ضرورت پیشگری از وقوع در ورطۀ مهالک
ضرورت پیشگری از وقوع در ورطۀ مهالک
8شما ببینید مكاشفه دروغ میآیند برای بنده نقل میكنند. التفات كردید؟ خب حالا یكی را من باز كردم. آن هزاران هزاری كه به بقیه میگفتند چه؟ همه كه مثل من نیستند كه از خصوصیات و مسائل مطلع باشندو خلاصه مچ بگیرد. كسی میآید تازه میآید تازه دو روز است آقا را دیده یا اصلًا ندیده، آن قدر هم اطّلاعات ندارد، آن قدر آگاهی ندارد وقتی كه نگاه كند ببیند یك همچنین آدمیخوش صحبت، خوش بیان، جاذب اتّفاقاً خیلی هم قشنگ صحبت میكرد و خیلی جاذب بود، گیرا بود. خب چه میشود؟ نتیجه چه خواهد شد؟ نتیجه این است كه دل و دین در گرو این دروغ میبازد و دنیا و آخرتش را به پای این دروغها و به پای این تهمتها و به پای این خرافات و به پای این مسائل غیر واقعی و وساوس شیطانی قرار میدهد، درست؟ مگر نشد؟ خب شد دیگر. خب این به جای خود، از آن طرف شیطان وقتی دید به این مقدار نتوانست، جلوی دروغ گرفته شد. جلوی تهمت گرفته شد. جلوی اینها گرفته شد. آمد و راه بسیار خطرناك و بسیار موذیانه و بسیار مهیبی را طی كرد یعنی دیگر آخرین ضربه خودش را آمد وارد كرد از راه مشاهدات واقعی خب حالا این كه دروغ بود، این كه از اوّل پیدا بود، ما هم از همان جا جلویش را گرفتیم و مسئله را بستیم و تمامش كردیم خیلی خب آمد از راه واقع، افراد میآمدند مسائلی را مشاهده میكردند وقتی كه انسان نگاه میكرد میدید مطالب درست است، مطالب درست است. یك جای قضیه گیر دارد. (اینهایی كه امروز خدمت شما عرض میكنم بسیار مطالب دقیقی است یعنی همان نگرانیهایی كه ما تا به حال داشتیم، آن نسبت به مطالب، چه مسائل كلّی و چه مسائل جزئی امروز داریم مشاهده میكنیم، اینها را باید در نظر گرفت آمد) از راه واقع مثلًا آمد رفت به خواب یك نفر كه فرض كن فلان شخص فردا ساعت چند در منزل میآید واقعاً آن هم میآمد درست است؟! خب این كه دیگر نمیشود خواب شیطانی باشد. واقعیت انجام شده است، واقعیت پیدا شده است، درست شد؟ میآمد به مكاشفه، به مكاشفه یك نفر، یكی از دوستان بود نقل میكرد میگفت كه من به سفر عتبات رفته بودم، آن جا در سفر عتبات در حرم ائمّه علیهمالسّلام، دیگر بالاتراز این؟! سفر عتبات، سفر معنویت، حرم امام علیهالسّلام، یك نفر از بستگانش از بستگان بسیار نزدیكش در حرم موسی بن جعفر یك تقاضایی كرده بود، تقاضایی كرده بود این شخص در تهران تقاضای او را میفهمد. شب وقتی به او تلفن میزند كه امروز در حرم موسی بن جعفر گوشه ضریح ایستاده بودی، این تقاضا را نكرده بودی؟ چه؟ چه شد؟ من آن جا، این این جا و این كجا و واقع و راست و درست ولی این كه بود؟ شیطان بود! این شیطان بود. برای چه؟ دارد دانه میپاشد، دارد دام میگذارد، دارد زمینه سازی میكند برای مطالبی كه باید القاء كند. این میآید جلو همان موقع وقتی كه به من این مطالب میرسید میگفتم كه این مسائل، شیطانی است میگفتند آقا چطوری شیطانی است؟ در حرم امام است. میگفتم مگر در حرم امام شیطان نیست؟ نه چگونه ممكن است باشد؟ گفتم پس این دزدهایی كه در حرم امام میگیرند، جبرائیل به آنها وحی كرده است؟ مگر در خود حرم امام جیببرها را نمیگیرند؟ جیب بر نبود، یك وقتی در همین حرم موسی بن جعفر جیب خود من را داشتند میزدند!! خب مگر شیطان نیست؟ مگر در حرم خود امام چشم خائن نیست؟ چشم ناپاك نیست؟ هست. پس آن جا هم شیطان هست فرق نمیكند حالا چون حرم، حرم امام است همه چیز تمام است؟! نخیر این طور نیست. در كعبه هم شیطان است، در خود كعبه كه ما نماز میخوانیم شیطان است. نمیدانم این قضیه را برای شما نقل كردم یا نه؟ یك نفر برای خودم نقل كرد كه وقتی كه باب كعبه را باز كرده بودند روز نمیدانم هفتم یا هشتم كه باز میكنند بعد میروند تمیز میكنند میشویند با عطر و گلاب و اینها عطرآگین میكنند تمیز میكنند و یك عدّه از افراد میروند. خودش میگفت شنیدم فلان شخص و فلان شخص، اسم نمیبرم فلان شخص داشت به آن یكی میگفت: یادت باشد در كعبه، جایی كه قبلهگاه مسلمین است، بهترین جایگاه در روی زمین، زیر عرش خدا، محلّ ولادت امیرالمؤمنین درست شد؟!! آقا یادش آمده دارد به این میگوید وقتی برگشتیم تهران بیا در دفتر من راجع به آن معامله كه با هم صحبت كردیم یادت نرود صحبت كنیم!! به به به به!! آن وقت ما مبلّغ دین هستیم، ما اسممان را گذاشتیم مبلّغ دین گذاشتیم و مبلّغ دیانت هم هستیم خیلی عالی است!! همه جا شیطان است لذا در هیچ نقطه از مكر شیطان ما نباید ایمن باشیم، درست؟! خب حالا من در همان موقع گفتم كه این شیطان است و به واسطه همین مطالب خدا میداند چه عدّه از افراد گمراه شدند! توسّط همین شخص و همین مطالب راست، مطالب راست. درست شد؟!! رسید به یك جا كه من آمدم و صریحاً با او مقابله كنم ندا از آن طرف آمد از مرحوم آقای ما البتّه مرحوم پدر قلّابی ما، همان شب كه دیگر كه با فلانی ارتباطت را باید كم كنی! خب من چه گفتم؟ مگر من حرفی زدم، نه شما اینها را قبول نداری این مطالب را قبول ندارید، در حالتی كه این مطالب همه راست است. گفتم خیلی خب حالا ما آستینمان را بالا میزنیم و میآییم به حول و قوّه خدا این دفعه میخواهیم مچ جناب شیطان را بگیریم، نه دیگر. وقتی كار به این جا میرسد كه دیگر از بحث مطالب واقعی روی شعار میرود. دیگر روی شعار میرود، دیگر روی تهمّت میرود، گفتم بسیار خب، من جلوی مطالب واقعی را میگیرم بسیار خب این دفعه اگر مرحوم آقا را شما زیارت كردید چون از آن جا بود، مطالب از آن جا میآمد، دیگر به ایشان بگویید آن چه كه بین من و شما، در فلان قضیه اتّفاق افتاد چگونه با این مطالبی كه امروز از طرف شما مطرح میشود چگونه وفق داده میشود؟ یك قضیه خاصّی بود البتّه نه اسم بردم (اگر مرحوم آقا است باید دیگر بفمهد بالاخره یك واقعهای بوده است) نه اسم بردم كه بهانه به دست آن واسطه بیاید و نه این كه بیش از این توضیح دادم كه به اصطلاح بشود برای آن تأویل و توجیه كه بحمداللَه همه جا هست از این تأویلات و توجیهات پیدا شد، بسیار خب. وقتی كه این مطلب را گفتم دیگر راه بسته شد، وقتی بسته شد این از آن جا آمد دیگر از این دفعه صحبت كردن با فلانی بر شما حرام است! عجب خب من كه سؤالی نكردم، من كه فحشی ندادم، من كه سّبی نكردم، من كه حرف خلاف نزدم، چه شد؟ راه بسته شد. یعنی جلوی نفوذ شیطان را نسبت به این فرد تا گرفتم، تا گرفتم آمد این مسئله را مطرح كرد. خب گفتم بگویید ببینم كجای حرف من ایراد داشت؟ كجایش اشكال بود؟ من یك سؤالی از شما كردم، جوابش را برای من بیاور. چرا فحش میدهی؟ چرا حرام است میگویید؟ ببینید یك روش است. یك روش است و همیشه هست از زمان خلقت آدم ابوالبشر تا روز قیامت هست. وقتی كه در قبال حق حرف نیست، تهمت، دورباش. تهدید تهدید و بعد انجام مطلب. قضیه چیست؟ مسئله این است. این جا بود كه دیگر مسئله برای خود آن شخص روشن شد وقتی برای خود او روشن شد كه این راه باطل است، خود شیطان آمد و گفت دیگر با شما هم من ارتباطم را قطع كردم. یعنی چه؟ یعنی مرحوم آقا. ارتباطم را با شما قطع كردم ببینید تا كجا مسئله جلو میآید؟ یعنی شما نمیتوانید و ما نمیتوانیم در هیچ برههای از برههها خودمان را منزّه و مبرّی و مبتعد از مسائل و حیلههای شیطان قرار بدهیم. روی این جهت بزرگان همیشه پیشبینی میكردند و این مسئله را هم خدمت شما عرض كنم این مسئله هم اختصاص به ما ندارد، حتّی برای پیامبران، حتّی برای ائمّه، حتّی برای رسول خدا هم مسئله است.

