أهمیت همت عالی در سیروسلوک
أهمیت همت عالی در سیروسلوک
21این راهی است كه مرحوم آقا این راه را باز كردند و من حق ندارم الان این راه را ببندم، خیلی عجیب است! چطور من میتوانم راهی كه مرحوم آقا برای منی كه فرزندشان بودم باز كردند و به افراد میگفتند از فلانی یاد بگیرید كه وقتی من یك حرفی میزنم سه تا ایراد میآید به من میگیرد و از من پاسخ میخواهد! با گوش خودم شنیدم، اما من بیایم این راه را ببندم؟ كسی نباید از من ایراد بگیرد؟ كسی نباید حرف بزند؟ نه ایراد بگیرید، البته این هم هست بنده هر ایرادی را هم كه نمیپذیرم، این نیست كه هر كسی بیاید بگوید آقا مثلا كار شما اشتباه است بگویم بله درست [میگویید]، میگویم نخیر، بنده هم كار درست دارم هم كار نادرست دارم، كار درستم را توفیق خدا میدانم كار نادرستم را از خود میدانم درصدد اصلاح برمیآیم، اینجور هم نیست كه هر كسی هر چی گفت بگویم چشم، دنبال دلیل میروم. همه همینطور هستند.
این مسئله مسئله خیلی مهمی است، مرحوم آقا، یعنی بزرگان به دنبال این مسئله بودند، به دنبال این [مطلب بودند]، منتهی وقتی كه افراد خدمت بزرگان میرسیدند حالا با خواندن یك كتاب، با گوش دادن یك نوار، یا فرض بكنید كه با یك صحبت، تعریفی كه میشنیدند، خدمت بزرگان میرفتند، اینها در یك سطح و در یك افق خاص میآمدند پیش ایشان، خیلی از افرادی كه الان هستند و مخالف مرحوم آقا هستند اینها یك وقتی از شاگردانشان بودند حالا اسم نمیبرم، خیلی افراد معروفی هم هستند، و خود اینها كسانی بودند كه وقتی در عصر جمعه دعای سمات میخواندند گریه میكردند، و نمیدانم چی و فلان! وسط دعای سمات و اینها، بعد همینها آمدند وقتی اوضاع به نحو دیگری شد و احساس كردند كه این استادشان كه باهاشون هم قرابت و نسبت و اینها هم داشته، با این جریان همراهی نمیكند، در خانه خودش نشسته، تشویق نمیكند، تشویق نمیكند، وقتی كه این را احساس كردند، اینها نیست در همان افق بودند نتوانستند خودشان را وفق بدهند، خودشان را نگه داشتند، حق را به خودشان دادند، خودشان را در آن موقعیت ذیحق شمردند آن را زدند پایین، این همراهی نكرده، این نقطه ضعف دارد، این ....! خب چطور تا حالا نقطه ضعف نداشت؟ چطور تا حالا دعای سمات میخواندی و گریه میكردی خدایا این توفیق را از ما نگیر، در همان دعای سمات اشك از چشمت میآمد، خدایا این توفیق را از ما نگیر خدایا این مجالس را همه را برایم مستمر كن، هنوز امتحان نیامده، هنوز تقی به توقی نخورده، هنوز اوضاع تغییر پیدا نكرده، این گریهها برای چیه؟ قبل از تغییرات، قبل از دگرگونیاوضاع، قبل از تغییر این مسائل، اینها همه هست، تا تغییر پیدا میشود استاد هم باید به دنبال ما بیاید! او كه به دنبال [تو نمیآید] تو باید بروی به دنبال او نه اینكه او بیاید! آن كه دیگر استاد نیست، اگر قرار باشد حرف تو را بپذیرد خب دیگر تو بشین آنجا، آن بیاید از تو دستور بگیرد، آن بیاید از تو دستور بگیرد.

