
اعتدال در سلوک
موضوع: اعتدال در سلوك 1 تفسير آيه: (كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ) از سوره آل عمران آيه 110 2 غذاهايي كه موجب كثيفي خون ميشوند نشاط را از بين ميبرند و موجب قبض و كسالت ميشوند. 3 بیان دستورات غذايي براي سالك. 4 ذکر انحراف یکی ازسالكین الی اللَه به خاطر تخطّي از دستورات استاد. 5 عدم مخالفت دستور استاد کامل با دستور امام زمان علیه السلام. 6 كمال بدون ازدواج محال است البته ازدواج بر اساس اسلام و براي خدا. 7 سفارش مرحوم علامه طهرانی به دوستان و رفقا خویش نسبت به زود رفتن به منزل در هنگام شب. 8 تعهد سالك در قبال زن و فرزند در كمال او بسيار مهم است.
اعتدال در سلوک
9خدا میگوید مگر تو نمیخواهی بیایی به طرف من؟ مگر تو نمیخواهی به من نزدیك بشوی؟ آیا از پیش خودت میخواهی برنامه دربیاوری؟ از پیش خودت میخواهی ذكر دربیاوری؟ از پیش خودت میخواهی عبادت كنی؟ یا آن كه من گفتم، آن را كه من تشخیص میدهم كدام یك از این دو؟ اگر خودت میدانی بسیار خب.
یكی از دوستان و رفقای پزشك ما در مشهد به نام آقای دكتر لاری ایشان در بیمارستان قائم متخصص خون است ایشان برای ما نقل میكرد میگفت یك روز یك مریضی آمد پیش من خانمی بود گفت اینجای من درد میكند؛ قلب من درد میكند.
من معاینهاش كردم دیدم نه، قلبش درد نمیكند؛ ناراحتی معده دارد منتهی فشار میآورد به این ناحیه دیافراگم و قلب و قلب درد میكند ولی اصل ناراحتی معده است. داروی معده به او دادم، میگفت برحسب اتفاق فردا رفتم داروخانه امام رضا در مشهد در آن فلكه جنب بیمارستان امام رضا، میخواستم یك دارو بگیرم دیدم اتفاقا آن خانم كه دیروز مریض ما بود آمده در آن جا و دارد جر و بحث میكند با آن مسئول و اینها صحبت میكند. یكدفعه مسئول صدایش زد گفت آقای دكتر بیایید اینجا ایشان مریض شما هستند و نسخه شما [دستشان است]. نگاه كردم گفتم بله شما دیروز آمدید، گفت ایشان به ما میگوید كه دكتر نفهمیده من قلبم درد میكند برداشته دوای معده داده، شما دوای قلب به من بده، چیز بده! عرض كنم حضورتان كه حالا چكار كنیم با این؟ گفتم كه خانم من دكتر هستم تشخیص دادم از معده شما است قلبتان نیست اما در عین حال اگر میخواهید داروی قلب بخورید بسیار خب این قفسه از بالا تا پایین داروی قلب است هر كدام را میخواهید بگویید برایتان تجویز كنند و به هر مقدار هم كه میخواهید میل كنید!
مشكل این جا است كه ما میخواهیم سر خود یك عملی را انجام بدهیم، سر خود میخواهیم یك كاری را بكنیم به خیال و به هوای اینكه ما میخواهیم پیشرفت كنیم در حالی كه پیشرفت نمیكنیم. وقتی كه من امروز داشتم در راه میآمدم با خودم گفتم كه چه مطلبی را امروز خدمت سروران خودم عرض كنم این مطلب به ذهنم آمد كه این قضیه را خدمت شما عرض كنم.
