
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
و گرایش به حقایق و اصالتهای الهی
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
10نوبت شریک میرسد؛ [میگوییم:] «بابا، ما بهخاطر تو غِشّ در معامله کردیم؛ ما بهخاطر تو سر رفیق و آن یکی را کلاه گذاشتیم؛ ما بهخاطر تو به مشتری دروغ گفتیم؛ ما بهخاطر تو خلاف کردیم!» [شریک هم] میگوید: «میخواستی نکنی! مگر من [تو را] به زنجیر بستم؟!» [میگوییم:] «نفع کمتر بردی، بیشتر بردی.» [او میگوید:] «میخواستی نفع نبری، میخواستی به نفع کم قناعت کنی!» تا میخواهیم [مطلبی را] بگوییم، میگوید: «برو بابا، اینقدر خودمان هشتمان گرو هشتادمان است خداحافظ شما!» این هم از شریک!
نوبت خاله و خالهزاده و پسرخاله و پسرعمه و قوم و خویش و پسر و اینها میشود؛ نوبت پسر آدم میشود، دختر آدم میشود؛ [میگویی:] «من بهخاطر تو که ناراحت نشوی حق را نگفتم.» [میگوید:] «چشمت درآید، میخواستی بگویی!» به همین راحتی! میگویید: نه، [امکان ندارد!] حالا [در روز قیامت] بشنوید؛ [البته] إنشاءالله نشنوید. خطاب، خطاب عام است نه اینکه [مصداقی باشد.] [خیلی راحت و] صاف میآیند به آدم میگویند: «میخواستی نکنی!»
حالا [این مطلب را] به رفقا گفتم، آن جوابی که فردا [در] آن دنیا میخواهیم بشنویم، الآن بیاییم خودمان تکلیفمان را با آن معلوم کنیم، نگذاریم فردا به ما جواب بدهند؛ ما که میدانیم [این] مسئله، حق [و] یقینی است؛ مثل این روزِ روشن [میآیند و] همینطوری به ما جواب میدهند، [لذا] از حالا بیاییم تکلیف [خودمان را] تعیین کنیم؛ [حالا] هر کس میخواهد بدش بیاید، هر کسی میخواهد خوشش بیاید.
ممنوعیت شرکت در مجلس ختم با صندلی
من بارها در مسائل و جریانات و در قضایایی که اتفاق میافتد، به رفقا [و] دوستان گفتم؛ همین یکیدو هفتۀ پیش یک قضیّه و فوتی اتّفاق افتاده بود ـ خدا همۀ گذشتگان را رحمت کند ـ ما در مشهد بودیم؛ گفتند: «آقا، مجلس ختمی که میخواهند بگیرند، مسجدی است که در آن مسجد صندلی است، در بالای شهر است و شئونات اقتضا میکند و... [لذا] آنجا گرفتهاند.» گفتم: «بنده در چنین مجلسی شرکت نمیکنم! مجلس ختم که مجلس تئاتر نیست، آقاجان! [بلکه] مجلس طلب مغفرت و رحمت و ترحیم و اینهاست؛ با تئاتر فرق میکند، با بزن و بکوب فرق میکند، با مجلس جشن فرق میکند!» گفتند: «خب حالا مثلاً صندلی [را برای] آنهایی که پادرد هستند گذاشتهاند.» گفتم: «نه آقاجان! هیچکدام از اینها پادرد هم نیستند؛ هرکسی پادرد دارد میتواند با خودش یک چهارپایه بیاورد.» و بعد هم معلوم شد اصلاً همین است؛ هر کسی [به مسجد] میآید، اول میرود روی این تختها و مبلها مینشیند.
