حقیقت معنای بصیرت
حقیقت معنای بصیرت
8خلاصه معروف از آن جاندارها بود. از آن مایهدارها و جاندارها بود. همین معروف، که ایستاده و فوتش اینطور شد دیگر. معروف اصلا اینطور است. که کنار درب حضرت ایستاده بود، مردم فشار آوردند، وسط در استخوان سینهاش شکست، بعد چند روز هم فوت کرد! خلاصه اینطوری مردم فشار میآورند و حمله میکنند. بعد هم که به بغداد آوردند، در راه که میآوردند، آن قضیه در بغداد اتّفاق افتاد و در همان جا دفن شد.
این مسئله هست دیگر. امیرالمؤمنین علیه السلام به حضرت زهرا میفرماید: من سلام میکنم جواب سلام مرا نمیدهند. این از خداست. خدا میخواهد نشان بدهد که همه چیز از من است. آن شهرت از من است، آن در خیبر را کندن از من است، آن عمرو بن عبدُوَد را زدن از من است، آن جنگ بدر و مسائل جنگ بدر از من است، آن جنگ احد که اتفاق افتاد و دیدید چهطور لشکر کفر آمد غلبه کرد بر لشکر اسلام، اینها همه باید مواظب باشید. اگر امیرالمؤمنین و چند نفر نبودند پیغمبر را تکه تکه کرده بودند. همه اینها از من است. من بخواهم آبرو میدهم، من بخواهم آبرو میگیرم، من بخواهم حیات میدهم، من بخواهم ....
هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ. او زنده میکند و میمیراند. آن شخصیت را زنده میکند، آن شخصیت را از بین میبرد. شئونات همه به دست اوست. اینها را ما باید بدانیم.
در آن جریانی که مرحوم آقا میخواستند حج بروند، اینها فخر میکردند که امسال حجّ ما، بله دیگر ما با آقای حدادیم و دیگربرنامهمان فرق میکند. من همان موقع یک خطوری به ذهنم کرد: خدا در کاسه اینها میگذارد! این بی هیچچیز نمیتواند باشد! یک دفعه خبر آمد که ایشان فرمودند که: برای من مانعی پیش آمده و امکان ندارد من بیایم. دیگر همه لب و لوچهها آویزان و خلاصه آنجا معلوم شد که قصد خالص چهقدر بوده، قصد قربت چهقدر بوده، نیت خالص چهقدر بوده. رفتند مکه و برگشتند، مرحوم آقا فرمودند: در این سفر دو نفر فایده بردند. دو نفر! دوازده سیزده نفر با ایشان بودندولی فقط دو نفر! بعد خب ما میگشتیم در اینها، این پیرمردها، خب حتما اینها هستند دیگر، این ریشسفیدهای قوم، اینها که بیشتر از بقیه میدانند، موقعیتشان، بیا و بروشان و ...

