
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
اصفهان : لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
توضیحات:
اصفهان : لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
16رفتم گفتم: افرادی كه مدّعی ولایت هستید، افرادی كه مدّعی وصایت ایشان هستید؛ آیا شما خودتان را در آن مقام میبینید؟!! بسم اللَه ما پدرمان را امتحان كردیم.
ما چشم بسته نرفتیم سراغ ایشان، در همین اصفهان شما من میآمدم آن زمان و در بیست وچهار ساعت، شانزده ساعت صحبت میكردم، آن حرفها كجا رفت؟! شانزده ساعت از بیست و چهار ساعت من به ملاقاتهای شخصی، به صحبتهای عمومی و به طرح مبانی مرحوم آقا بود، آن حضرت آقا و حضرت آقاها كجا رفت؟ آن كسانی كه از همین اصفهانیهای شما میگفتند فلانی زبانش زبان پدرش است، قلمش قلم پدرش است و خدا از شما نمیگذرد اگر آن زبان و آن قلم را به زمین بگذارید، الآن هم در همین اصفهان هستند؛ كو آن حرفها كجا رفتند اینها؟!! من كه فرق نكردم. صحبتهای من تغییر پیدا نكرده است. آنهایی كه میرفتند و همكاران خودشان را دعوت میكردند هر وقت من میآمدم اصفهان جلسه میگذاشتند حالا دیگر نمیگویم چه صنفی فلان و دعوت میكردند و آنها مسائلی را به من میگفتند: كه اگر میخواهی یك نفر را پیدا كنید كه به سؤالات دینی شما جوابگو باشد ما فقط این را میشناسیم. كجا رفتند آنها؟ آنها هم كه هنوز همین جا هستند، بفرستند بیایند، اگر آمدند! كجا هستند؟ چرا رفتند؟ چرا تغییر دادند، چون به آن چه كه گفته شد عمل نكردند، فقط شنیدند، بَه حضرت آقا چقدر خوب صحبت میكنند، خوب صحبت میكنند كه میكنند، پس كو این حرفها، پس كو این مطالب چرا عمل نكردید؟ اگر شما از آن روز اوّل میایستادید روی این حرف من، روی آن منبری كه نیمه شعبان در مشهد رفتم میایستادید و به كار میبستید و این قدر دم از ولایت و اینها نمیزدید و این مطالب را سرسری رد نمیشدید، و چشمتان را نمیبستید، همانهایی كه هر وقت به من میرسند سلام علیكم، از خجالت آقا سرشان را میاندازند پایین، وگرنه سرتان را بلند میكنید. نمیتواند بلند كند چون حرفها زده شده است جواب ندارد كه الآن بدهد.
