
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
آداب سخنرانی و برگزاری مجالس اهلبیت در مکتب عرفان
در این جلسه، آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در ابتدا چند اصل اساسی مکتب مرحوم علامۀ طهرانی را یادآوری میکنند؛ مواردی مانند پرهیز از حزبگرایی و جناحبندی، ترک مصلحتگرایی ظاهراً دینی و دوری از عوامزدگی، فهم درست مبانی و کنار گذاشتن پیشفرضها در مکتب اولیای الهی، پرهیز از هیاهو و نمایش و عوامزدگی. ایشان با نقل نمونههایی از سرپیچی از دستور استاد و آثار عجیب آن، تبیین میکنند که نتیجۀ بیاعتنایی به دستورات استاد، سقوط معنوی است و این مجالس نیز در حقیقت برای دستگیری معنوی است که سالک را به حرکت وامیدارد. در بخش دوم، تذکراتی را در دو محور بیان میکنند: 1. نکاتی مربوط به مجالس؛ مانند برگزاری در بینالطّلوعین، رعایت نظم و سکوت، پرهیز از هیاهو و نیاوردن تلفن همراه؛ 2. نکاتی خطاب به سخنرانان؛ مانند پرهیز خودنمایی، دوری از طرح مسائل سیاسی و مسائل روزمره.
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
11وقتی که من آمدم در مجلس، دیدم اخوی ما [جلو] آمد تا از ما استقبال کند. [در همینحال،] یکی از پشت سر [با یکی] از این دوربینهای [بزرگ] که روی دوشش گذاشته بود، آمد و دارد [فیلم] میگیرد. گفتم: «این بازیها را بگذارید کنار آقا! بازیها را بگذارید کنار! بینداز دوربین را!» شوخی ندارم! برادر بزرگ و کوچک و این حرفها نیست؛ مسخرهبازی را بنده جلویش میایستم، هرکسی میخواهد باشد و هرجا میخواهد باشد. یکدفعه [به آن شخص] گفتند: «برو برو!»
[حدود] یک ربعی نشستم، ولی الحمدلله چون فضا، خیلی فضای نورانی بود (!) دیگر ما هم [بیشتر نتوانستیم بنشینیم]! بالاخره ناریان با نوریان نمیتوانند [بنشینند!] لذا [یکی از اطبا] گفت که: «آقا دیگر بیش از این ماندن برای شما صلاح نیست.» و همانجایی که نشستیم سه تا نیتروگلیسیرین زیر زبان ما گذاشتند!
اینها چیزهایی است که در مکتب آقا [علامه طهرانی] نبوده؛ دوربینآوردن و مسخرهبازی نبوده. این[گونه] بازیها نبوده؛ جنازه را ببرند، روضه بخوانند، بگذارند زمین، هوبازی [کنند]، این حرفها نبوده در مکتب آقا! [این بدعتها و بازیها را بعداً] درآوردهاند. کسی که کارش را دست مردم بدهد، مردم هم او را به اینجا میکشانند! قضیّه این است.
تذکر علامۀ طهرانی به آیتالله طهرانی: «کارَت را به دست دیگران نده!»
مرحوم آقا [علامه طهرانی] در زمان حیاتشان چند بار به من گفتند:
آقا سید محسن! کارَت را به دست دیگران نده؛ اگر بدهی، شلوارت را از پایت در میآورند! شلوارت [را] هم شده از پایت در میآورند! اینها اینطوری هستند. کارَت را به دست کسی نده؛ کاری را [انجام بده] که خودت تشخیص میدهی.
تعامل قاطع آیتالله طهرانی با اطرافیان، عمل به تذکر علامۀ طهرانی است
و من هم بر همین [روش پایبند] هستم و از مطالب و مسائلی که گفته میشود هیچ ابایی ندارم.
یک جریانی هم که خودتان همین امسال مشاهده کردید، جریان لبنان بود. دیدید که چه کردم. وقتی دیدم از نظام [و مسیر] خود خارج شد، کات کردم؛ تمام شد. هرچه رفتند بالا، آمدند پایین، اینطرف و آنطرف کردند، گفتم: «بروید پی کارتان!» [آن]چنان گفتم بروید پیِ کارتان که انگار اصلاً لبنان را در نقشۀ جغرافیا نمیدانم! البته آنهایی که روی صراط و مسیرشان بودند، [ثابتقدم] بودند؛ با ما ارتباط داشتند، الآن هم دارند و بنده مفتخر هستم با افرادی که [ثابتقدم] هستند [ارتباط دارم].
