
نقش امام زمان علیه السّلام در حرکت تکاملی انسان
و تبیین حقیقت ولایت
در این جلسه حضرت آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدس الله سرّه، حسب پرسش بانوان حاضر در مجلس، بیانات مهمی پیرامون سه مطلب ایراد کردهاند: نقش امام زمان علیه السلام درنظام تربیتی وتکاملی انسان، علت سردی و تکاهل در انجام امور عبادی، چگونگی تسریع بخشیدن به حرکت سلوکی. در خصوص مطلب نخست، مرحوم استاد حقیقت ولایت امام و واسطۀ فیض بودن آن حضرت را با بیانی شیوا و حکایاتی از انبیاء و اولیاء و کلمات بزرگانی مانند علامه طهرانی و مرحوم سید هاشم حدّاد تبیین میفرماید. استاد حسینی طهرانی در بخش دیگری از جلسه، جایگاه رؤیت ظاهری امام زمان را در مکتب عرفان بررسی کرده و به این پرسش پاسخ میدهد که آیا رؤیت امام زمان بدون ازدیاد معرفت فایدهای دارد؟ ایشان حقیقت معنای انتظار فرج را توضیح داده و به اهمیت مراقبه برای منتظران ظهور تأکید مینماید. در بخشهای پایانی این مجلس به دو مطلب دیگر به اختصار پرداخته شده است.
نقش امام زمان علیه السّلام در حرکت تکاملی انسان
4یکمرتبه دید این مادر بچه را رها کرد و گفت: «من اینجا معطل تو؟! مگر من بیکارم که خودم را فدای تو بکنم؟! کار و زندگی دارم!» بچه را وِل کرد و رفت، بچه شروع کرد به گریه کردن و داد و بیداد کردن. گفت: «خدایا، برگردان! او را برگردان! این الآن میمیرد بچه! این مادر [را برگردان]!» خطاب آمد که: «ما مقدارش را قرار میدهیم، ما آن اندازه را تأمین میکنیم، ما این محبت را در این مادر قرار میدهیم، ما این میزان را در این مادر میگذاریم، این مقدار را، تا بتواند این مادر بچه را بزرگ کند! اگر مادر محبت نداشت دیگر نصفهشب که بلند نمیشود، با گریۀ این بچه که دیگر بلند نمیشود، خودش را به آب و آتش نمیزند و ناراحتیها را که تحمل نمیکند!» التفات کردید؟!
اینها همهاش برای این است که آن مقدار از اسم رحیم و آن مقدار از اسم رئوف و آن مقدار از اسم محبّ، آن الآن باید بیاید، باید این مقدار بیاید و در این مادر قرار بگیرد تا اینکه این مادر بتواند رشد بدهد، بتواند حرکت بدهد.
حکایتی از متلاشی شدن یک جوان بهسبب ازدیاد محبت الهی در او
یک روز حضرت موسی علیٰ نبیّنا و آله و علیه السّلام داشت میگذشت از جایی، برای کوه طور داشت میرفت. یک نفر را دید، گفت: «موسی کجا داری میروی؟»
گفت: «دارم به کوه طور میروم.»
گفت: «یک تقاضایی از خدا دارم!»
گفت: «تقاضایت چیست؟»
گفت: «تقاضایم این است که از خدا طلب کنی محبتش را در من زیاد کند!»
حضرت موسی گفت: «به صلاحت نیست!»
گفت: «تو چهکار داری؟ داری کوه طور میروی این را هم از خدا بخواه، این را هم از خدا بخواه!»
گفت: «بسیار خب!»
وقتی که حضرت موسی به کوه طور رفت و این حال را عرضه داشت، خدا گفت: «حالاکه این میخواهد، ما این را اضافه میکنیم، برگرد ببین چه خبر شده!»
حضرت موسی وقتی که از کوه طور برگشت آمد نگاه کرد به درختها دید یک چیزهایی روی درخت هست، لباسهای پارهای هست، به این خارها نگاه کرد دید ذرّات بدن فرد روی این خارها هست و... . خطاب آمد: «یک مقدار ما محبت خود را به این دادیم متلاشی شد و هر تکّهاش الآن روی خار غلتان قرار گرفته!»1 التفات کردید؟!
- رجوع شود به آیین رستگاری، ص 147.
