اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مراقبه و اهمیت آن در خارج کردن انسان از حیات حیوانی

0

مراقبه و اهمیت آن در خارج کردن انسان از حیات حیوانی

10
  • واقعا ما از روش بزرگان خیلی می‌توانیم مطلبی بیاموزیم كه دیگر نیاز به این طرف و آن طرف نداریم، نیاز نداریم بلند شویم این طرف برویم، آن طرف برویم، این‌قدر در روش آنها درمرام آنها در كارهای آنها ... خب دوستان شنیدند دیگر از بنده شنیدند راجع به این سالهای سال از كیفیت این تصرفات و نحوه ارتباط و مسائل آنها آن‌قدر شنیدند كه دیگر نیازی به این مطالب نیست. یادتان رفته آن داستانی را كه نقل كردم در هنگام عمل چشم، وقتی كه ایشان چشم‌شان را عمل كرده بودند در آن سال در بیمارستان لبافی‌نژاد من خدمت ایشان بودم، ناراحتی دكولمانیا همان پارگی شبكیه و اینها گرفته بودند، دو هفته‌ای در آنجا بودند، یك روز به من گفتند كه فلانی به فلانی و فلانی دو تا از دوستان سابق‌شان كه دیگر مدتها از ایشان جدا شده بودند و به جلسات دیگری كه خب آن موقع معروف بود در آن زمان می‌رفتند، تماس بگیر و بگو كه پدرم ایشان چشم‌شان را عمل كردند و در بیمارستان هستند، من خیلی تعجب كردم! حالا اگر ما باشیم به ما چه مربوط است حالا فرض كنید طرف گذاشته رفته بلند شوم تماس بگیریم و بگوییم كه آقا بلند شوید بیایید ما چشم‌مان را عمل كردیم خب ما این‌طوری هستیم دیگر ما چیزمان در همین ... خب این برای من سوال بود، خب ما تماس گرفتیم و به هر دو آنها، اتفاقا هر دو آنهااستقبال كردند بندگان خدا بلند شدند آمدند حتی یكی‌شان دو مرتبه آمد، یكی‌شان یك مرتبه آمد و خب خیلی خوشحال شد اینكه ایشان آن را مورد تفقد قرار دادند و اطلاع دادند. توجه می‌كنید؟

  • خب ایشان یك هفته در یك وضعیت خاص بودند یعنی به این حالت بودند به خاطر آن عملی كه كرده بودند می‌بایستی كه به رو بخوابند و لذا من دیدم صحبت كردن برایشان مشكل است، گذاشتم در هفته بعد كه طاق باز و به پشت ایشان خوابیدند، در آن هفته من یك روز به ایشان گفتم آقاجان این كار شما را من نفهمیدم چیست؟ مثل بقیه كارهایتان! خلاصه این كهتماس بگیرید با این دو تا و بگویید كه فلانی عمل كرده این چیست؟ ببینید ولی خدا این است! از این آمدن این دو تا به عیادت ایشان خب چی گیر ایشان می‌آید، آمدند نیم ساعت نشستند رفتند خب چیزی گیر نیامد و مشخص بود، ولی خدا چیست؟ ولی خدا می‌خواهد آن سفره‌ای كه خدا برایش انداخته همه را بیاورد سر آن سفره، نه فقط خودش تنها بخورد، حالا كه قرار بر این است و این سفره وسیع است، یك وقتی انسان یك سفره‌ای می‌اندازد و در سفره غذا نیست خب می‌آیند می‌نشینند می‌گویند آقا چه بخوریم، آخر چیزی در سفره نیست كه بخواهیم بخوریم؟ یك وقتی هم سفره انداختند این‌قدر غذا در آن هست كه از كثرت غذا انسان می‌ماند كدام را بخورد. سفره‌ای كه برای ولی خدا انداختند و آن كه الان واسطه‌ای قرار گرفته، ولی خدا واسطه است دیگر، آن واسطه‌ای كه ولی خدا قرار گرفته می‌گوید حالا كه این سفره پهن است من چرا دعوت نكنم، چرا خودم بنشینم مگر از من كم می‌آید، كه من را بر سر این سفره دعوت كنند و من دوستانم را بر سر این سفره نیاورم، مگر من بخیل هستم، وقتی قرار است آن كسی كه سفره را می‌اندازد كسی دیگری است، آن هم كه بسیط.