
افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (2)
بیانات حضرت آیت اللَه طهرانی در تاریخ 14 شوال المکرم سال 1434 هجری قمری در شهر اراک
افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (2)
16ولی منافق وقتی یكی میآید در جمعش، میگوید ما شدیم بیست و دو تا، ما شدیم .... نمیگوید هدایت پیدا كرد، ما شدیم: بیست و دو تا. اگر یكی از جمع مؤمن رفت، مؤمن ناراحت نمیشود: رفت كه رفت!
منافق ناراحت میشود، چرا؟ چون بیست و دو شد بیست و یك. خیلی روایت عجیبی است ها! میگوید مؤمن نظر به خود ندارد، نظر به او دارد. او كه عدد بیست و یك و نوزد و هفده ندارد! او كه روی عدد نمیسنجد، منافق چون نظر به خود دارد عدد را میشمارد، كنتور میاندازد: یكی زیاد شد، دو تا كم شد، چهار تا اضافه شد، سه تا ... دائم كنتور میاندازد.
لذا مومن وقتی یكی میآید به جمعش وارد میشود میگوید خب الحمدلله این یك چیزی فهمید ببینید! حسابش را جدا كرد، با افراد دیگر نیست.
و وقتی رفت میگوید خب پروندهاش اینقدر است دیگر، خدا انشاءاللَه هدایتش كند.
اما منافق، میرود دنبالش: برای چه آقا رفتی؟ بلند شو بیا! كجا رفتی؟ كسی به تو حرفی زده؟ كسی گفته بالای چشمت ابروست؟ چرا گذاشتی رفتی؟ بعد میگوید كه نشد، میگوید حالا كه رفتی، عیبی ندارد، برو، ولی آنجا نروی ها!
یك بنده خدایی از مشهد آمده بود قم، قبل از آمدنش هرچه رفتند سراغش كه قم نرو، دیدند نه، فایده ندارد. در آخر گفتند میروی قم برو، ولی پیش فلانی نرو كه وزنه نچربد! جدی میگویم ها! جدی میگویم ها! گفتند میروی برو، ولی ...
گفتم ظاهرا مثل اینكه سلوك را باسكولی میدانند! ما تا حالا سلوك باسكولی نشنیده بودیم كه آنجا سنگینتر میشود، این كه تو میروی آنجا سنگینتر میشود! اتفاقا آن بنده خدا حالا هم نمیآید، راحت! دیگر حالا باسكول آمد بالا، خیال آنها هم راحت شد!
درست؟ این چیست؟ این معیارها چرا در كله ما درست نشده؟ چرا؟ چرا این معیارها در ذهن ما جانیفتاده؟ اینها چیزهایی بود كه بابا ما از پدرمان میشنیدیم، ما از مجالسشان میشنیدیم، ما از ارتباطاتشان ما این مطالب را میشنیدیم.
