حقیقت وحی و اقسام و مراتب آن
حقیقت وحی و اقسام و مراتب آن
7خودم خدمت رفقا عرض کردم، من خودم موبایل دارم، دو تا هم دارم، سه تا هم دارم خودم نمیدانم چند تا دارم، اینقدر دیگر کارت داریم که ... شما اطلاع دارید من هنوز شماره موبایل خودم را نمیدانم، میشود یک همچنین چیزی در دنیا، یعنی اگر شما از من بپرسید آقای طهرانی شماره موبایلتان چند است میگویم نمیدانم، فقط ٩١٢ را میدانم که اولش ٩١٢ است، اصلًا فکرم را نیاوردم که ببینم این چند است، هر کسی از من شماره میخواهد میگویم فلانی خودت شمارهات را با موبایلم بگیر وقتی که شمارهام در موبایلت افتاد میفهمی! بعضیها خیال میکنند که دستشان میاندازیم و مسخرهشان میکنیم، ولی خب واللَه نمیدانم. تلفن روی میز است، زنگ میزند حوصله اینکه نگاه کنم ندارم، میبینم کیست برنمیدارم، آدم نگاه به حالش میکند، یک وقت حال دارد برمیدارد صحبت میکند، سلام و علیکم، یک وقت حال ندارد. ما فدای ارتباطات با دیگران نباید بشویم، هر کسی پرونده خودش را دارد، حال خودش را دارد، بله صحبت میکنند پیغام میگذارند بعداً آدم گوش میدهد و بعد سر وقت بلند میشود جواب میدهد یا نمیدهد.
انسان خودش را باید داشته باشد، زندگی خودش را باید داشته باشد و سعادت خودش را داشته باشد. مرحوم آقا رضوان اللَه علیه میفرمودند: وقتی شما وارد اتاق میشوید و میبینید که من حوصله حرف زدن ندارم به من سلام هم نکنید. ما گاهی از اوقات میشد که میرفتیم و با مرحوم آقا کار داشتیم، افراد بودند رفقا بودند، کار داشتند، کارشان را میخواستند به ما بگویند خب! واسطه ما بودیم، ما و برادران دیگر، وقتی که من تا یک نگاه میکردم میدیدم که نه! وقتش نیست، برمیگشتم و سلام هم نمیکردم. همانطور تا نگاه میکردم برمیگشتم، ایشان اگر خودشان دلش میخواست میگفتند فلانی بیا تو، کاری داری چیزی داری بیا تو، اگر نمیگفتند میفهمیدیم که خب نه حدسمان درست بوده و جایش نبوده.

