
کیفیت سلوک بانوان
موضوع اين جلسه: كيفيت سلوك مخدّرات و اختلاف آن با سلوك مردان 1 – قانون الهي و تفاوت آن با قانون بشري. 2 – لزوم اتصال حاكم اسلامي به عالم غيب. 3 – در قانون الهي هيچ ظلمي به زنها نميشود و به همه افراد در قانون الهي به يك نظر توجه شده است. 4 – امكان و قابليت رسيدن زنان به كمال و مقامات عاليه و ذكر برخي از نمونههاي آن. 5 – اعتراض علامه طهراني رضوان اللَه عليه به كسي كه گفت: شكر خدا كه ما را مرد آفريد نه زن. 6 – در صورتي كه زن واجب الحج بشود بايد به حج برود گرچه منجر به طلاق او توسط شوهر شود. 7 – زن نبايد در هيچ امر خلاف شرعي از شوهر خود اطاعت كند. 8 – معناي استطاعت در وجوب حج. 9 – داشتن بچه خردسال تا سن پنج سال مانع از وجوب حج بر زن ميشود. 10 – مرحوم علامه طهراني رضوان اللَه عليه ميفرموند: اين چه مكهاي است كه فرد ميرود در حالي كه عيال او به او احتياج دارد.
کیفیت سلوک بانوان
توضیحات:
موضوع اين جلسه: كيفيت سلوك مخدّرات و اختلاف آن با سلوك مردان 1 – قانون الهي و تفاوت آن با قانون بشري. 2 – لزوم اتصال حاكم اسلامي به عالم غيب. 3 – در قانون الهي هيچ ظلمي به زنها نميشود و به همه افراد در قانون الهي به يك نظر توجه شده است. 4 – امكان و قابليت رسيدن زنان به كمال و مقامات عاليه و ذكر برخي از نمونههاي آن. 5 – اعتراض علامه طهراني رضوان اللَه عليه به كسي كه گفت: شكر خدا كه ما را مرد آفريد نه زن. 6 – در صورتي كه زن واجب الحج بشود بايد به حج برود گرچه منجر به طلاق او توسط شوهر شود. 7 – زن نبايد در هيچ امر خلاف شرعي از شوهر خود اطاعت كند. 8 – معناي استطاعت در وجوب حج. 9 – داشتن بچه خردسال تا سن پنج سال مانع از وجوب حج بر زن ميشود. 10 – مرحوم علامه طهراني رضوان اللَه عليه ميفرموند: اين چه مكهاي است كه فرد ميرود در حالي كه عيال او به او احتياج دارد.
کیفیت سلوک بانوان
9یکی از دوستان مرحوم آقا میخواست به سفر مکه برود البته از دوستان سلوکی نبود هنوز هم حیات دارد در تهران است، میخواست به سفر مکه برود واجب بود عیالش میگفت من را هم باید ببری، گفت آخر تو حمل داری، حمل داری که نمیشود، حالا یک مرتبه دیگر، میگفت نه من را باید ببری، من یادم است زمستان بود ما در زیر کرسی نشسته بودم در آن زمان من حدود هشت سال نه سالم بود، این شخص داشت این قضیه را نقل میکرد و بعد گریهاش گرفت، مرحوم آقا گفتند چه کردید؟ گفت آقا مجبور شدیم، گفتند چرا؟ گفت تهدید کرد که اگر مرا نبری حملم را سقط میکنم، خب خانم بزرگوار شما میخواهی مکه بروی بگردی یا میخواهی مکه بروی حکم خدا را انجام بدهی، اگر میخواهی حکم خدا را انجام بدهی که به هر قدم قدم این حرکتت ملائکه عذاب، دارند برای تو عذاب مینویسند، تو میآیی سقط جنین میکنی بچه سه ماهه را چهار ماهه را دو ماهه را میخواهی سقط کنی بخاطر اینکه مکه بروی، آن مکه در مغزت بخورد، اگر میخواهی بروی بگردی خب بهتر از مکه جای گردش هم هست، چرا میخواهی مکه بروی بگردی؟ این را میگویند نادانی این را میگویند جهالت، انسان میآید و حکم خدا را بر اساس هوای نفس پیاده میکند، یکی از افراد بود این هر سال مکه میرفت، در زمان مرحوم آقا هر سال میرفت، به عنوان روحانی کاروان هم میرفت و خلاصه ما نمیفهمیدم حالا من نمیتوانستم، قاصر بود فکرم از این که رجحان این مکه را درک کنم! نمیفهمیدم در محدوده مشاعر خودم نمیتوانستم حل کنم نقص از ما بود، علی کل حال تا این که خب این شخص به عنوان یکی از شاگردان مرحوم آقا شد و دیگر از ایشان چیز شد، مرحوم آقا به ایشان پیغام دادند که از امسال شما مکه نروید، خب حالا آقا با این شخص لج دارد، چطور شد! سالیان سال بود و مرحوم آقا به این کاری نداشتند، اما وقتی که شما آمدی شاگرد شدی دیگر بایستی که حساب باشد، شاگرد بشویم و کار خودمان را هم بکنیم اینکه نمیشود، اسماً بگوییم شاگرد هستیم و هر کاری دلمان میخواهد انجام بدهیم، خب از اول بگو نیستم هر کاری میخواهی انجام بدهی راحت، اما وقتی که شاگرد میشوی، وقتی که در تحت تربتیی قرار میگیری دیگر باید کار روی حساب باشد، آقا فرمودند که ایشان مکه نروند خب لابد ضرر دارد دیگر، این شخص خیلی متأثر شد، خلاصه خیلی بالا و پایین و هی هم کم کم موعد مکه نزدیک میشد و کاروانها و روحانیون آنها باید مشخص بشوند و دیگر کار هم داشت میگذشت و این هم که هر سال به عنوان روحانی میرفت نه به طور آزاد، یکی دو مرتبه پیغامی، صحبتی که آقا این تبصره ندارد نمیدانم چی ندارد، ایشان هیچ جواب نمیداد تا این که یک مرتبه ما را دید و گفت آقا شما بروید، بروید و به آقا بگویید که ما یک کاری داریم انجام میدهیم، یک تحقیقی داریم انجام میکنیم، نمیدانم تحقیق چی بود، مساجد آنجا چند تا مسجد دارد، چند تا حسینیه دارد، چند تا آبدارخانه از این چیزها، کجایش چطور است، گوشهاش چطور است، مسلمین چند تا میآیند چهکار میکنند، تحقیقی داریم میکنیم خب این ناتمام میماند، من گفتم آقا صلاح بر این است که شما از این قضیه صرف نظر کنید و دیگر به ... حالا شما بروید بگویید، چشمتان روز بد نبیند وقتی که ما رفتیم پیش مرحوم آقا، همین که دهانمان راباز کردیم که آقای فلان میگویند، یک مرتبه اصلا همین که ...، آقای فلان این حرف را ما زدیم میخواهند عمل کنند نمیخواهند خودشان میدانند، اصلا من اصلا نگفتم هیچی، مبتدا را گفتیم هنوز خبرش را نگفتیم، که این آقا میخواهد بگوید بروم نروم حالا فرض کن مکه بروم نروم، دوغ بخورم آب بخورم همین که گفتم آقای فلان، داد کشیدند به سر من بیچاره، این حرف را ما زدیم میخواهند عمل بکنند نمیخواهند خودشان میدانند و بعد حالا ما که اینجوری به او نگفتیم، ما آوردیم یکخورده کم کردیم آوردیم پایین قضیه را، نخیر آقا صلاح نیست برای شما صلاح نیست و بعد گفت ایشان چه جوری گفتند؟ گفتند صلاح نیست این هم صلاح نیست بدانی، بعد اتفاقا در همان سفر ما داشتیم مکه میرفتیم البته حدود ٢٣ سال بود که ما نرفته بودیم در همان زمان مرحوم آقا بود بله داشتیم میرفتیم رو کرد به ما بنده خدا، گفت آقا التماس دعا داریم ما که توفیق نداریم شما توفیق دارید، گفتم حرف شما این است که ٢٣ سال بنده توفیق نداشتم، ثانیا چون من ٢٣ سال بود که نرفته بودم دیگر، ثانیا اگر قرار بر این باشد که رفتن به مکه توفیق میآورد پس آقای حداد بنده خدا که در همه عمرش یک مرتبه به مکه رفت خیلی آدم بی توفیقی بود، مرحوم آقا شش مرتبه مکه رفتند و ایشان به من میگفتند که من آرزو دارم هر سال را بروم ولی نمیشود، مسائلی پیش میآید قضایای میشود که نمیشود، والده ما یک سال در حمل [داشتند]، همه اولادشان طبیعی بود، هم در مورد پسرهایشان هم در مورد دخترها، فقط در مورد این همشیره آخر ما، در مورد این همشیره آخر ایشان حملشان غیرطبیعی بود عمل بود و اینها، همان زمان زمان حج بود مرحوم آقا قرار بود به اتفاق یک عده بروند مکه، قرار بود بروند و آنها هم اتفاقا به خاطر ایشان مسئله را انتخاب کرده بودند در زمان شاه بود بله همان در زمان شاه بود، در همان سالهای آخر بود سالهای آخر حکومت شاه ایشان میگویند این دیگر از نظر ظاهری از نظر عادی این بچه فارغ نمیشود باید عمل کرد، بالاخره میبرند و عمل میکنند و مسئله چیز میشود و میآورند در منزل، در همان ایامیکه والده ما در بیمارستان بود و قرار بود برای فردا پس فردا بیاورند در منزل و روزهایی بود که دیگر کاروانها حرکت کرده بودند و این کاروانی که ایشان در آن بودند آن هم آماده برای حرکت بودند و هی افراد میگفتندآقا چه شد میآیید نمیآیید اینها، من داشتم به اتفاق ایشان میرفتم یک جایی ایشان عقب نشسته بودند من هم رانندگی میکردم، من رو کردم به آقا اگر شما مسئله مکه برایتان چیز دارد شما، نگران نباشید ما میآییم تهران متناوبا چون ما در آن موقع درس میخواندیم، گفتم ایام ذی حجه است بعضی از درسها هم تعطیلی هم زیاد دارد و ما میآییم تهران و والده را به اصطلاح به ایشان سر میزنیم و شما مکه بروید، ایشان درآمدند به من این جمله را گفتند که آقای آقا سید محسن این چه مکهای است که انسان برود و عیال او به شوهر احتیاج داشته باشد، آقای آقا سید محسن این چه مکهای است در حالی که اشتیاق ایشان برای رفتن به مکه را بنده میدانم چقدر بود کسی نمیداند هان شما داری به سفر مکه نگاه میکنی برویم و بگردیم و دور کعبه طواف کنیم و شبها با رفقا بنشینیم و صحبت کنیم و بیایند و صحبت کنیم و بله شبها ...، بنده در همین سفر قبلی که مکه رفتم شبها میرفتیم در کنار مستجار به اصطلاح مینشستیم، در آن جا میدیدم افرادی که میآیند و مینشینند اینها، آقایان ریش سفیدها، دو وجب ریش میآمدند کنار مستشار مینشستند، مسجدالحرام را تبدیل به مجلس گعدهشان میکردند یعنی چه؟ یعنی شب تا صبح مینشستند همان حرفهایی که در قهوه خانه و شبها تا صبح نشستن پای چایی و ظرف آجیل بود آن حرفها را جلوی مکه و کعبه با هم میزدند، این را بنده با گوش خودم میشنیدم که یک مرتبه من دیدم صدای ایشان بلند است ناراحت شدم دیدم حال بقیه را گرفتند، رفتم گفتم آقایان شما که قرار است این حرفها را بزنید چرا بلند شدید اینجا آمدید من را شناختنداز مشهد بودند مختلف بودند از آقایان مختلف بودند اگر قرار بود شما بیاید و جلوی مسجدالحرام و مستجار بنشینید و این حرفها را بزنید، پس چرا اینجا آمدید بلند شوید بروید جای دیگر، خجالت کشیدند سرشان را آوردند پایین التفات میکنید، این هم یک مکه است و ایشان آن سال مکه نرفتند مکه نرفتند، خب حالا اگر مکه میرفتند خدا به ایشان بیشتر میداد یا این که نرفتند کدام؟ ما شعار که نباید بدهیم، باید به حقایق نگاه کنیم به واقعیتها نگاه کنیم، باید ببینیم آن چه را که خدا میخواهد چیست؟ درست است حالا بیاییم بگوییم نه خدا اینجا جانب زنها را گرفته، میگوید مکه نرو به خاطر عیالت، نه! خدا نه جانب زن را گرفته نه جانب مرد را هیچ کدام، هر کدام کارتان را درست انجام بدهید، خلاف انجام دادید به حسابتاننمینویسیم، اگر زن آمد آنطرف قضیه هم هست آنطرف قضیه، من این را از این طرف گفتم از آنطرفش هم میگویم فرقی نمیکند.
