
توجه و تسلیم نفس به ولایت، شرط قبولی اعمال و تبدّل جوهر نفسانی
رابطۀ تسلیمبودن در برابر ولایت و هدایت انسان
1) اهمیت تسلیم نفس به امام زمان علیه السلام برای رسیدن به هدایت است 2) علت ارسال رسل برای هدایت بشر 3) شرط اساسی برای تغیر در جوهر نفسانی چیست؟ 4) چه راهی برای نجات از بند نفس و دنیا وجود دارد؟ 5) روایت امید بخش امام حسن عسکری علیه السلام برای جویندگان حقّ و حقیقت
توجه و تسلیم نفس به ولایت، شرط قبولی اعمال و تبدّل جوهر نفسانی
2أعوذ باللَه من الشّیطان الرّجیم
بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم
الحَمدُ لِلَّهِ الواصِلِ الحَمدَ بِالنِّعَمِ و النِّعَمَ بِالشُّکرِ. نَحمَدُهُ عَلَی آلائِهِ کَما نَحمَدُهُ عَلَی بَلائِهِ. و نَستَعینُهُ عَلَی هذه النُّفوسِ البِطاءِ عمّا أُمِرَت بِهِ، السِّراعِ إلَی ما نُهیَت عَنهُ. و نَستَغفِرُهُ عمّا أحاطَ بِهِ عِلمُهُ و أحصاهُ کِتابُهُ؛ عِلمٌ غیرُ قاصِرٍ و کِتابٌ غیرُ مُغادِرٍ. و نُؤمِنُ بِه إیمانَ مَن عایَنَ الغُیوبَ و وَقَفَ عَلَی المَوعودِ؛ ایمانًا نفی اخلاصُه الشرکَ و یقینُه الشّکَّ. و نَشهَدُ أن لا إله إلّا اللَه [وَحدَهُ لا شَریکَ لَه] و أنَّ محمّدًا صلّی اللَه علیه و آله [وَ سَلَّمَ عَبدُهُ و] رَسولُهُ؛ شَهادَتانِ تُصعِدانِ القَولَ و تَرفَعانِ العَمَلَ، لا یَخِفُّ میزانٌ توضَعانِ فیه و لا یثقُلُ میزانٌ تُرفَعانِ عنه.
أوصیکُم عِبادَ اللَه بِتَقوَی اللَه الَّتی هی الزّادُ و بِها المَعادُ [المعاذ]؛ زادٌ مُبَلِّغٌ و مَعادٌ [معاذ] مُنجِحٌ. دَعا إلَیها خیرُ داعٍ و وَعاها خَیرُ واعٍ؛ فَأسمَعَ داعیها و فازَ واعیها.1
أعوذُ باللَه مِن الشّیطان الرَّجیم
﴿بِسۡمِ ٱللَهِ ٱلرَّحۡمٰنِ ٱلرَّحِيمِ* وَٱلۡعَصۡرِ * إِنَّ ٱلۡإِنسٰنَ لَفِي خُسۡرٍ * إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّـٰلِحٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ﴾.2
اللَهمّ صلّ و سلّم و زِدْ و بارِکْ علی رسولِک و خاتمِ رُسُلِک و مُبلِّغِ رسالاتِک الرّسولِ النّبیِّ المکیِّ المدنیِّ التهامیِّ القرشیِّ صاحبِ لواءِ الحمدِ و المقامِ المحمودِ أبیالقاسمِ محمّدٍ الحمیدِ المحمودِ و علیٰ أخیه و وصیِّه و صهرِه و ابن عمِّه و خلیفتِه مِن بعدِه قائدِ الغرِّ المُحجّلین و یَعسوبِ الدّین و امامِ المُتّقین أمیرِالمؤمنین علیِّ بن أبیطالب علیه السّلام و علَی الصّدیقةِ الطّاهرةِ الحوراءِ الإنسیةِ البتولِ العذراءِ و الشفیعةِ یومِ الجزاءِ فاطمة الزّهراءِ و علیٰ سبطی الرّحمةِ الحسنِ و الحسینِ سیّدَیْ شبابِ اهلِ الجنةِ و علیٰ علیِّ بنِ الحسینِ و محمّدِ بنِ علیٍّ و جعفرِ بنِ محمّدٍ و موسی بنِ جعفرٍ و علیِّ بن موسی و محمّدِ بنِ علیِّ و علیِّ بنِ محمّدٍ و الحسنِ بنِ علیٍّ و الحجةِ القائمِ المنتظرِ المهدیّ، حُجِجِک علیٰ عبادِک و أُمنائِک فی بِلادِک. اللَهمّ سهِّلْ منهجَهم و عجِّلْ فی فرجِهم و اجْعَلْنا من شیعتِهم و موالیهم و الذّابّین عنهم و لا تحرِمْنا زیارتَهم فی الدّنیا و شفاعتَهم فی الآخرة.
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ١٦٩. مطلع انوار، ج ١٢، ص ٤٠٩:
«تمام مراتب حمد و سپاس اختصاص به خداوندی دارد که حمد را به نعمتها و نعمتها را به شکر متّصل و پیوند فرموده است. بر آلاء و نعمتهایش او را حمد میکنیم همچنانکه بر بلایش او را حمد مینماییم. و بر این نفوس کُند و کاهل نسبت به آنچه که مأمور به انجام آن شده است و بر این نفوس شتابکننده به آنچه که از بجا آوردن آن نهی شده است، از او کمک و یاری درخواست مینماییم. و غفران و آمرزش از او میطلبیم برای گناهانی که علم او به آنها احاطه دارد و کتاب او همۀ آنها را إحصاء و شمارش کرده؛ علمی که قاصر و کوتاه نیست و کتابی که چیزی را ترک نکرده و جا نینداخته است. و به او ایمان میآوریم ایمان کسی که امور غیبی و پنهانی را بالعیان مشاهده کرده، و به آنچه که وعده داده شده واقف گردیده است؛ ایمانی که اخلاص آن شرک را زدوده و یقین و باور آن، شک و تردید را از بین میبرد.
و شهادت و گواهی میدهیم که معبود و مؤثّری نیست غیر از اللَه که تنها و واحد است و شریکی برای او نیست، و شهادت میدهیم که محمّد صلّی اللَه علیه و آله، بنده و فرستادۀ او است. و این دو شهادت، قول و گفتار را بالا میبرند و عمل و کردار را اوج داده و به درگاه الهی میرسانند. کفّۀ میزانی که شهادتین را در آن مینهند سبک نمیشود و کفّه میزانی که شهادتین را از آن بردارند سنگین نمیگردد.
ای بندگان خدا! من شما را به تقوای خداوند وصیت مینمایم؛ تقوایی که زاد و توشۀ آخرت است و عود و بازگشت انسان بهسوی خدا به سبب آن است. تقوا زادی است که انسان را به سرمنزل مقصود میرساند و عود و بازگشتی است که حاجت و نیاز انسان را برآورده میکند. شنوانندهترین دعوتکننده و بهترین کسی که میتوانست مردم را به تقوا دعوت کند، دعوت فرمود و بهترین حفظکننده آن را حفظ کرد و در خود فرا گرفت؛ پس دعوتکنندۀ آن، آن را به گوش رساند و حفظکنندۀ آن رستگار گردید.» - سوره عصر (١٠٣).
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ١٦٩. مطلع انوار، ج ١٢، ص ٤٠٩:
