أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك
أهمیت جایگاه عقل به عنوان میزان تشخیص حق از باطل در جمیع شئون سالك
9اگر انسان بخواهد به شایعات نگاه کند به مسائل نگاه کند، در جریانات گذشته، چند سال پیش یادتان رفته چه گفتم من؟ در قضیه طهران من گفتم. نگفتم به خوابها توجه نکنید؟ نگفتم به مکاشفاتی که نقل میشود توجه نکنید؟ ترتیب اثر ندهید؟ نگفتم به اینی که میگویند امام زمان اینطوری اینطوری میگوید. اینها همه شیطاناند گوش ندهید؟ نکنید؟ گوش ندهید به اینی که خانم جلسه دارد نقل میکند چون خانم جلسه است دیگه حرفش تمام است؟ خانم جلسه! بالاتر از خانم جلسه! بالاتر از بالاتر بالاتر از ....! تمام اینها کنارشان یک شیطان است، کنار من هم یک شیطان است، کنار تک تک ما شیطان است و از راه خودش دارد وسوسه می کند، هر کسی هم راهش را خوب بلد است، یک کسی را خدا گذاشته بغل دست ما، یک موجودی را گذاشته بغل دست ما، از اون آدم بی سواد گرفته بلد است چطوری توش راه پیدا بکند تا بالاترین کسی را که شما میتوانید تصور بکنید إِلَّا عِبادَ اللَه الْمُخْلَصِينَ [سوره صافات، آیه ٤٠ و ٧٤ و ١٢٨ و ١٦٠] که خب آنها حسابشان جداست که اولیاء خدا هستند، بقیه، تمام افراد بلا استثناء شیطان دنبالشان است و وسوسه میکند، میگویم بلااستثناء، و توی این بلا استثناء خیلی حرفها هست و دیدیم و میبینیم که چطور موثر افتاد این وساوس، هم دیدیم و هم داریم میبینیم آینده را هم خدا انشاءاللَه ختم بخیر کند، توجه کردید!
با همه ما شیطان هست و برای همه مان راه میگذارد برای همه مان توجیه میگذارد توجیه آماده کرده ماشاءاللَه تا سقف، این توجیه نشد توجیه بعدی، اون توجیه را جواب دادیم توجیه بعدی، اون توجیه را جواب دادیم هی هی هی، ماشاء اللَه به این کارخانه چاپ سازی! چه خبر است؟ قدرت خدا را ببین! من این کاری که کردم به خاطر اون بود، خب این اشکال وارد میشود، نه! پس به خاطر این بود. این اشکال وارد میشود، نه! بخاطر این بود. این اشکال وارد میشود، نه! این بخاطر، این بخاطر این است. هی هی هی توجیه برو بالا، اینها همش مال چیه؟ مال این است که نیامیدیم عقل را در کنار احساسات خودمان دخیل بدهیم، نیامدیم. نفس و نفسانیات را آمدیم غلبه دادیم، اهواء دنیه را آمدیم غلبه دادیم، خیالات و توهمات را آمدیم ولی از یک نقطه غافل بودیم که خیالات و توهمات را خودمان آمدیم غلبه دادیم ولی در کار خدا که ما نمیتوانیم دست ببریم، هان میتوانیم؟ یااینکه خدا را [هم] مامور خودمان و در تحت رقیت خودمان قرار دادیم؟ اونهارا دیگر نمیتوانیم دست ببریم، وقتی نتوانیم خدا هم کار خودش را می کند. منتظر نیست از ما اجازه بگیرد. ملائکه خدا منتظر دستورما نیستند اونها کار خودشان را میکنند یکدفعه میبینیم این کاری که این انجام داد سر از اینجا در آورد این کاری که خدا دارد میکند سر از اینجا در میآورد اینها در مقابل هم قرار میگیرند، حالا بیا درستش کن! جالب اونجاست که میخواهیم رنگ خدایی هم بزنیم به کارهایمان، برای خدا میکنیم، برای اسلام میکنیم، برای دفاع میکنیم برای دفاع. این است! نتیجهاش اینه! توجه میکنید.

