أهمیت همت عالی در سیروسلوک
أهمیت همت عالی در سیروسلوک
16یك سال گذشت دو سال گذشت، كم كم یك خرده، خب نیست افق پایین است نمیتواند بیاید بالا، در همان سطح میماند، در همان وضعیت قرار میگیرد، آن هیمنه و جلال و جبروت استاد و یك ولی خدا آن را در همان حد قرار میدهد، مكنونات خودش را نمیتواند بریزد بیرون، آنچه را كه در دل دارد نمیتواند آنها را اظهار كند، همین كه یك موقعیت پیش میآید ولی خدا سرش را زمین میگذارد موقعیت تغییر پیدا میكند یك دفعه میبینیم شروع شد، حرفها شروع شد، مسائلی كه تابحال نبود شروع شد، طعنه زدنها شروع شد، من در بعد از فوت مرحوم آقا شب دوم یا شب سوم بود همان افرادی كه من نسبت به طرز تفكر آنها واقعا خون به دل میشدم در زمان مرحوم آقا كه اینها چطور دارند میآیند این مطالب را در مسائل خصوصی عمل میكنند و انجام میدهند، سه شب نگذشته بود از فوت مرحوم آقا، من دیدم یك عده را دور خودش جمع كرده برای سیر و سلوكمان بلند شویم برویم پیش حاج اسماعیل دولابی! ا ا! آخر ای احمق جان این پانزده سال و هفده سال و بیست سالی كه پیش این بزرگ بودی در آن كله گچ تو كه حیف است اسم فرض كنید كه ...! چی رفته؟ بلند شویم برویم فرض كنید كه آنجا، آخه سراغ كسی میروی اقلا [سراغ] یكی برو كه راهش یك خرده [نزدیك باشد نه اینكه اصلًا] در دو نقطه مقابل قرار دارند! اینها چقدر فهمیدند؟ اینها كسانی بودند كه جلسههای مرحوم آقا میآمدند. این را برای این خدمتتان میگویم كه تعجب نكنید وقتی میبینید یك تغییر و تحولاتی دارد پیدا میشود، تعجب نكنید، این در همان زمان هم بوده، الان رو میشود. وقتی كه یك بزرگی از دنیا برود معلوم میشود این در چه حدی بوده، این همان مغز گچ و آجری كه در همان زمان پدر ما داشته، همان یك پوششی رویش آمده این صبر كرده در یك بستر مناسب، سرش را انداخته پایین، اینها شروع كرده بهتر است برویم پیش فلانی، خب این آقا وقتی با حجمه ما برخورد كرد، خب برویم پیش فلان آقا شیخی كه در قم است! برویم پیش او، عجب! ای داد بیداد!

