
اهل بیت علیهم السلام ، راه اتصال بشریت به پروردگار
شعر ناشی اکبر دربارۀ اهلبیت علیهم السّلام. اشعار شافعی در ولاءِ اهلبیت. تبیین معنای «بِهِم وَ بِجَدِّهِم لا یُستَراب». عدم خروج انسان در تمام مراحل وجودی از قوّۀ واهمه و قوّۀ متخیّله. یکسان بودن طاعت و معصیت برای کسی که به صراط مستقیم نرسیده. باز بودن راه خدا برای همۀ افراد به شرط دست برداشتن از نسیان و تخیّلات. عدم تفاوت بین انبیا و معصومین و اولیای خدا و بین سایر افراد از جهت بشریّت. عبور پیغمبر از عالم نسیان و رسیدن به حقیقت، علّت تفاوت ایشان با سایر افراد. گرفتاریها و شدائد برای ایجاد بیدارباش و تنبّه. انانیّت و ایراد موجود در نفس، علّت منع خیر و عدم انفاق. معنای انفاق امام علیه السّلام به تمام عالم وجود. انسان، مستعدّ برای رفتن به أسفَلُالسّافلین و رسیدن به أعلَیعلّیّین. فقر محض بودن پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله در مقابل پروردگار. ایمنی از تزلزل و خواطر، فقط با چنگ زدن به ریسمان محکم اهلبیت علیهم السّلام. شعر شاعر عرب در تشییع جنازۀ امام صادق علیه السّلام. توجّه به پروردگار و استقامت در طریق و فقر و نیاز، راه رسیدن به مطلوب.
اهل بیت علیهم السلام ، راه اتصال بشریت به پروردگار
توضیحات:
شعر ناشی اکبر دربارۀ اهلبیت علیهم السّلام. اشعار شافعی در ولاءِ اهلبیت. تبیین معنای «بِهِم وَ بِجَدِّهِم لا یُستَراب». عدم خروج انسان در تمام مراحل وجودی از قوّۀ واهمه و قوّۀ متخیّله. یکسان بودن طاعت و معصیت برای کسی که به صراط مستقیم نرسیده. باز بودن راه خدا برای همۀ افراد به شرط دست برداشتن از نسیان و تخیّلات. عدم تفاوت بین انبیا و معصومین و اولیای خدا و بین سایر افراد از جهت بشریّت. عبور پیغمبر از عالم نسیان و رسیدن به حقیقت، علّت تفاوت ایشان با سایر افراد. گرفتاریها و شدائد برای ایجاد بیدارباش و تنبّه. انانیّت و ایراد موجود در نفس، علّت منع خیر و عدم انفاق. معنای انفاق امام علیه السّلام به تمام عالم وجود. انسان، مستعدّ برای رفتن به أسفَلُالسّافلین و رسیدن به أعلَیعلّیّین. فقر محض بودن پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله در مقابل پروردگار. ایمنی از تزلزل و خواطر، فقط با چنگ زدن به ریسمان محکم اهلبیت علیهم السّلام. شعر شاعر عرب در تشییع جنازۀ امام صادق علیه السّلام. توجّه به پروردگار و استقامت در طریق و فقر و نیاز، راه رسیدن به مطلوب.
اهل بیت علیهم السلام ، راه اتصال بشریت به پروردگار
10انانیّت و ایراد موجود در نفس، علّت منع خیر و عدم انفاق
﴿إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ خُلِقَ هَلُوعًا *إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا * وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾.1
« ما که انسان را خلق کردیم، او را هلوع خلق کردیم (هلوع یعنی: آدم بُزدل و کمجرأت و کمجُربزه و هر چیزی که ببیند دلش بخواهد و زود از چیزی بترسد؛ انسان اینطوری است). ﴿إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا﴾؛یک ضَرّی به او برسد و گرفتاری، دادش بلند میشود. ﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾؛ خیری به او برسد زود برمیدارد قایم میکند!»
حالا دیگر خیری به تو رسید، چرا قایم میکنی؟! بردار ببر قسمت کن! خیر که رسید از خدا رسید، چرا آن را قایم میکنی؟! چرا منعش میکنی؟!
﴿قُل لَّوۡ أَنتُمۡ تَمۡلِكُونَ خَزَآئِنَ رَحۡمَةِ رَبِّيٓ إِذٗا لَّأَمۡسَكۡتُمۡ خَشۡيَةَ ٱلۡإِنفَاقِ وَكَانَ ٱلۡإِنسَٰنُ قَتُورٗا﴾.2
«بگو ای پیغمبر: اگر شما تمام خزائن رحمت خدا را مالک بودید، باز هم میگفتند: انفاق کن، میترسیدید.»
﴿لَّوۡ أَنتُمۡ تَمۡلِكُونَ خَزَآئِنَ﴾؛ نه یک خزینه، تمام خزائن رحمت! نه خزینۀ طلا و نقره و فیروزه و... ، تمام خزائن رحمت اگر مِلک شما بود باز هم میگفتند: بیا انفاق کن، نمیکردید! چون تو، تو هستی؛ توئیّت تو، همین توئیّتی که الآن داری، آنوقت در همین توئیّت بودی. اگر از توئیّت بیرون آمدی، انفاق میکنی و تا تو، تو هستی، خزائن را هم به تو بدهند باز هم تویی: ﴿إِذٗا لَّأَمۡسَكۡتُمۡ خَشۡيَةَ ٱلۡإِنفَاقِ﴾؛ میترسیدید که انفاق کنید کم بشود!
حالا میترسید انفاق کنید کم بشود چون میگویید: چیزی ندارم! امّا این بهخاطر چیزی نداشتن نیست، بهخاطر این است که نفْستان مورد دارد؛ نه بهخاطر اینکه چیزی ندارید! مگر کسانی که انفاق میکنند اینها همه مالدارها هستند؟! ﴿وَكَانَ ٱلۡإِنسَٰنُ قَتُورٗا﴾؛ جنس انسان، فلز انسان قَتور است، هرچه میدهیم جمع میکند، انسان اینطوری است. [امّا] آن محمّد و آل محمّد که:
بِآلِ محمَّدٍ عُرِفَ الصَّوابُ *** و فی أبیاتِهِم نَزَلَ الکِتابُ آنها دیگر قَتور نیستند، ﴿وَكَانَ ٱلۡإِنسَٰنُ قَتُورٗا﴾ نیستند؛ هَلوع، ﴿إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا * وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾ نیستند؛ آنها چه کسانی هستند؟ ﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ﴾3 هستند، چون خدا میگوید: ما انسان را اینطور خلق کردیم ولی «الاّ» دارد: ﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ﴾، یک «الاّ»های کوچکی به آن زده است: «الاّ آن کسانی که نمازگزارند.» آنوقت، آن نمازگزارها را هم خودش برای ما بیان میکند:
- سوره معارج (٧٠) آیه ١٩ ـ ٢١.
- سوره إسراء (١٧) آیه ١٠٠.
- سوره معارج (٧٠) آیه ٢٢.
