله را به زبان می‌آوریم و حتی‌چه بسا در فکر و ذهن خودمان هم ممکن است خود را در قضاوتها محق بدانیم، ولی یک قدری اگر بیشتر لطف داشته باشیم و کم لطفی نکنیم می‌بینم نه مسئله بر محوریت خود نفس است، تمام اینها یا اغلب اینها در ظرف محوریت نفس قرار دارد و اگر نفس به سمتی تمایل داشته باشد مسائل و قضایا بر همان سمت توجیه می‌شود و اگر از آن سمت به سمت دیگر تمایل کند شما می‌بینید تمام قضاوتها ١٨٠ درجه تغییر پیدا می‌کند و این نیست مگر به خاطر این که نفس قوا را و آن داده‌های الهی را در اختیار خودش می‌گیرد، در راستای محوریت خود در راستای منافع خود و در راستای وجود خود آنها را در اختیار می‌گیرد.