
حقیقت ربوبیت خداوند متعال (قزوین)
بیانات حضرت آیت اللَه طهرانی در شهر قزوین شماره یک
حقیقت ربوبیت خداوند متعال (قزوین)
توضیحات:
بیانات حضرت آیت اللَه طهرانی در شهر قزوین شماره یک
حقیقت ربوبیت خداوند متعال (قزوین)
14بعضیها نه، تا یك كمی به آنها بخندیم، یك دفعه اصلا دست و پایشان را گم میكنند و آدم را از آن خندیدن پشیمان میكنند. بابا ببخشید!
این جنبه قهّاریت میآید انسان را متوجّه میكند.
امام علیهالسلام میخواهد به ما بفرماید و به خدا عرض كند: خدایا در هر كاری كه از تو سرمیزند رحمت قرار دارد. رحمت تو وَسِعَت كُلَّ شیءٍ. بر همه وسعت دارد. حتی بر قهّاریتت هم سبقت دارد. قهّاریتی كه در پشتش رحمت است. میخواهد تو را متوجّه كند و به واسطه توجّه اینها را به سمت خودت بكشی. خب چطوری توجه میكنی؟
وقتی كه جنگ بدر شد، در جنگ بدر، اینها آمدند و افراد را اسیر كردند و تا اینكه هفتاد نفر از این مشركین را گرفتند، خیلی جنگ عجیبی بود.
از جمله اینها، عبّاس عموی پیغمبر بود؛ كه اینها را در طناب بسته بودند كه اینها نروند.
شب از آن فشار غل و زنجیر وقتی كه عباس نالهاش درآمد، دیدند پیغمبر ناراحت است، آمدند به پیغمبر گفتند كه یا رسول اللَه چرا ناراحتی؟
حضرت فرمودند: خب دارم میبینم اینها در فشار هستند و مخصوصا عبّاس ... خب اینها دردانه بودند دیگر! فرض بكنید ناز پرورده را در طناب بستهاند.
حالا نه اینكه خیلی هم دردش بیاید! غل جامعه كه به سرش نینداخته بوند مثل اسرای كربلا! طناب بسته بودند، اینها هم بدنهای نازپرورده و از اشراف قریش و اینها، خیلی به مزاجشان خوش نیامد. نالهشان به هوا رفته بود.
گفتند: خب او را آزادش كن.
حضرت فرمودند: اگر بخواهد آزاد بشود همه باید آزاد بشوند. تفاوتی نیست بین عموی من و بقیه.
آنها گفتند بسیار خب ما همه را آزاد میكنیم منتها دورشان محافظ میگذاریم یك وقتی كسی فرار نكند.
تا اینكه فردا از اینها فدیه گرفتند و بعد آنها را آزاد كردند.
وقتی كه اینها ایستاده بودند، پیغمبر به اینها میخندید! میگفتند: بیا! این هم رحمةٌ لِلعالَمینی كه میگفتند، نگاه كن! دارد كیف میكند ما را در این وضع میبیند! مثل یك آدمی كه غلبه كرده، و حالا بالا سر طعمه و اسیر خودش ایستاده و دارد اینطور نگاه میكند!
