اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

وظایف طلاب علوم دینی

0

انسان در طول عمر فانی خود دارای اعمال و رفتاری است که ارزش این اعمال با ترازوی فهم و معرفت سنجیده می‌شود؛ فهم و معرفتی که از چشمۀ نوارنی علم، ساطع و نمایان شده است. پس نور علم است که انسان را به سوی عمل صالح دلیل و راهنما است. ولی این چشمه زلال و شفاف علم همیشه در معرض گل‌آلودی و تیرگی وسوسهای شیطانی و حجاب‌های نورانی از مغرور و فریب خورده موقعیت و شرایط خاص شدن است. که اهل علم را تهدید کرده است. و آنها را از جایگاه تواضع واقعی و راه استوار بیرون رانده است. پس بر طالبان علم واجب است که با سرلوحه قراردادن کلام دُرر‌بار ائمه هدیٰ علیهم‌السلام و حرکت براساس عقل و فطرت، در کسب علم کوشا باشند. و سرمایه گران‌بهای عمر را در معرض تاراج اوهام و خیالات قرار ندهند. در این مجلس حضرت آیت الله طهرانی ـ رضوان الله علیه ـ با مبنا قرار دادن سیره و روش علمی و عملی اولیاء الهی و علمای راستین و بیان نکات و لطایفی از زندگی و سلوک علمی آن رادمردان عرصۀ توحید، بر آن هستند که طالبان راه علم و معرفت و طلاب علوم دینی را به قله‌های رفیع و بلند مرتبۀ فهم و معرفت هدایت کنند.

وظایف طلاب علوم دینی

4
  • حال اگر فرض کنیم که پدر ما مرحوم آقا نبود، اگر من می‌گفتم بیایید، می‌گفتید: «آقا برو دنبال کارت! چه می‌گویی بیایید؟! خودت بلند شو بیا! بیایید یعنی چه؟! هر کسی کار دارد خودش می‌آید! ما برای چه بیاییم؟!» پس خوب است من موقعیت خودم را بدانم و یک‌وقت این موقعیت مرا گول نزند و مرا فریب ندهد، و با عوض شدن اوضاع، تغییری در انسان پیدا نشود! «رَحِمَ اللهُ امْرَءًا عَرَفَ قَدرَه؛ خدا پدر و مادر آن کسی را بیامرزد که قدر خودش را بداند!»

  • خطر تأثیر موقعیت‌ها و نوع برخورد افراد بر عالماء

  • لذا یک عالم باید به این نحو باشد که او را گول نزنند، آمد و رفت‌ها او را گول نزند، سلام و صلوات‌هایی که می‌فرستادند او را گول نزند، و بیا و برو‌ها او را فریب ندهد! مردم یک روز می‌آیند و یک روز همین مردم می‌روند!

  • چقدر افرادی بودند که نسبت به خود من می‌گفتند: «آقا، اگر ما یک هفته به شما تلفن نکنیم، دائماً در ناراحتی هستیم! اگر یک ماه شما را نبینیم، اصلاً زندگی برای ما سخت است!» از بلاد دور و بعیده به مشهد می‌آمدند و ما را می‌دیدند، و ما هم گرم می‌گرفتیم و می‌نشستیم صحبت می‌کردیم و گپ می‌زدیم؛ اما دیدید که بعد از قضایا و مسائلی که پیدا شد، رفتند که رفتند و چند سال است که اصلاً تلفن هم به ما نزده‌اند!

  • این مردمی بودند که با چشممان دیدیم و شعبده و چشم‌بندی هم نبود! با چشممان دیدیم دیگر! آیا این تجربه کافی نیست؟! آیا دراین‌حال باید در وضعیت ما تغییر پیدا بشود؟! بنشینیم بر سرمان بزنیم که: «ای داد! فلان کس رفته است و دیگر به ما تلفن نکرده است!» به جهنم که رفته است! بنشینیم ماتم بگیریم که: «ای داد! چرا به ما کم‌توجهی می‌شود و به ما سلام نمی‌کنند؟!» می‌خواهیم صد سال کسی سلام نکند! از سلام کردن چه نفعی به ما می‌رسد که از نکردن آن ضرری برسد؟! سلام کردنش نه‌تنها نفع ندارد بلکه هزار دردسر دارد! جداً عرض می‌کنم: هزار  دردسر و هزار توقّع پشت آن هست!