
اهمیّت و جایگاه علمآموزی در سیر و سلوک
و آداب برگزاری جلسات
مرحوم آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی (قدّس اللّه سرّه) در این گفتار که در جمع شاگران و دوستان ایراد فرمودهاند به برخی نکات پیرامون کیفیت برگزاری جلسات اشاره میفرمایند. مؤلف لزوم برگزاری جلسات و همنشینی میان سالکان را از نکات اساسی در مکتب اولیاء الهی میداند. در ادامه ایشان به لزوم تبعیت از عقل و کنار گذاشتن مطالب غیر عقلانی مانند خوابها و مکاشفات اشاره نموده و تنها راه رسیدن به علم را، طریق تحصیل میداند، که در کنار آن تهذیب نفس، اهمیت ویژهای دارد. در پایان ضمن بیان نکاتی چند به این مسئله اشاره میفرماید که متکفل امور بندگان، امام زمان علیه السلام است و تمام توجه افراد باید به سمت آن حضرت باشد.
اهمیّت و جایگاه علمآموزی در سیر و سلوک
توضیحات:
مرحوم آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی (قدّس اللّه سرّه) در این گفتار که در جمع شاگران و دوستان ایراد فرمودهاند به برخی نکات پیرامون کیفیت برگزاری جلسات اشاره میفرمایند. مؤلف لزوم برگزاری جلسات و همنشینی میان سالکان را از نکات اساسی در مکتب اولیاء الهی میداند. در ادامه ایشان به لزوم تبعیت از عقل و کنار گذاشتن مطالب غیر عقلانی مانند خوابها و مکاشفات اشاره نموده و تنها راه رسیدن به علم را، طریق تحصیل میداند، که در کنار آن تهذیب نفس، اهمیت ویژهای دارد. در پایان ضمن بیان نکاتی چند به این مسئله اشاره میفرماید که متکفل امور بندگان، امام زمان علیه السلام است و تمام توجه افراد باید به سمت آن حضرت باشد.
اهمیّت و جایگاه علمآموزی در سیر و سلوک
16این کسانی که میآیند و میگویند: آقا عقل را کنار بگذار، احساس را [بپذیر]، نور خودش میآید [و] انسان بایستی که ببینید هر جا حالش آنجا [بهتر است همانجا برود]، تمام این حرفها همه بر خلاف مسیر بزرگان و بر خلاف مسیر شرع و بر خلاف مسیر عقل است. انسان باید از عقل تبعیّت کند و باید از علم تبعیّت کند. مسئله این است. علم هر جا بود انسان باید دنبالش برود، فرق نمیکند و حد و مرز ندارد.
علم، اساس مکتب اهل بیت
مطلب دیگر اینکه دأب و دیدن مکتب عرفان که همان مکتب اهلبیت است، بر علم است. اساس مکتب بر علم است و این، فارق بین این مکتب و بین سایر مکاتب است. در سایر مکاتب معیار بر ظنّ و تخمین و حدس و گمان است و مطالبی که در سایر جاها مطرح میشود، اینها براساس حجت شرعیه و براساس ملاکات علمیه نیست، براساس ظنّ و خیال و تصور و وهم و ببینیم و از این حرفها است!
من یک دفعه یادم است در یک جا نشسته بودم دیدم دو نفر دارند با هم صحبت میکنند [و] صدای آنها میآمد. آنها نمیدانستند که من دارم میشنوم، آن قسمت [دیگر] بودم.
یکی [از آنها] به یکی [دیگر] میگفت که : چرا تو از فلان شخص [حرف] گوش میدهی؟!
گفت: من نمیدانم.
گفت: حالا تو بیا إنشاءالله میدانی.
تو بیا إنشاءالله میدانی، إنشاءالله بعد میفهمی! [شاید] که إنشاءالله بعد نفهمیدی! خب این چه شد؟! آیا این حجت است!؟ این [فرد] میگوید: من الآن باید بفهمم [که] آیا این کاری که میکنم صحیح است یا نه؟ شاید تو به من دروغ گفتی؟!
وانگهی، من به تو میگویم: حالا تو بیا إنشاءالله بعد میفهمی! مگر قرار بر این نیست! آن چیزی که تو داری به من میگویی، حالا من آن را به تو میگویم! تو [این شخص را] ول کن و ـ فرض کنید ـ برو دنبال مشهدی حسن! بعد از چند سال میفهمی که حالا کار تو درست بوده [است یا نه]! حالا [شاید] بعد از چند سال فهمیدیم [که] اشتباه بوده است! شما بیا مطالب را [بپذیر،] بعد میفهمی!
