ضرورت اجابت دعوت خدا و رسول خدا جهت إحیاء قلوب
ضرورت اجابت دعوت خدا و رسول خدا جهت إحیاء قلوب
33لذا به من فرمودند فلانی! خدمتشما عرض کردم برو به دنبال خودت باش و به دنبال کار خودت باش، اینها تو را میبرند در مجالسشان و مانند شمع از نور و گرمای تو، برای نور و گرمای محفلشان استفاده میکنند و این وسط تو مثل شمع آب شدی و عمرت از بین رفته! برو به فکر خودت باش. این حرف را مرحوم آقا کی به من زدند؟ سه ماه قبل از این که از دنیا بروند، آخر عمرشان. چند تا به حرف آقا گوش دادند؟ فتنهای که بعد از زمان مرحوم آقا اتفاق افتاد سر چه بود؟ سر این بود که به حرفهای آقاگوش ندادند. به مبانی آقا عمل نکردند. در آخر جلد دوم اسرار، من یک نمایی فقط نشان دادم، چیز دیگری نگفتم! مطلبی را فاش نکردم! مسئلهای نگفتم که این قدر سر و صدا شده! یک چیزی فقط گفتم که بدانید من آن چه را که گفتم شایعه نیست مصداق تعیین میکنم آهاین! این قضیه! این مسئله! این مطلب! جزئی، مصداق، این هم دلیل آن، این هم مسئله آن، تا این که نگویند من کلی گویی میگویم همین طوری یک چیزی میپرانم، مصداق را هم تعیین کردم، بفرمایید این. البته اسم نیاوردم اسم نیاوردم اسم کسی را نیاوردم در این جا، بخاطر احترام و حرمت خود افراد، حالا همه میدانند بدانند، میخواستند نکنند! خودشان کردند میخواستند نکنند. آن دیگر تقصیر بنده نیست
اینها چه کسانی بودند؟ اینها شاگرد بیست ساله مرحوم آقا بودند! بیست سال جلسات ایشان را میشنیدند نمازهای ایشان را شرکت میکردند به به ها چه چه ها! فلان! چه چیزهای دیگری که ما میدانیم! چه شد؟ رفت.
هر کسی خودش میداند، محکی، که تا چقدر تسلیم است؟ شخص رفته از او سوال کرده، گفته که آقا این حرفی کهتو میزنی خب بلندشو این حرف را با فلانی با من بزن گفته نمیخواهم ما کار خودمان را میکنیم! خب این چیزی نفهمیده چیزی درک نکرده یعنی نمیخواهم تسلیم شوم دیگر! نمیخواهم تسلیم شوم! معنایش این است.

