اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

ضرورت پیشگری از وقوع در ورطۀ مهالک

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

ضرورت پیشگری از وقوع در ورطۀ مهالک

11
  • می‌گفت من خیلی تعجّب می‌كردم كه چرا ایشان نسبت به این قضیه ساكت است؟ ساكت است!! هان خطر این جا است. ببینید سكوت نباید كرد! سكوت خیلی جاها حرام است. سكوت خیلی جاها به خطرات می‌رسد. باید همان جا ایستاد و قاطعانه باید برخورد كرد. چطور در سایر جاها قاطعانه برخورد می‌كنیم و می‌توانیم و می‌دانیم باید قاطعانه برخورد كنیم ولی در این مسائل اساسی سكوت می‌كنیم؟ درست! ایشان نسبت به آن قضیه دیدم سكوت كرده است تا این كه كم كم كم دیدیم همه جا می‌گویند امام موسی صدر، امام موسی صدر، امام امام امام.

  • یك روز در یك مجلسی بودیم، می‌گفت یكروز ایشان در منزل من آمده بود، به او گفتم كه (رفیق بودیم) آقا موسی چطور شما چند سال پیش، تا چند سال پیش كه با هم صحبت می‌كردیم می‌گفتی امام جایز نیست ولی الآن این طرف و آن طرف در تبلیغات و جراید و رادیو و روزنامه‌ها خلاصه اسم شما را به عنوان امام موسی صدر می‌آورند و شما حرف نمی‌زنید؟! می‌گفت ایشان تبسّمی‌كرد و سری تكان داد و چیزی نگفت. این صحیح است؟ نه صحیح نیست. چرا این طور می‌شود؟ چرا این طور می‌شود؟ چون گذشت زمان و عدم توجّه انسان، این مسائل را تغییر می‌دهد. تكریمها و تعظیم‌ها و استقبال از آن و نمی‌دانم تكریم او و اسم در فلان جا آوردن و امثال ذلك می‌آید آدم را عوض می‌كند و شیطان خوب بلد است از كجا وارد شود!!

  • یكدفعه، در یك جا در یك روزنامه، به خط درشت می‌نویسند آنها هم بلد هستند دیگر، همه بلد هستند، می‌نویسند فرض كنید كه امام موسی صدر در فلان جا چكار كردند. همه هم می‌روند می‌خوانند نفس هان نفس خوب است چیز خوبی است و الّا بخواهد مخالفت كند فردایش یك مقاله می‌دهد در همان روزنامه این غلط كرد اسم من را امام آورد. من با امام گفتن به خودم امام موسی صدر مخالف هستم و هر كسی بیاورد دادگاه شكایت می‌كنم! خب دیگر كسی می‌گفت؟!! قاطع باید برخورد كرد، قاطع. عرض كردم ما كه بلد هستیم قاطع برخورد كنیم. خوب هم بلد هستیم. خب چطور ما در مسائل و مقدّسات سكوت كنیم؟! نسبت به بنده مگر نیامدند در همان بعد از زمان مرحوم آقا، آمدند ما را جای آقا بگذارند، آمدند ما را ولی خدا كنند و جای آقا بگذارند و این طرف و آن طرف صدا كردم چند نفر بودند. گفتم میدانید با شما شوخی ندارم. پدر من یكی بود موقعیت خاص بود. شخص خاصّی بود. مرتبه‌ای داشت ما سرایه‌دار او هم نخواهیم شد. حالا انتساباً منتسب به او هستیم دیگر در اختیار ما نیست، این در اختیار ما نبوده است، در اختیار گذشتگان بوده است. حالا فعلًا منتسب هستیم. اگر بخواهید یك كلمه از آن تعبیراتی كه مربوط به پدر ما است بخواهید انجام بدهید همان ثانیه قطع رابطه می‌كنم، با شما هم شوخی نمی‌كنم و كردم و قاطعانه برخورد كردم. اگر من هم شل می‌دادم، هان من هم الآن نعوذ باللَه امام سیزدهم بودم. اگر شل می‌دادم!! من این را از چه كسی یاد گرفتم؟ از پدرم یاد گرفتم. وقتی كه عصایش را برمی‌داشت محكم می‌كوبید بر كمر آن كسی كه افتاد پایش را ببوسد، از آن جا یاد گرفتم، درست؟!! آن روش، روش حق بوده. آن قاطع بود، پای من را می‌بوسید؟! غلط می‌كنی ببوسی! برای چه می‌خواهی ببوسی؟ در حالی كه خودم شاهد بودم و دیدم كه پا می‌بوسند، هان پا می‌بوسند!! یكدفعه در همین قم نشسته بودم در حرم حضرت معصومه سلام‌اللَه‌علیها، كنار نشسته بودم، روی همان سكوهای به اصطلاح اطراف نشسته بودم دیدم كه یك شخصی، مسئول یك طائفه‌ای از همین به اصطلاح افراد دراویش و فلان این حرفها صوفی‌ها با دو نفر داشتند می‌آمد. من همین طور نشسته بودم داشتم از دور نگاه می‌كردم یكدفعه دیدم دو نفر آمدند، دو نفر آمدند به آن جا كه رسیدند آرام شدند در یك متری كه رسیدند هر دو افتادند و شروع كردند پایش را بوسیدن و این هم همین طوری ایستاد قشنگ خوب ببوسید. خب معنایش این است دیگر، در دلش می‌گوید ای احمقها ببوسید! ببینید من تفرعن و انانیتی را كه مشاهده كردم هیچ از یاد نمی‌برم كه این چطور همین طور ایستاد و آن دو نفر افتادند و پای او را در وسط صحن بوسیدند و بعد بلند شدند رفتند كنار و حركت كرند. این شیطان است! شیطان این‌ كارها را انجام می‌دهد. ای آدم نفهم بین تو و بین آن كه می‌افتد و پایت را می‌بوسد چه فرقی می‌كند؟ چرا اجازه می‌دهی؟ چرا اجازه می‌دهی كه یك بنده خدایی كه مثل تو است و تفاوتی ندارد بیاید این طور اظهار ذلت و خشوع كند؟ چرا؟ دأب بزرگان كه این طور نبود، از مرحوم پدرم یك روز سؤال كردم كه شما تا به حال آیا پای استادتان را بوسیدید؟ این حرف را تا به حال نزدم، می‌خواستم یك مسئله به دستم بیاید یك قضیه‌ای، ایشان فرمودند نخیر. من تابحال پای استادم را نبوسیدم. بعد گفتم كه چرا نبوسیدیدید؟ خب ما متجرّی بودیم؟ ما خب قانع نمی‌شدیم. بله گفتم چرا نبوسیدی؟ ایشان یك مسئله را فرمودند اوّل این كه ایشان فردی نبود كه اجازه دهد كسی پای او را ببوسد و خود را با همه رفقایش در یك سطح می‌دید. ببینید مرحوم سیدهاشم حدّاد اول عارف دنیا در آن روز پس از بقیی‌اللَه توجّه می‌كنید؟! اوّل ولی الهی، چیزی است كه ما اعتقاد داریم، حالا هر كسی نمی‌خواهد داشته باشد، نداشته باشد، ما كه داریم. ولی این در مرتبه عبودیت برایش فرق نمی‌كند، نرسیده به مقام ولایت كه پایش را دراز كند كه بیایید ببوسید! آن دیگر عبودیت نیست، این فرعونیت است، این شیطان است كه بیاید پایش را دراز كند كه بیا ببوس. مثل همان آقایی كه ما وسط صحن دیدیم. هان؟ خودش را با بقیه در یك طراز می‌دید و آن چیزی است كه خود من هم مشاهده می‌كردم. وقتی كه با افراد صحبت می‌كرد، می‌گفت، می‌خندید، شوخی می‌كرد، با من شوخی می‌كرد، من آن موقع هفده سالم بود. من آخرین مرتبه كه ایشان را دیدم هفده سالم هم نشده بود، هفده سالم نبود در همان عتبات بودیم. شوخی می‌كرد. می‌خندید. انگار مثل خود ما دارد با ما حرف می‌زند. روی ما باز بود. برای صحبت كردن با او باز بود. من گاهی با خودم می‌گفتم این مرد الهی، این ولی الهی نگاه كن دارد با من شوخی می‌كند!! من شانزده سالم است، بچّه هستم این دارد این طور شوخی می‌كند. او نمی‌گذاشت كه شخصی پایش را ببوسد یك. دوّماً من نمی‌خواستم (این خیلی حرف عجیبی است) این مربوط به خود ایشان است، ایشان فرمودند من نمی‌خواستم آن جنبه وحدت و جنبه اقتراب و نزدیكی بین خود و بین استاد خودم را با بوسیدن پا پایین بیاورم این دیگر از آن حرفهایی است كه دیگر بیشتر من نمی‌توانم توضیح بدهم، خود دوستان باید بروند روی آن فكر كنند كه نزدیكی به بوسیدن نیست. بنده خدمت همه رفقا گفتم الآن هم مجدّد می‌گویم من راضی نیستم كسی دست من را ببوسد، راضی نیستم و من هنوز به آن مرتبه نرسیدم كه خلاصه در من تأثیری ایجاد نكند. حالا آن بزرگان آنها خب جای خود دارد، آن دست هم كه ما داریم راجع به فرض كنید كه پدر و مادر انسان باید دست آنها را ببوسد و اینها ولی خب آن اولیاء الهی به جای خود محفوظ ولیكن دلیلی ندارد كه‌ انسان بخواهد دست ببوسد. برای چه؟ و كسی تصوّر نكند با دست بوسیدن من به من نزدیكتر می‌شود. نخیر این طور نیست بلكه دورتر خواهد شد. من با آن شخصی احساس نزدیكی می‌كنم كه از این مطالب گذشته باشد و در افق دیگری سیر كرده باشد.

/ 0