اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

جایگاه تقوا

14٬374

کرمان : اهمیت جایگاه تقوی و صدق در مسیر سیر و سلوک الی اللَه

جایگاه تقوا

توضیحات:

کرمان : اهمیت جایگاه تقوی و صدق در مسیر سیر و سلوک الی اللَه

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جایگاه تقوا

9
  • پاسخگویی مرحوم علامه طهرانی به شبهات و پرسش‌ها

  • من هیچ‌‌کس را مثل مرحوم پدرم [علامه طهرانی] ندیده‌ام که نسبت به این مسئله، راه را باز کرده باشد. ایشان در این مسئله همیشه دستش خیلی باز بود. در آخرین سال حیاتشان، بنده آمدم به ایشان یک اعتراضی کردم [که] مربوط به زمان ازدواج ایشان با والدۀ ما [بود. گفتم] که فلان قضیّه که در موقع ازدواج و خواستگاری از شما نسبت به والده رفت، در آن مسئله چه بوده؟ ببینید آخرین سال حیاتشان! ایشان به ما نگفتند که: «تو غلط می‌کنی! فضولی به تو چه مربوط است؟! این حرف‌ها چیست؟! و بلند شو برو پیِ کار خود!» می‌توانستند بگویند: «هرچه بوده بین من و مادرت بوده؛ تو این وسط چه‌کاره هستی؟! نخود آشی؟! سر پیازی؟! ته پیازی؟!» برای اینکه شبهه [برطرف شود] راه را باز می‌گذاشتند؛ [تا] شبهه‌ای که در اینجا وجود دارد [برطرف شود]. ایشان برای من قشنگ توضیح دادند و من هم متوجّه مسئله شدم [و] گفتم: «خداحافظ شما».

  • همیشه ایشان راه را باز می‌کرد و هیچ‌وقت نمی‌گفت: «همین است و جز این نیست و بعد هم بروید گم شوید!» این [نوع برخورد] در کار ایشان نبود؛ این [نوع مواجهه] در مرام ایشان نبود. این را می‌گویند یک فردی که صادق است؛ یک فردی که خالص است؛ یک فردی [که] غلّ و غش ندارد.

  • می‌گویند: «آقا، در دست تو چیست؟! دستت را باز کن!» می‌گوید: «باز می‌کنم آقا، دستمال کاغذی است.» امّا آن کسی که فرض کنید در دستش [هیچ] چیزی نیست، می‌گویند: «دستت را باز کن!» می‌گوید: «نه، خبر داری در اینجا چه هست؟! اگر بدانید [که سِرّش فاش می‌شود]!» می‌گویند: «خب بازش کن» [می‌گوید]: «نه بازش نمی‌کنم؛ سِرّ است!» خب چه شد بابا؟! ما هم همین آدم هستیم دیگر! چرا نباید این سِرّ برای ما فاش بشود؟! [می‌گوید]: «این فاش نمی‌شود!» اگر باز کند معلوم می‌شود هیچ چیز نیست؛ خالی است. مجبور است آن‌طور صحبت کند، مجبور است بیاید بگوید: «خفه شو!» مجبور است بیاید بگوید: «چشمت را ببند!» مجبور است بیاید بگوید: «صدایت در نیاید!» مجبور است بیاید بگوید: « غیر از این چیزی نیست!» مجبور است بگیرد و بزند و ببندد! [اگر] نکند، مُچ باز می‌شود؛ [اگر] نکند، وضعیّت و موقعیّت او رو می‌آید.

/