
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
آداب سخنرانی و برگزاری مجالس اهلبیت در مکتب عرفان
در این جلسه، آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در ابتدا چند اصل اساسی مکتب مرحوم علامۀ طهرانی را یادآوری میکنند؛ مواردی مانند پرهیز از حزبگرایی و جناحبندی، ترک مصلحتگرایی ظاهراً دینی و دوری از عوامزدگی، فهم درست مبانی و کنار گذاشتن پیشفرضها در مکتب اولیای الهی، پرهیز از هیاهو و نمایش و عوامزدگی. ایشان با نقل نمونههایی از سرپیچی از دستور استاد و آثار عجیب آن، تبیین میکنند که نتیجۀ بیاعتنایی به دستورات استاد، سقوط معنوی است و این مجالس نیز در حقیقت برای دستگیری معنوی است که سالک را به حرکت وامیدارد. در بخش دوم، تذکراتی را در دو محور بیان میکنند: 1. نکاتی مربوط به مجالس؛ مانند برگزاری در بینالطّلوعین، رعایت نظم و سکوت، پرهیز از هیاهو و نیاوردن تلفن همراه؛ 2. نکاتی خطاب به سخنرانان؛ مانند پرهیز خودنمایی، دوری از طرح مسائل سیاسی و مسائل روزمره.
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
13وقتی جلد دوم اسرار ملکوت را نوشتم، کتاب به دستِ یکی از دوستان رسید [که] با هم بحثهایی داشتیم. خدا حفظش کند؛ از دوستان سابق و از اطبای خیلی درسخوانده در زمان مرحوم آقا [علامه طهرانی] بود و الآن هم پزشک قلب در شمال است. شخصی فاضل است، نسبت به مطالب دینی، علمی و مبانی وارد است؛ در دانشگاه هم در رشتۀ خودش ترمهای بالای تخصصی قلب را درس میدهد و هم الهیات را؛ فیسبوک هم ظاهراً دارند و به سؤالات هم [پاسخ میدهند]. وقتی آن [کتاب] را خواند [به من] میگفت:
فلانی! وقتی کتاب تو به دست من رسید، من با این نیت شروع کردم که از آن اوّل تا آخرش ایراد بگیرم! یعنی قلم دستم گرفتم که هرجا میرسم زیرش خط بکشم! [اما] هرچه جلوتر رفتم، دیدم عجب! این حرفها چیست؟! پس چرا آنموقع ما اینها را از فلانی نمیشنیدیم؟! این مسائل و این حرفها چیست؟! تا نصف [کتاب] که رسیدم، کتاب را بستم، دستهایم را بردم بالا و گفتم: ”فلانی! تسلیم! تسلیم! تسلیم شدم!“
خدا حفظش کند؛ بسیار فردی با عِرق و با حمیّت است. بسیار اهل دستگیری [است]؛ چقدر افراد را دستگیری کرده، چقدر از این بیحجابها را با حجاب کرده، چقدر اعتقادات افراد را [تصحیح کرده]؛ اصلاً خیلی رقم بالایی [است]. خدا به همه توفیق بدهد.
بعد، ایشان این حرف را زد: «من روز قیامت جلوی پدرت را میگیرم و از تو شکایت میکنم که چرا این حرفهایی را که در این کتاب زدهای، در زمان پدرت به ما نگفتی؟!» گفتم: «هرچیزی یک وقتی دارد آقا جان!» گفت: «برای من این حرفها فایده ندارد! اینها را تو میدانستی، ولی آنموقع نگفتی و من از تو شکایت میکنم!» علیٰکلّحال، دیگر مسئله گذشت.
ضرورت تمرکز بر اصلاح خود و پرهیز از اشکالتراشی
الآن خدا توفیقی داده و ما این مطالب را میگوییم؛ ولی شما نگاه کنید، در همین فضای ما، جریاناتی هست و افرادی هستند که اصلاً تعمداً بنایشان بر این است که از مطالب ایراد گرفته شود. بنده هم میدانم و بهروی خودمان هم نمیآوریم؛ شتر دیدی ندیدی! مگر اینکه [مورد خاصی واقع] بشود. یعنی کاری ندارند به اینکه من چه میگویم یا چه مینویسم؛ فقط [توجهشان] به این است که چطور میشود ایراد گرفت، چطور میشود اشکال درآورد!
