مرحوم استاد آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در این سخنرانی که در شیراز ایراد شده است، به نگرش عرفانی اولیاء الهی به مشکلات زندگی و سختیهای دنیا پرداختهاند. ایشان با بیان شعر «رنج راحت دان چو شد مطلب بزرگ *** گَرد گلّه توتیای چشم گرگ» از شیخ بهایی رحمة الله علیه به تبیین جایگاه مشکلات در زندگی سالک و ارزش آنها اشاره میفرمایند. حضرت استاد با بیان این مطلب که احوال دنیا قابل پیشبینی نمی باشد، تأکید میکند آن مشکلات نباید مانع سیر سالک گردد. آیة الله طهرانی در پایان این مجلس با اشاره به مشکلات بعد از ارتحال علامه طهرانی قدس الله سره و نتیجۀ آن در درک و بینش ایشان نسبت به اوضاع و اشخاص، بیان میدارد چنانکه گرد و خاک توتیای چشم گرگ است، مشکلات نیز در راه سالک، دربردارندۀ برکات و مزایایی است که با تحمل و تأمل میتوان به آن دست یافت.
جایگاه مشکلات در مسیر سالک
توضیحات:
مرحوم استاد آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در این سخنرانی که در شیراز ایراد شده است، به نگرش عرفانی اولیاء الهی به مشکلات زندگی و سختیهای دنیا پرداختهاند. ایشان با بیان شعر «رنج راحت دان چو شد مطلب بزرگ *** گَرد گلّه توتیای چشم گرگ» از شیخ بهایی رحمة الله علیه به تبیین جایگاه مشکلات در زندگی سالک و ارزش آنها اشاره میفرمایند. حضرت استاد با بیان این مطلب که احوال دنیا قابل پیشبینی نمی باشد، تأکید میکند آن مشکلات نباید مانع سیر سالک گردد. آیة الله طهرانی در پایان این مجلس با اشاره به مشکلات بعد از ارتحال علامه طهرانی قدس الله سره و نتیجۀ آن در درک و بینش ایشان نسبت به اوضاع و اشخاص، بیان میدارد چنانکه گرد و خاک توتیای چشم گرگ است، مشکلات نیز در راه سالک، دربردارندۀ برکات و مزایایی است که با تحمل و تأمل میتوان به آن دست یافت.
جایگاه مشکلات در مسیر سالک
9ـ: «سلام علیکم اینجا چهکار میکنید؟! آقا شما که قرار بود ساعت ده بیایید ساعت یازده بیایید!»
ـ: «گفتم حالا زودتر خدمتتان برسم اگر مثلاً مقدور است این زودتر انجام بشود.»
من همان موقع ـ البتّه کار بنده خدا کار را راه انداختیم و رفت ـ این بنظرم آمد که یک دهم این همّت، یک بیستم را ما برای راهمان میگذاشتیم کار ما تمام بود! من به این میگویم فردا ساعت ده بیا، این قبل از اذان درب خانه نشسته! از طهران به قم آمده است. چه موقع از طهران راه افتاده آمده قم قبل از اذان در خانه روی پلهها نشسته [در حالی که] من به او گفتم فردا ساعت ده بیا! این برای چیست؟ این برای این است که چه مطلبی در نزد ما بزرگ است!
حکایتی از جدیّت یکی از شاگردان مرحوم آقای انصاری
خدا مرحوم آقای بیات را رحمت کند ـ خدا بیامرزد ـ ایشان میگفت: صبحها ـ روزهای مخصوص بود یا هر روز نمیدانم. این [جلسات] مربوط به آقای انصاری دو روز که بود ـ بین الطّلوعین میرفتند در منازل رفقا [جلسات] گردشی بود و صبحانه میخوردند و صحبتی هم میکردند و برمیگشتند میآمدند. بعد ایشان میگفتند: «من وقتی راه میافتادم بیایم درب منزل آن رفیق، شب برف آمده بود و بیش از نیم متر پای من در برف فرو میرفت!» آن هم برفهای همدان [و آن] برفهایی که آنموقع میآمد. ایشان میگفت:
پای ما نیم متر در برف فرو میرفت. همینطوری پا اینطوری اینطوری میگذاشتیم تا منزل آن رفیق برسیم و وقتی که میرسیدیم درب منزلشان را میبوسیدیم و [داخل] میرفتیم. وقتی که در میزدیم، اینها اصلاً تعجّب میکردند انگار پاسبان آمده بگیردش! میگفت: «این موقع چهکار میکنی تازه هنوز اذان نگفتند!»
ببینید او چه عشقی داشته که هنوز اذان نگفته بودند، در این بیشتر از نیم متر برف پا میگذاشته تا برود و زودتر برود، زودتر بنشیند، زودتر آماده باشد! حالا نمازش را هم ـ فرض کنید که ـ آنجا بخواند؛ یا آن شخصی که حالا آن نماز را خواندند و بلند شده و یک ملاطفتی هم با اطرافیان کرده است و یک آب جوش و چایی هم خورده و یک خُرده مطایبه و عرض میشود که از این مسائل [هم کرده است] و آفتاب هم زده و [میگوید:] «حالا برویم مثلاً ببینیم که چه خبر است؟» میگفت وقتی میآمد آخرهای حرفهای آقای انصاری میرسید یا تمام شده بود، چایی آخر میرسید. این دوتا یکی هستند؟! یکی هستند؟! مطلب برای کدامیک از این دوتا مهم است؟! برای آن اوّلی یا برای این؟ او در نیم متر برف پایش را میزند و اولین نفری است که [میآید] ـ بعد از نیم متر برف هنوز جای پایش هست دیگر! ـ این هم که «نه حالا ببینیم چه میشود یک خُرده حالا بگذرد بالأخره به ثواب میرسیم، به ثواب ته دیگش میرسیم.»

