
اقامۀ مجالس اهل بیت علیهم السلام
میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها
در این جلسه مبارک که به مناسبت میلاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برگزار شده است، مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه نکات ارزشمندی را پیرامون مجالس اهل بیت علیهم السلام و هدف از اقامه آن بیان میکنند. حضرت استاد در ادامه با اشاره به اینکه افراد در برخورد با ائمه و اولیای الهی فهم یکسانی ندارند، به بخشی از گرفتاریها و مشکلات بزرگان از جمله علامه طهرانی و نیز خودشان در مواجهه با برخی جهلاء میپردازند. ایشان نکته مهمی را در بخش پایانی کلام مورد توجه قرار میدهند: فضای انس و اتحاد میان سالکین الی الله از مهمترین اصول مکتب عرفان بوده و هرکسی موظف است تا برای حفظ این وحدت تلاش کند و در این راستا به حکایتی آموزنده از علمای سلف اشاره مینمایند.
اقامۀ مجالس اهل بیت علیهم السلام
توضیحات:
در این جلسه مبارک که به مناسبت میلاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برگزار شده است، مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه نکات ارزشمندی را پیرامون مجالس اهل بیت علیهم السلام و هدف از اقامه آن بیان میکنند. حضرت استاد در ادامه با اشاره به اینکه افراد در برخورد با ائمه و اولیای الهی فهم یکسانی ندارند، به بخشی از گرفتاریها و مشکلات بزرگان از جمله علامه طهرانی و نیز خودشان در مواجهه با برخی جهلاء میپردازند. ایشان نکته مهمی را در بخش پایانی کلام مورد توجه قرار میدهند: فضای انس و اتحاد میان سالکین الی الله از مهمترین اصول مکتب عرفان بوده و هرکسی موظف است تا برای حفظ این وحدت تلاش کند و در این راستا به حکایتی آموزنده از علمای سلف اشاره مینمایند.
اقامۀ مجالس اهل بیت علیهم السلام
22دیدم ایشان واقعاً مُستَأصَل شدند. پدرمان واقعاً مُستَأصَل شدند. بلند میشدند از اینطرف میآمدند و هر منبری را که ما در مشهد میرفتیم، فوراً تلفن از اینطرف و آنطرف شروع میشد که «فلانی چه حرفی زد فلانی چه گفت؟!» و شروع میکردند تأویلات، توجیهات و... . من ناچار شدم، به دوستان و آن عدهای که در آنجا بودند گفتم: «آقایان شما مگر به دفاع از من صحبت نمیکنید؟ بنده راضی نیستم! صریحاً میگویم ـ به آنها گفتم ـ من راضی نیستم و بَرِیء هستم از کسی که به دفاع از من در یک مجلس حرف بزند، ساکت باشید! ساکت باشید تا این وسیله از دست دیگران گرفته بشود.» مسئله [به کلی] تمام شد. اینها دیدند که عجب، قضیّه تمام شد! دیگر کسی حرف نمیزند، خیلی بد شد! وقتی دیدند این بهانه گرفته شد، حالا چهکار کنند؟! سراغ خود آقا رفتند.
گفتم: «اگر هر کسی هر حرفی زد، اگر فحشم هم دادند، کسی حرفی نزند؛ بایستد نگاهشان کند.» دیدند عجب این که نشد، باید کاری بکنیم! چوبی، چماقی، سنگی بالاخره اینطور نمیشود؛ آخر همینطور ساکت! دیدند ما این بهانه را از دست [آنها] گرفتیم، سراغ خود آقا رفتند.
یک روز مرحوم آقا من را صدا کردند و گفتند: «فلانی این جریانات چیست که به اینجا رسیده است؟»
گفتم: «آقا حالا که دیگر تمام شده است، حالا که دیگر ما این را گفتیم.» گفتند: «نه، دیروز عصر سراغ ما آمدند و این حرفها.»
و دیگر حالا قضایا رسید و نیاز به گفتن ندارد و... ولی باز چهکار کردند؟! ادامه دادند، باز ادامه دادند تا اینکه به مرتبهای رسید که من گفتم حالا که اینطور است، من بیایم اصل قضیّه را از بیخ و بن بربیندازم. کاری بکنم که دیگر کسی پیش آقا هم نتوانند حرف بزند. تمام حرف بر سر این بود که «فلانی از خودش حرف درمیآورد»، «فلانی کلام آقا را توجیه میکند»، «فلانی فتوای آقا را اشتباهی نقل میکند»، «فلانی افراد را به دور خودش جمع میکند»، همۀ مطالبی که در آنموقع مطرح بود، زیر سر این قضیّه بود.
