
مراد از نقصان عقول زنان
موضوع:تفسیر فرمایشات امیرالمومنین در ارتباط با زنان 1 – علّت منع علّامه طهراني رضوان اللَه عليه از رفتن بانوان به مجلس عروسي واقع در تالار. 2– وضعيت بد وشيطاني بعضي از مجالس عروسي و ادراك آن توسط افراد متّقي. 3 – بيان مراد اميرالمؤمنين عليه السلام از نقصان عقل زنان. 4 – جنگ جمل توسط عايشه يكي از نمودهاي نقصان عقل عملي است در زنها. 5 – تساوي زنان با مردان در ارتباط با عقل نظري ميباشد. 6 – پيغمبر صلي اللَه عليه و آله و سلم فرمودند: قومي كه زمام كار خود را به زن بسپارد رستگار نخواهد شد. 7 – حضور عايشه در جنگ جمل منجر به فريب خوردن بسياري از افراد و شركت ايشان در جنگ با اميرالمؤمنين عليه السلام شد. 8 – وظيفۀ زنان در هنگام برپايي جنگ. 9 – توضيحي در ارتباط با اينكه چرا شهادت يك زن كافي نميباشد و مراد از ضلالت زن در شهادت طبق آية شريفه چه ميباشد. 10 – لطافت روحيۀ زن منجر به ايجاد تعادل در رفتار مرد و فرزندان ميشود.
مراد از نقصان عقول زنان
توضیحات:
موضوع:تفسیر فرمایشات امیرالمومنین در ارتباط با زنان 1 – علّت منع علّامه طهراني رضوان اللَه عليه از رفتن بانوان به مجلس عروسي واقع در تالار. 2– وضعيت بد وشيطاني بعضي از مجالس عروسي و ادراك آن توسط افراد متّقي. 3 – بيان مراد اميرالمؤمنين عليه السلام از نقصان عقل زنان. 4 – جنگ جمل توسط عايشه يكي از نمودهاي نقصان عقل عملي است در زنها. 5 – تساوي زنان با مردان در ارتباط با عقل نظري ميباشد. 6 – پيغمبر صلي اللَه عليه و آله و سلم فرمودند: قومي كه زمام كار خود را به زن بسپارد رستگار نخواهد شد. 7 – حضور عايشه در جنگ جمل منجر به فريب خوردن بسياري از افراد و شركت ايشان در جنگ با اميرالمؤمنين عليه السلام شد. 8 – وظيفۀ زنان در هنگام برپايي جنگ. 9 – توضيحي در ارتباط با اينكه چرا شهادت يك زن كافي نميباشد و مراد از ضلالت زن در شهادت طبق آية شريفه چه ميباشد. 10 – لطافت روحيۀ زن منجر به ايجاد تعادل در رفتار مرد و فرزندان ميشود.
مراد از نقصان عقول زنان
23متوجه شد اینها ملک بودند [که] به صورت انسان آمدند تا به او بگویند خیلی کار داری خیال نکن که به مطلب رسیدی. من این طور احتمال میدهم شاید در نفس حضرت داوود چیزی گذشته بوده، چون حضرت داوود عمل به باطن میکرد یعنی در مقام قضاوت در میان انبیاءحضرت داوود معروف بود وقتی که دو نفر میآمدند پیش او، شاهد نمیخواست میگفت حق با تو است تو هم بر باطل هستی و باید بدهی. دیگر شاهد و دعوا و بینه و قرینه واین حرفها نبود در کارش و همه هممیدانستند و همه هم میدانستند که حضرت داوود خلاصه نگاه به طرف میکند میگوید که حق با این است یا این بیخود ادعا میکند. شاید من این طور خیال میکنم که حضرت داوود در نفسش به این مسئله فکر میکرد که من الان به یک طهارت سرّی رسیدم، به واسطه طهارت سرّ حقایق همه بر من مکشوف است نقطه جهلی در سرّ و ضمیر من وجود ندارد خدا خواسته بگوید که نه! تو که قضاوت میکنی همه مطلب نیست، خیلی هنوز کار داری تا بتوانی به آن قضاوتهایی که در پیچاپیچ و عمقهای نهفته دل وجود دارد بخواهی به او برسی به او کار داری حالا در میان مردم قضاوت کردی، این پدر این را کشته بدون دلیل میگویی قاتل این است بروید اعدامش کنید، هر چه طرف جزعو فزع میکند داد و بیداد، ای خدای پیغمبر، کو شاهدی؟ کو چیزی؟ حضرت میگوید بروید اعدامش کنید میگوید خیلی میخواهی چیز کنی میروند زمین را میشکافند یک خنجر در میآید خنجر میآید شهادت میدهد که من به توسط این، پدر این را به قتل رساندم. خب حضرت به این کیفیت بود دیگر. وقتی یکدفعه دو دفعه سه دفعه این کار را بکند خب مردم میفهمند نه! این اصلا کارشاین است نیاز به قرینه ندارد نیاز به بینه ندارد نیاز به حجت ندارد.
