
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
آداب سخنرانی و برگزاری مجالس اهلبیت در مکتب عرفان
در این جلسه، آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در ابتدا چند اصل اساسی مکتب مرحوم علامۀ طهرانی را یادآوری میکنند؛ مواردی مانند پرهیز از حزبگرایی و جناحبندی، ترک مصلحتگرایی ظاهراً دینی و دوری از عوامزدگی، فهم درست مبانی و کنار گذاشتن پیشفرضها در مکتب اولیای الهی، پرهیز از هیاهو و نمایش و عوامزدگی. ایشان با نقل نمونههایی از سرپیچی از دستور استاد و آثار عجیب آن، تبیین میکنند که نتیجۀ بیاعتنایی به دستورات استاد، سقوط معنوی است و این مجالس نیز در حقیقت برای دستگیری معنوی است که سالک را به حرکت وامیدارد. در بخش دوم، تذکراتی را در دو محور بیان میکنند: 1. نکاتی مربوط به مجالس؛ مانند برگزاری در بینالطّلوعین، رعایت نظم و سکوت، پرهیز از هیاهو و نیاوردن تلفن همراه؛ 2. نکاتی خطاب به سخنرانان؛ مانند پرهیز خودنمایی، دوری از طرح مسائل سیاسی و مسائل روزمره.
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
15یک روز صبح، یکی از اصحاب میبیند امام حسین [از منزل] درآمده، [از حضرت پرسید:] «صبح به کجا میروید؟!» [حضرت] گفت: «میخواهم بروم خانۀ برادرم و من اوّل کسی باشم که برای ملاقات با برادرم پیشقدم شده باشم.»1
اولاً او [امام حسن] امام است و هم برادر بزرگتر، مقاماتش بهجای خود محفوظ؛ ولی امام حسین میخواهد بفرماید حتی اگر او امام هم نبود، حتی اگر برادر بزرگتر هم نبود، [حتی] اگر دوقلو هم بودیم، [باز هم] من این کار را زودتر میکردم تا به حساب من نوشته شود که من زودتر آمدم و اقدام کردم.
این دستور، میشود دستور سلوکی؛ میشود دستور اخلاقی.
پیشقدمی در عمل، مایۀ رشدی فراتر از عمل پس از امر استاد
[آیا] حتماً باید مرحوم آقا [علامه طهرانی] زنده شود، با آن عمامۀ سبز یا با این عمامهای که در اینجا هست بیاید و در گوش شما چیزی بگوید؟! همین [مطلبی] که الآن من گفتم، بنده از خود ایشان شنیدهام. آنچه مهم است، ترتیب اثر دادن به مبانیای است که بهدست ما میرسد، نهاینکه انسان بخواهد هر قضیّهای را بهخصوص بشنود تا برای او اهمّیت داشته باشد. این افراد خیلی رشد نمیکنند؛ نهاینکه [اصلاً رشد] نکنند، اما رشدشان کم است. بنا بر این، باید انسان [به] آنچه که هست طبق دستور عمل کند.
گستردگی مطالب بیانشده در این مکتب، از جستجو در مطالب دیگر بینیاز میکند
هفده سال از فوت مرحوم آقا [علامه طهرانی] میگذرد. سه سال قبل از زمان [وفات] مرحوم آقا، در زمان حیاتشان ما [بیان] این مطالب را در قم شروع کردیم. بیست سال است که من این مطالب را برای رفقا و دوستان میگویم. بیست سال است من دارم حرف میزنم؛ کرمان میآیم حرف میزنم، شیراز میآیم، اهواز میرویم، اصفهان میرویم صحبت میکنیم، طهران میرویم، خارج میرویم. این صحبتها بیست سال [است که گفته میشود]! شما اینها را جمع کنید و ببینید تا کجا میرسد!
- کشف الغمّة، ج 2، ص 32:
«وَ قِيلَ: كَانَ بَيْنَهُ [أباعبدالله الحسین علیهالسّلام] وَ بَيْنَ الْحَسَنِ علیهالسّلام كَلَامٌ فَقِيلَ لِلْحُسَيْنِ علیهالسّلام: ادْخُل عَلَى أَخِيكَ فَهُوَ أَكْبَرُ مِنْكَ! فَقَالَ: إِنِّي سَمِعْتُ جَدِّي صلّی الله علیه و آله و سلّم يَقُولُ: أَيُّمَا اثْنَيْنِ جَرَى بَيْنَهُمَا كَلَامٌ فَطَلَبَ أَحَدُهُمَا رِضَى الْآخَرِ كَانَ سَابِقَهُ إِلَى الْجَنَّةِ وَ أَنَا أَكْرَهُ أَنْ أَسْبِقَ أَخِيَ الْأَكْبَرَ. فَبَلَغَ قَوْلُهُ الْحَسَنَ علیهالسّلام فَأَتَاهُ عَاجِلًا.»
- کشف الغمّة، ج 2، ص 32:
