
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
و گرایش به حقایق و اصالتهای الهی
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
17جناب محییالدّین از مصادیق نور خداست که خاموشی ندارد
هفتصد سال از فوت محییالدّین گذشته، دائماً میگویند محییالدّین سنّی بوده، عطار سنّی بوده ـ حالا دیگر حافظ را نمیگویند سنّی بوده، [بلکه] حافظ را میگویند صوفی بوده ـ مولانا سنّی بوده، بزرگان شیعه [و] مفاخر اسلام سنّی بودند! خب سنّی بوده که بوده، خیلی خب، حالا شما شیعه او سنّی، چه شد؟! حالا [فرض بر اینکه] شما اثبات کردید که محییالدّین سنّی بوده، ما [هم] قبول کردیم سنّی بوده؛ خب چه گرهای از گرهها باز شد؟! شما مگر کتب اهلتسنّن را مطالعه نمیکنید؟! مگر تفسیر فخر رازی را مطالعه نمیکنید؟! مگر تفسیر سیوطی را مطالعه نمیکنید؟! مگر تفاسیری [را] که در این دهههای اخیر نوشته شده مطالعه نمیکنید؟! مگر کتب تاریخ [و] سیره، [نظیر] سیرۀ ابن هشام، طبری، صحاح [و] امثالذلک را مطالعه نمیکنید؟! خب اینها که [همه] سنّی هستند، پس چرا مطالعه میکنید؟! چرا وقت میگذارید؟! چرا عمرتان را تلف میکنید؟!
نخواندن بسیاری از کتب به صرف سنّی بودن نویسندۀ آن
اگر قرار بر این است که با یک انگ [و برچسب] سنّی زدن، تمام آثار او بالکل باطل بشود دیگر چرا باید عمر [انسان] صرف مطالعه بشود؟! خب [همۀ کتب را] بگذارید [و] بسوزانید، بریزید در دریا! برای چه دیگر میخواهید وقت صرف بکنید؟! میگویید که: «آنها [از] اهلتسنّن هستند [امّا] مطالب خوبی در کتابهایشان است، [بنابراین] ما هم باید [بخوانیم].» بسیارخب، ما هم میگوییم: «محییالدّین سنّی است، [لذا] برو [مطالعه کن و] مطالب خوبش را بپذیر!» مگر ما [با هم] دعوا داریم؟! [شما میگویید:] «مولانا سنّی است»، خیلی خب، [قبول میکنیم که] سنّی است، [اصلاً] از هر سنّی هم سنّیتر [است!] خوب است؟! خیلی خب:
آیا این شعرش هم بد است؟!
آیا این حرفش هم بد است؟! آیا آن مطالبی که راجع به عبرت در دنیا و معارف میگوید، هم بد است؟! آن نکات ظریفی که در این کتابش [مثنوی معنوی] بیان میکند [هم] بد است؟!
