ضرورت پیشگری از وقوع در ورطۀ مهالک
ضرورت پیشگری از وقوع در ورطۀ مهالک
7ما هر چه با خودمان فكر كردیم، با این عقل ناقصمان، چرتكه انداختیم فلان آن موقع هنوز كامپیوتر نیامده بود، تازه آمده بود كه آخر چه جور درمیآید؟ این در شغل خودش من پنجاه تا به او ایراد دارم این چه ربطی دارد به كتاب آقا؟ به مطالب آقا؟ كتابهای آقا كتابهای علمی، تخصّصی، الآن بعضی از كتابهای ایشان، بیست سال درس فلسفه و عرفان نظری میخواهد، اگر كسی بفهمد. آخر كسی كه نمیداند كه پنج تا انگشت دارد یا شش تا چگونه بیایند این كار را بكنند؟!! كه ما دیدیم نمیشود، هیچی نگفتیم و بعد گفتم خیلی خب حالا ما برویم یك تحقیقی بكنیم راجع به منزل و قیمت منزل و اینها را ببینیم چه میشود؟ بعد یكی را فرستادیم، حالا برویم ببینیم علی كلّ حال گرچه اصلًا جور در نمیآید حالا پی آن را بگیریم ببینیم به كجا میرسد؟ بالاخره برای تفنّن هم بد نیست حالا تفنّنی داشته باشیم ما كه همه چیز دیدیم این هم روی آن. بعد معلوم شد كه این آقا فرض كنید كه قیمت این ساختمان چقدر است؟ بیست میلیون فرض كنید این میگوید چهل و پنج، پنجاه میلیون. چیز بی ربطی است! این حرفها مدّتی گذشت ما ایشان را دیدیم به ایشان گفتم فلانی این شما راجع به قیمت این ساختمان تحقیق كردید؟ سؤال كردید گفت بله من آقای فلانی را فرستادم و اسم یك نفر را برد و فرستادم و این یك قیمتی داد، البتّه آن جا یك شوخی هم كرد كه حالا ما مسئله را دیگر رد شویم و بله یك به اصطلاح شوخی كرد و گفتم كه خب پس بنابراین با این قیمتها معقول نیست، اصلًا عقلایی نیست. گفت خب بله دیگر نمیشود گفتم پس من یك خواهش از شما میكنم این دفعه اگر مرحوم آقا را در مكاشفه دیدید بگویید اوّل یك سری به بنگاه بزنند این قیمت خانهها دستشان بیاید آن وقت بعد به شما امر بفرمایند كه به فلانی بگو كه حالا برای شما چیزی بخرد، دیگر متوجّه شد كه مچ او باز شده است!!

