
عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان
تشخیص حق و باطل با حجت عقل و فطرت
محور این جلسه از آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، تشخیص حق و باطل با حجت باطنی و فطرت است. ایشان از تفاوت جایگاه اهل علم، اهل شهود و عموم مردم شروع میکنند و نشان میدهند برای کسانی که به شهود نرسیدهاند، عقل و فطرت همان حجت باطنی در تشخیص راهِ صحیح است. ایشان با تبیین سیرۀ امیرالمؤمنین و سیدالشهداء، منطقِ «إعرِفِ الحَقَّ تَعرِفْ أهلَه» را در برابر بهانۀ «نمیفهمیم» و بستن باب گفتگو قرار میدهند. سپس با مثالهایی تاریخی مانند جریان زبیر، نشان میدهند که معیار حق، ظواهر و عناوین نیست؛ بلکه عمل بر طبق فطرت و عقلانیت و حریّت است. در ادامه، مکتب علامۀ طهرانی و مرحوم حداد را بهعنوان مدرسۀ تربیت «انسان عاقل» معرفی میکنند؛ مکتبی که در آن نقد، پرسش و حتی اعتراض منصفانه به شخص استاد نیز سرکوب نمیشود.
عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان
توضیحات:
محور این جلسه از آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، تشخیص حق و باطل با حجت باطنی و فطرت است. ایشان از تفاوت جایگاه اهل علم، اهل شهود و عموم مردم شروع میکنند و نشان میدهند برای کسانی که به شهود نرسیدهاند، عقل و فطرت همان حجت باطنی در تشخیص راهِ صحیح است. ایشان با تبیین سیرۀ امیرالمؤمنین و سیدالشهداء، منطقِ «إعرِفِ الحَقَّ تَعرِفْ أهلَه» را در برابر بهانۀ «نمیفهمیم» و بستن باب گفتگو قرار میدهند. سپس با مثالهایی تاریخی مانند جریان زبیر، نشان میدهند که معیار حق، ظواهر و عناوین نیست؛ بلکه عمل بر طبق فطرت و عقلانیت و حریّت است. در ادامه، مکتب علامۀ طهرانی و مرحوم حداد را بهعنوان مدرسۀ تربیت «انسان عاقل» معرفی میکنند؛ مکتبی که در آن نقد، پرسش و حتی اعتراض منصفانه به شخص استاد نیز سرکوب نمیشود.
عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان
15تبعیتِ جاهلانه، حتی از حق و امیرالمؤمنین ارزشی ندارد
وقتی که علی ولایت دارد، ولایت یعنی بر مدارِ حق گردیدن؛ این را دارد! این ولایت، ولایتی است که باید دنبالش رفت. مسئله این است. لذا اگر یک فردی بیاید بگوید: «یا علی، مگر نمیگویی ”اِعرِفِ الحَقَّ تَعرِف أهلَه، اعرِفِ الباطِلَ تَعرِف أهلَه“؟! من تحقیق کردم؛ رفتم دیدم [اما] هنوز برای من مشخّص نشده که شما بر حقّی یا عایشه! عقلم نکشید! نتوانستم [بفهمم]!» حضرت میفرمایند: «هیچ اشکال ندارد؛ برو کنار! نه در لشکر من باش، نه در لشکر عایشه! با این نیّت اگر در لشکر من باشی، به بهشت نمیروی! (ببینید مطالب را چطور میخواهم بگویم! [از این] صریحتر؟!) اگر در لشکر منِ علی باشی که خلیفۀ رسول خدا هستم و در این مسئله هیچ شکیّ وجود ندارد و هیچکس نمیتواند در این مسئله تشکیک کند و همۀ آسمان و زمین و ملائکه بر این قضیّه شهادت میدهند، ولی تو ندانی که من بر حقّم یا نه، اگر کشته بشوی فایدهای ندارد! چرا؟ چون حق را تنقیح نکردی؛ تمیز ندادی. در لشکر علی بودن و در لشکر عایشه بودن، در این مورد یکسان است. اگر تشخیص ندادی، نیا! برو کنار!»
مکتب امیرالمؤمنین، مکتب حریّت و عدالت است، نه بهدنبال جمع کردنِ مُرید
این مکتب میشود مکتب عدالت! این مکتب میشود مکتب حرّیّت! این مکتب، مکتبی نیست که بخواهد رأی و مرید جمع کند؛ نه! میخواهد فهم جمع کند، فهم دور خودش بیاورد. نه قیافۀ دومتری و سهمتری. نمیخواهد دور خودش الاغ جمع کند! نمیخواهد دور خودش گوسفند جمع کند که هرچه گفتی بگوید «چشم!» طناب گردنش بیندازی، هرجا خواستی برود! نه! [میخواهد] آدم دور خودش بیاورد، عاقل دور خودش بیاورد! این مکتب، مکتب امیرالمؤمنین است. حالا متوجه شدید؟
دفاع از مکتب امیرالمؤمنین در تمام شئون زندگی، وظیفۀ شاگردان امام صادق است
از این مکتب که باید دفاع کند؟ آن مُبلّغی که دنبال این [مکتب] است و آن عالم دینی است. شاگرد امام صادق است که باید از این مکتب دفاع کند. البتّه غیر شاگرد امام صادق، آن [شخصی] که وارد است و میداند، باید دنبال این قضیّه برود. چون گفتیم ملاک و معیار یکی است. در مطب باید همین را انجام بدهد، در کسب، در دفتر، در مغازه، در منزل باید همین را انجام بدهد. یک راه است؛ یک هدف است؛ موارد مختلفی دارد. در ارتباط با رفیق باید همین را انجام بدهد؛ در ارتباط با پدر و مادرش [باید] همین را انجام بدهد.
