أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی
أهمیت رعایت اعتدال نسبت به امور ظاهری و معنوی
27جواب: نه این مربوط به حضرت آقای حدّاد است، دیگر نگفتند که مجلس جشن راه بیاندازید مرحوم آقای حدّاد (در بعضی از همین جلسات اخیر فکر میکنم که صحبت شد) اصلًا حال ایشان و برداشت ایشان از قضایای کربلا با برداشت ما متفاوت است و تفاوت جوهری دارد، یعنی ایشان در یک مرتبهای فکر میکنند که اصلًا ما نمیفهمیم که حالا بخواهیم شادی کنیم عزاداری کنیم یا فرض کنید که چه کنیم، ایشان هم شادی نکردند کجا مرحوم آقا در روح مجرد آوردند؟ ایشان منبسط بودند، منبسط یعنی یک نوع بشاشت خاصی که حاکی از رضایت درون و آرامش درون باشد، دیدید بعضیها فرض کنید که یک بیماری دارند دکتر به آنها گفته که مریض هستی، وقتی که شما با ایشان ملاقات میکنید حوصله ندارند جواب بدهند، این را میگویند قبض یعنی منقبض، دیدید بعضیها که چکشان برگشته اصلًا حال جواب دادن ندارند این را میگویند منقبض دیدید بعضیها فرض کنید که مصیبتی به ایشان وارد شده همیشه حالت انقباض دارند. یعنی تو هم رفتن، اخم کردن درگیر خود بودن حال و هوای آدم را نداشتن، جواب ندادن ... این را میگویند انقباض، انبساط نه آدم میرود سلام و علیک پیاده شوید برویم چایی درست کنیم و انبساط است لازم نیست اصلًا خنده باشد، قهقهه باشد، ممکن است انسان چایی هم بخورد منبسط باشد، انبساط یعنی حالت بشاشت درون، آن دیدگاهی که مرحوم آقای حدّاد نسبت به جریان عاشورا داشتند، آن دیدگاه دیدگاه مراتب فیض پروردگار و بروز اسماءکلیه جمالیه پروردگار در نفس حضرت سیدالشّهدا به تمام معنی کلمه و استیعاب تمام عالم وجود در تحت ولایت و نفس او بوده به واسطه این قضیه که در کربلا پیش آمده، آقای حدّاد دارد نگاه میکند این مرارتها، این مصیبتها، این بلایا، این جنایتها این فاجعههایی که نظیرش اتفّاق نیفتاده اینها برای سیدالشّهدا چه کرد و او را به کجا رساند؟ به مقام شفاعت کبری رساند به مقامی رساند که اوّلین از خلقت خدا تا آخرین از خلقت خدا که در ابدیت است همه سر سفره و ریزه خوار سفره امام حسین هستند، آدم سر سفره است، ابراهیم سر سفره، موسی سرسفره است و اولیاء، عرفا، بزرگان، ملائکه، جن و انس هر خلقتی که خدا کرده و خواهد کرد در بی نهایت ازلی و در بی نهایت ابدی و سرمدی در سر سفره امام حسین هستند این را اگر کسی درک بکند، اگر کسی بفهمد، چه حالی پیدا میکند؟ چه حالی پیدا میکند؟ دیگر میتواند در پوستش بگنجد میتواند؟ دیگر میتواند اصلًاروی پای خودش قرار داشته باشد؟ یک مثالی من برای شما میزنم گاهی اوقات در انسان یک حالات شعفی پیدا میشود، آدم اصلًا در آن حال شعف کاری انجام میدهد که توجّه اطرافیان را جلب میکند. میگویند چه خبرت است چی شده که اینقدر شنگولی؟ این قدر خوشحالی؟ چه خبر است؟!! چی شده مگر؟ برای انسان یک حال شعف فی الجمله پیدا شده انسان نمیتواند تحمّل کند. درست؟ در یکی از مجالس سیدالشّهدا علیه السلام در صبح یکی از رفقا در زمان مرحوم آقا در سابق، وقتی که آن روضه خوان داشت آن روضه امام حسین و اینها را میخواند، یکی از رفقا خدا رحمتش کند، مقاماتی داشت مراتبی داشت در کنار من نشسته بود و داشت همین طور گریه میکرد، زار زار داشت گریه میکرد و یک مرتبه من دیدم چنان حال عجیبی پیدا کرد، آن چنان حال عجیبی پیدا کرد، صورتش قرمز شد عرق ریخته شد بشاش شد در عین حال که داشت همین طور گریه میکرد، گریهاش قطع نشد ولی یک مرتبه عوض شد بهجتی پیدا کرد، بهائی پیدا کرد حتی بنده را هم تحت تأثیر قرار داد خیلی عجیب انگار به یک نفر تمام عالم را بدهند، تمام عالم را بدهند چه حالی پیدا میکند؟ بعد که قضیه تمام شد من از او سؤال کردم گفت: در حین این که داشت این روضه خوانده میشد و مطالب امام حسین گفته میشد، یکدفعه برای من یک جرقه زد یک جرقه زده شد، عجب آن چه را که خدا به امام حسین داد اگر صدها عاشورا تکرار بشود به گردش نمیرسد، صدها عاشورا تکرار بشود آن چه را که داده شد آن مصائب به گرد آن نمیرسد، تازه من این را میخواهم به شما بگویم که این بنده خدا که در مجلس امام حسین در حال تأثر و در حال بکاء داشت گریه میکرد فقط برایش یک جرقّه زده شد، شما بیایید نگاه کنید ببینید بر سر آقای حدّاد چه آمده؟ آن که دیگر همه مسائل را فهمیده، آن که دیگر همه اوضاع در دستش است، آن که در همان جایی قرار گرفته که زیر سایه امام حسین قرار گرفته در همان جایی که خود امام حسین است، آن دیگر چه حالی دارد؟ من این را میخواهم بگویم تازه آقای حداد یک میلیارد آن را ظاهر میکرد یک میلیاردش را، ما کجاییم؟ این شادی یعنی شادی به معنای بزن و بکوب است یعنی همان طوری که بنو امیه اللَهم العن بنی امیه، ان هذا یوم تبرکت به بنی امیه و ال ابی سفیان و آل مروان در زیارت عاشورا تبرکت به بنو امیه و آل ابی سفیان، در روز عاشورا دارند کف میزنند و دست میزنند و روبوسی میکنند و به هم مبارک باد میگویند؟ پدربزرگم خدا رحمتش کند مرحوم حاج آقا معین شیرازی پدر والده، ایشان میگفتند من در روز عاشورا در شام بودم، دیدم در آن جا، البته نه همه آنها، عدهای از ایشان میگفت که با همدیگر معانقه میکنند و بغل میکنند و به هم تبریک میگویند، اللَهم ان هذا یوم تبرکت به، اینها همانها هستند اینهایی که این کار را میکنند همانند همان آل یزید هستند آنهایی هستند که به امام حسین این مصائب را وارد کردند آیا آقای حداد هم این جور بود؟

