اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت حج ابراهیمی

و دستورالعمل، پرسش و پاسخ راجع به حج

0
جلسات

مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این سخنرانی که مصادف با ماه ذی‌قعده و در آستانه سفر معنوی حج تمتع، در جمع افرادی که عازم بیت الله الحرام بودند، ایراد شده است در ابتدا به بیان جایگاه حج در اسلام و مأموریت دشوار حضرت ابراهیم علیه السلام در بنای کعبه پرداخته‌اند. مرحوم استاد با اشاره به حالات اولیای الهی از جمله علامه طهرانی (رضوان الله علیه) قبل، حین و بعد از سفر حج به دستورالعمل‌های بسیار مهمی برای استفاده هر چه بیشتر و بهتر از این سفر معنوی اشاره می‌کنند که دانستن و به کاربستن آنها در رشد و تعالی روحانی حاجی بسیار تأثیرگذار خواهد بود. از جمله این نکات کنارگذاشتن تعلقات مادی و دنیوی، ضرورت التفات به باطن و حقیقت اعمال حج و توجه به توحید و پرهیز از حواشی مضرّ مانند خرید سوغاتی و ... می‌باشد. ایشان در پایان فرمایشات‌شان به پرسش‌های زائران پاسخ داده‌اند.

حقیقت حج ابراهیمی

14
  • حیف نیست در این چند روزی که به انسان مهلت داده‌اند و این چند روز مثل برق طی می‌شود، فکر انسان این باشد که بروم این را بگیرم و آن را بگیرم و این پتو را برای آن بگیرم و آن تشک را برای این بگیرم و این اسباب‌بازی را برای آن بگیرم و[فلان کار را انجام بدهم]! واقعاً حیف نیست؟! یعنی ما باید به خود بیاییم و در آن مسایلی که مردم در آن هستند تجدید نظر کنیم. حال اگر یکی نمی‌خواهد از حج استفاده کند، به ما چه ارتباطی دارد؟! اگر یکی نمی‌خواهد خداوند آنچه را که از منافع و خصوصیّات هست نصیب او کند، چرا ما چوبش را بخوریم؟! یکی می‌خواهد آن‌طور باشد خب آن‌طور باشد.

  • تنظیم برنامه‌های عبادی و زیارتی براساس حال روحی زائر

  • مسئلۀ دیگری که خیلی حائز اهمّیت است این است که رفقا خودشان را مقیّد به برنامه‌های رفت‌وآمد [کاروان] نکنند که حالا حتماً غذا در اینجا باشد! برای کسی حالی پیش می‌آید، دلش می‌خواهد برود و دوساعت سه‌ساعت بماند، اگر غذا شد شد، نشد نشد، یک چیزی از بیرون می‌خرد؛ حتماً که نباید انسان سر سفره برود! اگر برای انسان گذاشتند گذاشتند، نگذاشتند هم که نگذاشتند. مگر انسان گرسنه می‌ماند؟!

  • ما در همان چند سال پیش که مشرّف شده بودیم، شب با یک عده‌ای نشسته بودیم ـ معمولاً شب‌ها به پشت‌بام مدینه می‌رفتیم و آنجا می‌نشستیم ـ یک‌مرتبه گفتند حاج‌آقا، سفره را انداخته‌اند و الآن دیر می‌شود! من با آن رفقا گفتیم که میل نداریم، شما بفرمایید بروید. بلند شدند رفتند. حالا آدم نشسته و چشمش به گنبد است و در یک‌هم‌چنین وضعی است و دارد صحبت می‌کند و هر کسی به حال خودش مشغول است، حالاکه سفره را انداخته‌اند آدم بلند شود! واقعاً حیف نیست؟! جدّاً حیف نیست؟! هان! لذا فکر رفقا اصلاً به‌دنبال این نباشد که الآن [غذا] چیست! اگر آمدند و دیدند چیزی هست، خب هست و اگر نیست، یک شیرینی یا چیزی از بیرون می‌گیرد و سدّ جوع می‌کند، اینکه دیگر اهمّیتی ندارد.