
قضایای جنگ بدر
تأثیر مشکلات در انتقال انسان از اسباب به مسبّبالاسباب. لزوم توجه صرف به مسبّبالأسباب. دستور به نماز حاجت در وقت گرفتاری .جنگ بدر. لشگر و قوای طرفین. نهی عَداس از جنگ. اعلام آمادگی انصار برای جنگ. قوای لشکر اسلام در جنگ بدر. ایثار امیرالمومنین علیه السّلام در شب بدر. عبادت پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در بدر. مبارزۀ تن به تن در جنگ بدر. کشته شدن أبوجهل در جنگ بدر. تکبّر ابوجهل هنگام مرگ. کیفیّت پیروزی مسلمانان در جنگ بدر. سرگذشت اسرای جنگ بدر. روضۀ امیرالمؤمنین علیه السّلام.
قضایای جنگ بدر
توضیحات:
تأثیر مشکلات در انتقال انسان از اسباب به مسبّبالاسباب. لزوم توجه صرف به مسبّبالأسباب. دستور به نماز حاجت در وقت گرفتاری .جنگ بدر. لشگر و قوای طرفین. نهی عَداس از جنگ. اعلام آمادگی انصار برای جنگ. قوای لشکر اسلام در جنگ بدر. ایثار امیرالمومنین علیه السّلام در شب بدر. عبادت پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در بدر. مبارزۀ تن به تن در جنگ بدر. کشته شدن أبوجهل در جنگ بدر. تکبّر ابوجهل هنگام مرگ. کیفیّت پیروزی مسلمانان در جنگ بدر. سرگذشت اسرای جنگ بدر. روضۀ امیرالمؤمنین علیه السّلام.
قضایای جنگ بدر
8عُتبه و شیبه از نهی عَداس خیلی ترسیدند! زیرا عَداس یک مرد بافهمِ باشعوری بود و در تمام عمر خود دروغ نگفته بود. و او به شدّت عتبه و شیبه را از جنگ منع کرد.1
از طرف دیگر عاتکه در مکّه خواب دیده بود که عُتبه و شیبه کشته میشوند.2 عُتبه و شیبه این خواب را شنیدند، اینهم موجب تزلزلشان شد.
ابوجهل گفت:
ای وای بر شما! این مرد ادّعای نبوّت میکند ما نمیپذیریم، حالا شما میخواهید به یک خواب زن عمل کنید و آثار وحی و الهام ترتیب اثر بدهید؟! این است مردانگی شما؟!
خلاصه به هر وسیلهای بود عُتبه و شیبه را حرکت دادند؛ ابوجهل مرد خیلی عجیبی بود! در بین راه از مکّه تا بدر چندین جا عُتبه و شیبه پشیمان شدند و آمادۀ برای رجوع، و ابوجهل ممانعت کرد و آنها را دعوت به جنگ کرد.3 بالأخره لشکر را حرکت دادند با تمام تجهیزات بهسوی مدینه میآیند. خبر به پیغمبر اکرم رسید؛ پیغمبر اکرم عِدّهای ندارد، عُدّهای ندارد4 ـ پیغمبر یک سال است که به عنوان میهمانی در مدینه وارد شده، کفّار قریش او را از مکّه بیرون کردهاند و به اهل مدینه پناه آورده است ـ، اهل مدینه هم همه زارعاند، طایفۀ اوس و خزرج دهقاناند و زارعاند و باغدارند؛ آنها مردان جنگی ندارند، آنها سپر و نیزه ندارند، آنها خُود و نیزه و تیر و پیکان و اسبهای جنگی ندارند.
اعلام آمادگی انصار برای جنگ
پیغمبر فرستاد نزد سعد بن معاذ ـ رئیس طایفۀ اوس که پیغمبر را پناه داده بودند ـ فرمود:
من برای حرکت عازمم، شما خودتان میدانید؛ میخواهید بیایید، میخواهید نیایید. اینها قصد ما را دارند، و خداوند علیّ أعلی نمیپسندد آن مردمی را که دشمن به آنها حرکت کند و حمله کند، آنها در خانههای خود بنشینند!5
سعد بن معاذ عرض کرد:
جانمان فدای تو ای رسول خدا! تمام این طایفۀ انصار در خدمت تو هستند و تمام اموال ما مال توست؛ آنچه میخواهی تصرّف کن، و قسم به خدا آن مالی را که از ما تصرّف کنی و برداری بهتر است از آن مالی که برنمیداری و باقی میگذاری!
- المغازی، ج ١، ص ٣٥، با قدری اختلاف.
- رجوع شود به الکامل، ج ٢، ص ١٢١؛ البدایة و النهایة، ج ٣، ص ٢٥٧؛ أنساب الأشراف، ج ٤، ص ١٩؛ دلائل النبوة، ج ٣، ص ١٠٣.
- المغازی، ج ١، ص ٤١.
- همان، ص ٢٤ ـ ٢٦؛ تاریخ الإسلام، ج ٢، ص ٧٩ ـ ٨٢.
- نهج البلاغة، (عبده)، خطبۀ ٢٧:
«فَوَاللهِ ما غُزِیَ قَومٌ فِی عُقرِ دارِهِم إلّا ذَلُّوا.»
ترجمه: «به خدا سوگند اگر قومی در خانۀ خود بنشینند تا دشمن را در خانۀ خود ملاقات کنند، به ذلّت خواهند نشست!» (محقّق)
