
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
اصفهان : لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
توضیحات:
اصفهان : لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
9اگر قرار بر قاطی بود خب من كه اولین نفر بودم، پس چرا بلند شدم این جا آمدم؟ همان جا میماندم، همان جا هم با یزید بیعت میكردم، به یزید هم میگفتم كه آقاجان برنامه كار دنیا روی معامله است. دنیا دنیای بِده بستان است با تو بیعت میكنیم مشروط، بیعت مشروط، یزید هم میگفت خب چیست؟ حكومت ری و حجاز را به ما بدهید. ما به حجاز حكومت میكنیم و تو هم در شام. یزید هم میگوید خب از اوّل میگفتی ما با هم رفیق هستیم ما كه با هم دعوا نداریم، ما كه این حرفها را نداریم، تمام اینها چیزهایی بود كه توی پسر پیغمبر من را غاصب میدانی، تو مرا جانی میدانی، تو مرا میمون باز میدانی، كه هستم، خب هست دیگر.
میمونش مرده بود سه روز عزای عمومیدر دمشق اعلام كرده بود، ابوقیس، این خلیفه مسلمین است. سه روز عزای عمومی، عزای عمومیكه میدانید چیست؟! سه روز عزای عمومیكه یك میمون مرده است! عكس او را هم زده بود در همه اتوبانها؛ جادهّها میادین آن موقع كه شام كه ابوقیس جناب خلیفه مرده است!! این خلیفه بود این شخص آن وقت میخواهد بر مردم خلافت كند، بر مردم حكومت كند، و خلاصه بگوید من به جای پیغمبر نشستم.
اگر امام حسین به یزید میگفت: حساب حساب، كاكا برادر. حجاز را به ما میدهی؟ عربستان را به ما میدهی؟ و خودت هم آن جا، یزید میگفت: حرفی نداریم، مسئلهای نداریم.
ولی افرادی كه آمدند پیش سیدالشّهدا میگفتند نه ما هم تو را میخواهیم چون بالاخره تو پسر پیغمبر هستی، فرق میكنی با آن میمون بازِ سگ بازِ نمیدانم چی چی باز، هرچی باز دارید بگذارید. شمائلت پیداست كه هستی، از شخصیت تو پیداست كه چه هستی، هم تو را میخواهیم و هم مسائل خودمان را، دنیای خودمان را و آن چه را كه نسبت به آن پایبند هستیم.
