
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
و گرایش به حقایق و اصالتهای الهی
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
14اوّل کسی که آمد مخالفت کرد اربابشان بود؛ [گفت:] «به چه اجازه دنبال این [شخص] رفتید بدون اینکه از ما اجازه بگیرید؟! باید اجازه بگیرید.» [گفتند:] «راه خدا که اجازه ندارد! این حرفها [را] ندارد!» آمدند موضع گرفتند [و] در این موضعگیری مسائل شروع شد، ناسزاها شروع شد؛ اوّل مسخره کردند، بعد ناسزا کردند، بعد اذیّت کردند، بعد بیرون کردند، بعد تبعید کردند، حبس کردند، در مضیقه قرار دادند؛ سه سال پیغمبر را به اشدِّ تضییقات در مضیقه قرار دادند، که در آن سه سال حضرت أبوطالب و حضرت خدیجه به فاصله چند روز از دنیا رفتند.
ولی اینها [با همۀ این تضییقات] صبر کردند، هجرت کردند؛ جعفرابن ابیطالب بهدستور پیغمبر هجرت کرد به اتفاق یک نفر که از دست اینها خلاص شود؛ [حضرت فرمودند:] «اینها دین ندارند، وجدان ندارند، شرف ندارند، دست به هر کاری میزنند؛ [لذا] بروید بیرون، بروید آنجا، [تا] هم تبلیغ کنید [و] هم از اینها در امان باشید.»
پیغمبر آمد [و هجرت کرد، ولی باز] دست برنداشتند؛ جنگ شروع کردند، جنگ بدر را پیغمبر شروع نکرد آنها شروع کردند؛ پیغمبر تا چند سال حالت دفاعی داشت. جنگ بدر [را] شروع کردند، جنگ احد [را] شروع کردند، جنگ خندق و احزاب [را] شروع کردند؛ شبیخون میزدند! [چرا] که باید موقعیتمان حفظ بشود! [میگفتند:] «تو داری موقعیت [و] وضعیت ما را از ما میگیری، تو داری مردم را از دور ما پراکنده میکنی!»
پیغمبران و اولیای الهی مردم را به خدا دعوت میکنند نه به خود!
پیغمبر میگفت: «آخر بابا! من که این مردم را از دور شما پراکنده میکنم، به دور خودم که جمع نمیکنم! نه دور شما نه دور من، دور هیچکدام! [بلکه] همه دور خدا جمع شویم.» پیغمبر که نمیگفت من این مردم را دور خودم جمع میکنم تا اینکه دعوای شخصی پیش بیاید! [امّا] ما اینطوری هستیم؛ ما مردم را دور خودمان جمع میکنیم! [مثلاً میگوییم:] «شما آنجا نرو، اینجا بیا، در آن مجلس نرو، در این مجلس بیا! اگر بروی در آن مجلس دینت میرود، آخرتت میرود، دنیایت میرود، عذابت این است و این حرفها! ولی وقتیکه بیایی در این مجلس دنیایت در امان است، دینت در امان است، خدایت در امان است، پیغمبرت در امان است، اعتقاداتت در امان است، بهشت هم برای تو تضمین است! دیگر هیچ غم و غصهای نداری، حالا برو هر غلطی هم دلت میخواهد بکن، [چون] همینکه آمدی در اینجا کار تمام است!»
